لتز گوووووو بیبیی
مامان: ممنون عزیزم. جیمین:چاگیا میشه جلوی شوگا یک طوری رفتار کنی که مثلا ما خیلیهم همو نمیشناسیم؟ تو: شوگا؟ شوگا کیه؟ جیمین: داداشم رو میگم اخه اون قبلا مثل منو تو بثده و الان تنهاعه باش؟ تو: هرچی تو بگی. ولی من نمی تونم توی اتاقمون هم اینجوری باشمااااا گفته باشم
جیمین: خب باشه بریم توی اتاق خودمون. تو: ملسییییییییی. رفتین توی اتاق و پریدین روی تخت.تو جیمین رو بوسیدی. تو: جیمین تو منو دوست داری یا مامانت؟ جیمین: مامانم چون که مانانممنو افریده و منو بزرگ کرده و بعدش با تو اشنا شدم و با اشنا شدن دختری به این خوشگلی خیلی خوش حالمممممم. تو سفت بغلش کردی. مامان: بچه ها بیاین غذا رو کشیدمممممممم😁
جیمین: چانی بلند شو بریم پایین بدو بدو. مامان: من چون یک مشت قرص میخورم نمی تونم زیاد غذا بخورم ولی شما ها باید زیاد غذا بخورید. تو: من زیاد نمی خورم مامان ممنونم😁😌جیمین: چانی شجاعت یا حقیقت. تو: معلومه حقیقت😌🙃جیمین: تا حالا کاری کردی که ببرنت زندان برای یک حفته؟ تو: خب ب بب اااررره جیمین: چی 😨😨😨😨😨😨😨تو: فکر نکنی کاری کردمااااا برام پاپوش درست کردن.
جیمین: چانی باید به من میگفتی. تو گریت گرفت و دویدی توی اتاقتون. جیمین: چانی وایسا. مامان: جیمین اخه این چه حرفی بود زدی🤔😠😠. جیمین دوید سمت اتاق.جیمین: منو ببخشششششش نو رو خداااااااااااااااااا😨😨😨😨😱😱😱😱😱😰😰😰😰😰😰😰
تو: اخه می دونی چقدر تووووی اون زندان موندم یک هفته؟ نه یک ماه؟ نه یک سال تویاون زندان موندم😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰😰جونگ کوک اومد توی اتاق کوک: چی شده؟ هان؟ 🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔🤔
یحیح چیزی ندارم بگم 😐🚶🏻♀️
عالی بود اجی😍
ممنوننننننننیییییی