این اولین داستانمه و خوشتون اومد پارت دو هم میسازم
از زبان لیسا، امروزم یه روز عجیب بود لباسم رو پوشیدم رفتم صبحانه بخورم وسط صبحانه لوکسم😁 جنی زنگ زد جواب دادم بعدش رزی اومدم خونمون بعد صبحانه خوردن لوکسمون😁جنی اومد رفتیم بیرون عجیب بود چون جیسو نیومده بود یهووووو
از زبان جیسو، یهویی پریدم بغل لیسا از پشت بعد اینکه ترسید دید منم گفت سکته زدم ای بابا گفتم چه عیبی داله بعد گفت یعنی چی? بعد کلی قلقلکش دادم افتاد زمین بغلش کردم رزی و جنی هم حسودی کردن و همو بغل کردن چهار تایی رفتیم و رفتیم تااااا
از زبان جنی، سرمو گزاشتم رو شونه ی رزی بعدم رفتیم شیرنی خوری 😁😉 که بعد همه گفتیم لیسا حساب کنه😉😉😉😁 لیسا گفت اوکی😉❤ حساب کرد ولی
از زبان رزی، بلیط گرفتیم کلی خوراکی گرفتیم فرداش رفتیم ژاپن و انیمه دیدیم کلیییی و بعد رفتیم تایلند با ماشین شخصی و بعد اونجا واسه لیسا گربه ی جدید گرفتم لیسا که عاشق گربس گفت میسی
از زبان جیسو، با لیسا رفتیم والیبال بازی بچه ها هم رفتم دنبال یه خونه بعدش لیسا از من تشکر کرد که هم اوردیمش تایلند هم بردیمش ژاپن هم اینکه والیبال بازی کرد منم هیچی نگفتم فقط خندیدم
از زبان لیسا، بعد کلی خوش گذرونی با جیسو و گربه گرفتن رزی واسه من با جنی و بچه ها رفتیم سینما و فیلم دیدیم و جنی گوشواره بلک پینک بهم کادو داد ولی چرا این همه محبت¿
از زبان جنی، کلی محبت کردیم بهش ولی فقط ما سه تا میدونستیم و به هیشکس نگفتیم فقط من و جیسو و رزی گوشواره خیلی بهش میومد حیلی خوشگل بود ولی اجیم همه جوره خوشگله 😉^_^
از زبان رزی، اینجا دیگه اخرشه یکم دیگه میرسیم خونه لیسا: خونه؟ رسیدیم به خونه که دستامون رو اونور زد وووووو کلی خوشحال شد
لیسا گفت ایناا چین کیک ریسه ماکتام عکسام? نه اشتباه نکنید تولدش نبود روزی بود که با ما سه تا اشنا شده بود ولییی ما سوپرایز شدیم چون 😍 اونم کلی برچسبو چیزای جینگیلی بود از زبان من😂مرسی که تا اینجا بودی بوس
نظرات بازدیدکنندگان (4)