سلام این اولین تست منه امید وارم که خوشتون بیاد داستان راجبع دختری با موهای سیاه و چشمای ابی
بچه ها من فعلا توی این قسمت فقط بلک پینک رو میارم توی قسمت های دیگه بقیه رو هم میارم اگه اشتباه تایپی هم هست منو ببخشید خوب راستی توی این قسمت معرفی میکنم ..................................................... اسم شخصیت اصلی لوسی که وقتی ۲ سال بوده پدر و مادرش رو از دست داد و یه خانواده پولدار اونا به فرزند خواندگی قبول میکننن و خیلی هم باهاش خوبن موهاش سیاه و چشمای ابی داره خیلی کیوت. نو ناز خوب توی کره هم زندگی میکنن از بچگی به لوسی زبون های مختلف یاد میدن و بچه وقتی بزرگ میشه چهار تا زبون بلده و خیلی زرنگ و باهوش و از بچگی صداش خیلی خوب بوده با اصرار مادرش (منظورم مادر ناتنیشه) با اینکه ۱۵ سالش بوده ولی خیلی ماهره و خیلی خوب میرقصه خوب کلا تو کارش ماهره و بهش علاقه داره
با صدای رنگ گوشیم بیدار شودم خدمتکار ها صبحونه اوردن خوردم و با راننده ی شخصیم به شرکت واجی رفتم گفتن منتظر باشم تا جواب تستم رو بگن اومدم و گفتن قبول شدم وای از خوشحالی گریم گرفت😭😭😭😭😭😭😭😭🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩باورم نمیشه خیلی خوشحالم با مادرم تماس گرفتم و اونم خیبی خوشحال شود گفتم از کی باید شروع کنم اونا گفتم از فردا و گفتم فعلا میتونید برید استراحت کنید و برای فردا اماده شید رفتم خونه و کلی تمرین کردم و اماده شودم کلی اواز خوندم و تمرین رقص کردم دیگه ظهر بود رفتم پایین مامانم گفت بهت تبریک میگم🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳 و یه کادو بهم داد گفت بازش کن گفتم ممنون ولی لازم نبود تو زحمت افتادید مامانم گفت نه بابا بازش کن بازش کردم 🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳 یه ........... گردنبند قلب گرون قیمت بود خیلی تشکر کردم و شروع کردیم به ناهار خوردن ناهار که تموم شود رفتم توی اتاقم که گوشیم زنگ خورد اول تعجب کردم بعد برداشتم یه خانومی گفت از شرکت واجی تماس میگیریم فردا ساعت هشت صبح برای تمرینات بیاید اینجا و از فردا کار اموز هستید خداحافظی کرد و منم که هول شده بودم خداحافظی کردم
سه سال بعد الان لوسی ۱۸ سالشه
سه سال گذشت و گفتم که فردا میخوان منو عضو یه گروه کنن من رفتم کمپانی یه زنی اومد و گفت من مدیر برنامه ی گروه بلک پینک هستم گفتم چرا شما گفت شما عضو جدید بلک پینک هستید نمیدونستم چی بگم هول شده بودم گفتم بلینکا با این مشکل ندارن خانوم گفت عادت میکننن
و منو به اعضا معرفی کرد و گفت باید برید تو خوابگاه چون خوابگه به کمپانی نزدیک تره گفت برید خونه و بعد به این ادرس برید و منم وسایلم رو جمع کردم و مادرم خیلی خوشحال بود که عضو بلک پینک شودم و از یه طرف ناراحت بود که میرم بهش گفتم بهتون سر میزنم و رفتم رسیدیم به خوابگاه خیلی خوابگاه خوبی رفتم دم در و زنگ زدم بچه ها (منظورم. جنی. لیسا. رزی و جیسو) خیلی هیجان داشتن در باز کردن و کلید در و خوابگا و اتاقم رو دادن بهم گفتم اماده شو بریم بالا گفتم من طوطی ام هم اوردم اسمش برفی گفتم ما هممون حیون خونگی داریم
بزرگ بود اتاقم هم تقریبا همه چی داشت اتاقم هم چیده شوده بود وسایلم رو گذاشتم و لباس راحتی پوشیده ام یه لباس سفید با شلوارک سیاه رفتم پیش بچه ها خیلی خوشحال بودم بجه ها گفتن ما هممون یه کار میکنیم لیسا گفت من گرد گیری میکنم جیسو گفت من مرتب میکنم رزی گفت من همه رو بیدار میکنم جنی گفت من هم کارایی مثل جارو کردن رو انجام میدم من گفتم پس من کارای اشپز خونه رو انجام میدم اونا هم سری تکون دادن و تایید کردن گفتم ما ساعت هفت بلند میشیم و نه میریم کمپانی لیسا گفت ما پس فردا کنسرت داریم تو هم میای یکم استرس برم داشت جیسو گفت نترس بلینکا مهربونن و تو هم کارت عالیه یه لبخند کوچیک زدم😊 و کلی باهم حرف زدیم راجبع همه چی ولی نگفتم پدر و مادرم رو از دست دادم (منظورش پدر و مادر واقعیشه) دیگه ظهر بود ناهار درست کردم و برای بچه ها بردم و بعد از تمام شدن ناهار ظرفا رو شستم خوابگاه مرتب بود و بچه ها گیم بازی میکردن و منم رفتم بازی کنم دیگه شب شوده بود همه خوابیدیم
فردای ان روز
رتیم برای تمرین من تمرین کردم و با گروه هماهنگ شودم و اماده بودم برای فردا
فردا شود من خیلی استرس داشتم من دیروز یه اهنگ جدید خونده بوده ام اونم با بلک پینک🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳 اول اونا رفتن و بعد من رفتم اول همه تعحب کردن ولی بعد عادت کردن منم خیلی خوشحالم بودم خبر اضافه شودنم کل اینترنت پیچید و خیلی خوشحال بودم ۱ ماه گذاشت و من چندتا اهنگ با بچه ها خونده بودم تا اینکه یه روز یه نفر بهم زنگ زد....
امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید بخاطر اشتباه تایپی میدونم بد جایی کات کردم نظر بدید تا ادامه بدم بابای