سلام دوستان عزیز واقعا متاسفم که پارت قبلی اونقدر کم بود 🙏ولی فکر کنم این پارت طولانی تر باشه 😕 امیدوارم لذت ببرید و همونطور که قول داده بودم از دختر خاله هایم ممنونم🙏 ، خب دیگه بریم سراغ داستان 😄
ولی یک دفعه دیدم زیر پام خالی شد 😵ارتفاع اش خیلی بلند بود و جایی هم نبود که یویوم رو بهش گیر کنم 😫 امیدم به کت نوار بود که یهو... .
اون ابر شرور اومد و کت نوار را گرفت 😨. بقیه داستان از زبان کت نوار : ابر شرور از پشت آمد و من را گرفت و کفشدوزک هم داشت به زمین نزدیک می شد . نمی تونستم کاری انجام دهم دوباره به لیدی باگ نگاه می کنم که داره میفته 😯😭 نههههه اون به زمین خورد و بیهوش شد 😭😯.
من ناراحت و عصبانی شدم . گفتم : پنجه برنده و اون ابر شرور رو پودر کردم . آکوما داشت پرواز می کرد ، یک ظرف شیشه ای رو زمین دیدم اون رو روی آکوما گذاشتم و دیگه نتونست پرواز کنه . یهو دیدم سفید رنگ شد احتمالا ارباب شرارت ( آنها نمی دادند لایلا الان معجزه گر پروانه را دارد پس برای همین بهش ارباب شرارت می گوید ) این آکوما را به همان حالت پروانه در آورده . واسه همین ظرف شیشه ای را برمی دارم و بعد سریع رفتم به سمت لیدی باگ
اون رو زمین افتاده بود و سرش زخم شده بود ( عکس همین پارت) . خیلی ترسیدم و گریه ام گرفت 😢😭اما سریع بلند شدم و به سمت بیمارستان حرکت کردم🏥 . خبر نگار ها هم دور و برم جمع شده بودن و نمی توانستم حرکت کنم .
فریاد زدم : میشه برین کنار لیدی باگ حالش خوب نیست😫😡😠😤. همه از این موضوع ناراحت شدن😖 و راه 😫 را برایم باز کردن . من رسیدم به بیمارستان داد زدم : کمک ! دکتر ها سریع آمدن و لیدی باگ را به یک اتاق بردن و معاینه کردن . بعد از نیم ساعت یک دکتر با چهره ای ناراحت آمد و گفت : ...
بعد از نیم ساعت یک دکتر با چهره ای ناراحت آمد و گفت : ... متاسفانه سر و دست شون شکسته و خون ریزی دارن 😔😞😟من خیلی ناراحت شدم و گفتم : نمی تونیم یک کاری بکنیم 🙏؟ دکتر لبخند می زند و می گوید : چرا میشه فقط باید عملش کنیم و یک هفته دیگه از بیمارستان مرخص میشه 😃. اما برای این کار باید رضایت پدر و مادرش رو داشته باشیم😶 و از اونجایی که این یک راز هست نمی توانیم کاری کنیم😔 ... مگر اینکه تو نسبتی باهاش داشته باشی😄 . من سرم را تکان دادم و گفتم : من فقط همکارش هستم من نسبتی باهاش ندارم 😔. دکتر ناراحت می شود و می گوید : متاسفم نمی تونم کاری انجام بدم 😖. ناراحت می شوم می پرسم : راه دیگه ای نیست 😧؟ دکتر می گوید چرا 😮
ولی اینجوری از دست می دیش ، ولی اون راحت تر خواهد بود 😓. گریه ام می گیرد ولی خودم را کنترل می کنم 😭. نفس عمیقی می کشم و می گویم : باشه اگر این طوری راحت تر میشه باشه 😞😐. دکتر لبخند غمگینی می زند😳 و می گوید : تو مرد خوش قلبی هستی دکتر آمپولی برمی دارد💉 و به سمت اتاق می رود من بغضم می گیرد 😣. بعد از یک دقیقه پرستار با آمپول خالی بیرون می آید 😟.
من خیلی ناراحت می شوم و سریع از آنجا می رم و می رسم به خانه 😭. به طرف تختم می دوم و آنجا گریه می کنم😭 . رزیتا داشت میامد داخل من سریع اشک هایم را پاک کردم و لبخند زدم و سرم را داخل گوشی ام کردم😏 . رزیتا وارد اتاق شد گفت : همه چی خوبه ؟😕 گفتم : آره خوبم 😁. گفت : پس چرا چشم هایت قرمزه ؟😠 من گفتم : اممم ... چیزه ... اممم یک چیزی رفت تو چشمم 😯. چشم هایش را ریز می کند😲 و می گوید : باشه ولی چرا صورتت خیس هست ؟ می گویم : اممم من صورتم رو شسته ام هه هه هه 😁.
چشم هایش را ریز تر می کند ( رزیتا دختر تیز ، باهوش و با دقتی هست و اگر چیزی دروغ باشه یکم ازش سردمیاره و مشکوک میشه اما چیزی نمیگه به جاش طرف رو سوال پیچ میکنه 😂 )ولی فقط می گوید ۱۰ دقیقه دیگه بیا برای شام 🍴. می گویم : باشه و می رود . من خیلی غمگین هستم می خوام دوباره لیدی باگ رو ببینم 😔. میگم پلگ پنجه ها بیرون یک پیام از دکتر و یک پیام از استاد فو برایم می آید . استاد فو ؟!😕😵 اول مال دکتر را می بینم . نوشته باید بیام و معجزه گرش رو ببرم . ولی چطور باید این کار رو بکنم ؟😕 نمی خوام هویتش رو افشاء کنم ، حتی اگر زنده هم نباشد 😖. فهمیدم 💡من یک لباس از لیدی باگ دارم معجزه گرش رو برمی دارم و این لباس را بهش می پوشانم😁 . به بیمارستان می روم دکتر و پرستار داخل اتاق هستن . ناراحت می شوم😬 . اگر میشه باید برید بیرون حتی اگر اون مرده باشه دلیل نمیشه هویتش رو بدونید 😬. اون ها بیرون می روند معجزه گر لیدی باگ را برمی دارم . اوه خدای من نههههههه اون مرینت بود😫😭 . وای نه من . اجازه دادم خوش قلب ترین دختر دنیا بمیره 😭خیلی ناراحت می شوم در حین ناراحتی لباس مبدل را تنش می کنم 😫. با ناراحتی بیرون می روم پیغام استاد فو را می بینم نوشته ... .
خب دوستان این پارت هم تمام شد امیدوارم لذت برده باشد 💖 و همونطور که قول داده بودم این پارت طولانی تر بود 😄 منتظر پلرت بعدی باشید 😃 ممکنه ضعیف شروع کرده باشم اما بعدا اتفاقات هیجان انگیزی می افته 😉 خداحافظ 🙋