آبشار جاذبه و استار علیه نیروهای شیطانی
دیپر و میبل خواب بودند دیپر توی گوشش چیزی شنید نه صدای فورد نه میبل نه استنلی نه بیل ترکیبی از همشون می گفت:بیا دیپر پاینز به جنگل راز نخفته بجنب دیپر پاشد یه هاله ی زرد قرمز و آبی از توی جنگل...
یه پورتنال یا همون دروازه دید دیپر خل شده بود نمیدونست بره یا بقیه هم بیدار کنه تصمیم گرفت میبل هم بیدار کنه دیپر:میبل میبل بیدار شوووووو میبل:اههه دیپر چی شده نصفه شبی دیپر:اون هاله ی قرمز آبی و زرد میبینی میبل:اره بیا بقیه هم بیدار کنیم دیپر:نه شاید شاید الکی باشه
میبل:مطمئنی؟ دیپر:اره بیا بریم تو جنگل چند دقیقه بعد..... دیپر:میبلی باید بریم تو پرتنال
اونا رفتن پیش استار و مارکو استار:شما کی هستید و چطوری اومدین اینجا میخواست یکی از اون جادو ها بزنه تو صورتشان تا اینکه دیپر گفت:ببخشید من نمیدونم ما کجاییم و چطوری اومدیم لطفا بهمون صدمه ای نرسون
استار:شما تو زمین و توی اتاق مارکو هستید دیپر:توضیح دقیقی بود میبل ما با پرتنال اومدیم اینجا میبل:باحاله تو استار خیلی باحالی وا اسم منم میبلی وا
دیپر:میبل این احمقانه است ما الکی اینجا نیستیم حتما یه ماموریت داریم اه صبر کن رو اینه عکس بیل قرمزه(کیل ولی دیپر که نمیدونه) استار:چی خیالاتی شدی چیزی نیست میبل:ببین دیپی خیالاتی شدی یگم خوش باش دیپر:نه میبل خوش نیستم یهو مارکو میاد مارکو:هان استاراینا کین؟ دیپر:اممممم سلام من دیپر پاینزم
مارکو:سلام آقای خوشتیپ من مارکو هستم هاممممم میای یه کم بخوابیم دیپر:هامممم باسه خیلی خستم ولی ۶ ساعت همین ۶ ساعت بعد....دیپر:خب یه نقشه می خوایم میبل:دیپی ببینیم چی میشه
خوشت اومد؟
بای بای بای
.............