خوب این پارت اول داستان دومم هستش بریم شروع کنیم
از زبان ا/ت : اه خسته شدم دیگه از ۳ سالگی تو این پرورشگاهم دیگه از زندگی خسته شدم چرا ؟؟ مگه گناه من چیه که پدر و مادرم باید هر دوشون تو تصادف بمیرن و پلیس منو بیاره اینجا دیگه از زندگی خسته شدم از زبان نویسنده : رفتی دم پشت بوم تا خودتو پرت کنی ( راستی دختر تو تصویر تویی )
رفتی دستتو پرت کنه که یکی دستتو گرفت ا/ت : ولم کن شوگا : نمیخوام ا/ت : اصلا زندگی من به تو ربطی نداره ( خواستی دوباره بپری که از لباست گرفتت ) شوگا : به من مربوطه چون من سرپرستتم ذهن ا/ت : این فقط ۲ یا ۳ سال ازم بزرگتره پس چطوری ؟؟
رفتین سوار ماشینش شدین ا/ت : کارت چیه ؟؟ شوگا : شرکت دارم ا/ت : آاااا پس بچه پولداری شوگا : الان تو هم جز خانوادمی دیگه ( ۱۰ دقیقه گذشت داستی به بیرون نگاه میکردی که..) شوگا : ببین حالا یه خجالتی گیر ما افتاده ا/ت: من خجالتی نیستم دارم به بیرون نگاه میکنم
شوگا : رسیدیم .... پیاده شو ا/ت : باشه شوگا : ا/ت تو برو منم میام ا/ت : تو اسم منو از کجا میدونی ؟ شوگا : یادت رفته به سرپرستی قبولت کردم
شوگا : من ظهر میام باید برم شرکت باشه ؟؟ ا/ت : باشه خداحافظ 😁 شوگا : خدانگهدار ☺ خدمتکار : بیاید اتاقتون رو نشونتون بدم ا/ت : چشم اومدم آجوما خدمتکار : 😊 ( خدمتکار اتاق رو نشونت داد ) ا/ت : وایی خیلی خوبه ممنونم خدمتکار : انجام وظیفم بود کار مهمی نکردم
خب خب خب پایان پارت ۱ منتظر پارت ۲ باشد
باحال
خفن
عالییییی
عالی بود 😎😄😍
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
وائیی عالی بودددد
😍😍😍😍😍😍
خیلی قشنگ بود ادامش پلیززز☁💕💫
حتما 💜💙
عالی
پارت بعددددددی
❤❤
یاد سریال پدر قانونی من افتادم😂
مم اونو نخوندم 😅🤣
کی پارت بعد رو میزای
حدود ۱ ساعت دیگه
مثلا تا بیان بررسیش کنن و ....
پارتتتت بعد پلیززززز
💜💜💜
تصمیم به ادامه ندارم💜