
سلام گایز میخواستم ی خبر بدم😖 وای فای ما تهش8گیگ مونده و باید بدونید وای فای ها چقد سریع تموم میشن مخصوصا این که4نفر ازش استفاده میکنن پس اگه ی چند روزی نبودم بخاطر اینه😁
(بالا رو بخونید☝) اون دختره لایلا یه جوری بهم نگاه کرد مثل اینکه بهم چشم غره بره وا این چشه😳 با عشوه و تق تق های کفش پاشنه بلندش از کنارم رفت پیش آقای داماکلیس و خانوم بوستیه درو محکم کوبیدم بهم که همه برگشتن سمتم مرینت:خب، نمیخواین معرفی کنین؟ خانوم بوستیه:اوه! راست میگی، ایشون خانوم لایلا راسی هستن باید بشناسیدشون میلن:بله میشناسیم الکس:همون استوره که بازیگر و مدل هم هست بیخیال لایلا مایلا شدم و رفتم توی آشپزخونه مرینت:خب، چیکار کردی؟ و آدرین سبزیجاتی که خورد کرده بود رو نشونم داد مرینت:آفرین👏 آدرین:(وی از ذوق میمیرد😂) آقای داماکلیس: خب ما یه جورایی هم گروه دنس و هم خوانندگی هستیم و از شما میخوایم برای پر بازدید تر شدن دنسامون بهمون کمک کنید☺،متوجه شدید؟؟ لایلا هم با چشمای ریز به آدرین و مرینت نگاه میکنه و میگه:فهمیدم مرینت:آلیا تنبل نباش زود بیا کمک که صدای در اومد برگشتم و متیو کلید به دست رو دیدم هر وقت میبینمش ناراحت میشم مرینت:به به بالاخره تشریف اوردین؟ متیو: آبجی باور کن هرکاری میکنم به نفعته پس لطفا انقد کنایه نزن و رفت طبقه ی بالا انگار خیلی آزرده بود شاید زیادی بهش سخت گرفتم💁 مرینت:آدرین میشه حواست به غذا باشه؟ و نذاشتم حرفی بزنه و رفتم طبقه ی بالا پشت در اتاق متیو و در زدم مرینت:متیو! منم،میتونم بیام تو؟! صدای ضعیف و گرفته ی متیو بود که گفت:صبر کن! چرا صداش اینجوریه! در اتاقش و باز کردم و با متیویی که پایین تخت زانوهاش و بغل کرده بود مواجه شدم!
رفتم داخل و درو بستم و به سمت تختش قدم برداشتم و روی زانو کنارش نشستم مرینت:داداش چیزی شده؟! ولی حتی سرش و بالا نیورد و با همون صداش گفت:اگه تنهام بذاری ممنون میشم! مرینت:آخه تو چت شده! چرا باهام اینجوری رفتار میکنی؟! اگه ازم دلخوری بگو! متیو: تنها کسی که ازش دلخورم خودمم پس میخوام با خودم تنها باشم لطفا برو! درکش میکنم وقتی بگی میخوام تنها باشم یعنی چی پس بلند شدم و گفتم:اگه چیزی نیاز داشتی صدام بزن و منتظر جواب موندم اما وقتی جواب نداد بیخیال شدم و رفتم پایین داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که صدای لایلا توجهم و جلب کرد لایلا: خب فکر کنم بتونم برای موسیقی هاتون هم کمک کنم آقای داماکلیس:واقعا؟!! این که عالیه! خانوم بوستیه:این عالی تر از عالیه!! چیییییییی نکنه میخوان اینم بیارن سر بالا تر از لوکا!!!! سریع دویدم و دست آلیا رو گرفتم که برگشت نگاهم کرد دستش و تکون دادم آلیا:عه دستم و ول کن! مرینت:آلیاااااا آلیااااا آلیا:ای بابا خب بگو چی شده! مرینت:فک کنم میخوان این دختره لایلا رو هم توی آهنگم دخالت بدنننن! آلیا:چییییی؟؟؟؟ لوکا کافیشون نبود؟!! مرینت:آلیا! ازت یه خواهشی دارم! آلیا:خب؟ مرینت:میخوام توی کل فضاهای مجازی پخش کنی که من آهنگ جدیدم و2روز دیگه میخومم! آلیا:مرینت خودت متوجه هستی داری چی میگییی؟؟؟ مرینت:من کاملا متوجهم نمیخوام دباره ریسک کنم1روز تمرینم بسه مگه من و لوکا خیلی هماهنگ نیستیم؟؟(این و با تمسخر گفت)

آلیا:هوففففف از دست تو آخه مت چیکار کنم و وقتی نگاهم و دید گفت:باشه و گوشیش و برداشت و بعد چند دقیقه منتظر موندن سرش و از گوشی بالا اورد و نگاهم کرد مرینت:خب؟؟؟ آلیا:حله مرینت:مرسییییییی!!!! آدرین:بجای جیغ جیغ کردن بهم کمک کنید مرینت:اومدممم!!! و دویدم رفتم که بهش خوردم برگشت و نگاهم کرد مرینت:ببخشید😁 بیا به کارمون برسیم****** هوففففففف غذا هم آماده شد سر میز نشسته بودیم که برای گوشی همه پیامک اومد آدرین گوشیش و برداشت و بهش نگاه کرد و گفت:چییییی؟؟؟ دوروز دیگه؟؟ آه معلوم شد چیه! مرینت:آره! لوکا:از نظر من مشکلی نداره(الان همه سرشون توی گوشیه و موضوع رو فهمیدن) آرژانچ:آخه چطور توی دوروز میشه مرینت:هرچی که من بخوام میشه و شروع کردم به خوردن که متیو اومد و سر میز نشست غذامون و خوردیم و رفتم توی استودیو کنار خونه تا روی آهنگم کار کنم!(عسک اسلاید) وای بازم موهام😖 من همین هفته ی پیش تا کمرم کوتاهش کردم آخه نمیشد انقد زود بلند نمیشد😖 آهنگم که خوبه رفتم توی خونه و بعد دستشویی و موهام و قیچی کردم هفته ی دیگه بازم همین اندازه میشه!😖 رفتم بیرون از دستشویی و دیدم عصر شده من چقد داشتم روی آهنگم کار میکردم مرینت:میاین بریم بیرون؟! آلیا:اممم.. آدرین:آره! نینو:اگه آدرین هست منم هستم و به آلیا نگاه کرد آلیا:باشه میام و بلند شد رفتیم طبقه ی بالا و هرکس حاضر شد و رفتین بیون😆

بعد از3ساعت خرید و.... رفتیم ساحل غروب آفتاب بود خیلی قشنگ بود روی شن ها نشستم و بهش خیره شدم مرینت:به نظرتون خورشید نارنجی قشنگ نیست؟ آدرین کنارم نشست و گفت:قشنگه! تا آخر تماشاش کردیم تا وقتی که دیگه رفت و شب شد مرینت:هوووفففف ما چند ساعته به این زل زدیم؟ بیاین بریم و بلند شدم و پشت سر من بقیه اومدن و رفتیم خونه فردا: چشمام و باز کردم هوففففف یه روز خسته کننده ی دیگه فقط یه روز مونده تا اجرا و از روی تخت بلند شدم و رفتم توی آشپزخونه داشتم صبحونه میخوردم که لوکا و آدرین اومدن آدرین&لوکا:صبح بخیر! مرینت:صبح بخیر سه تایی صیحونه خوردیم لوکا: خب مرینت میخوای تمرین کنیم؟ با این حرف آدرین قیافش😈 شد و گفت:منم میخوام تماشا کنم😃 مرینت:خیلی خب بلند شدم و رفتیم و تمرین کردیم(عسک اسلاید) آدرین دست زد و گفت:تبریک میگم عالی بود👏👌 مرینت:ممنون😁 ولی توهم خیلی خوب گیتار میزنی ها اگه بجای لوکا بودی خیلی عالی میشد لوکا:بله ولی فعلا که جای من نیست! آدرین:راست میگه و اومد گیتار و از لوکا گرفت و چند قطعه زد و گفت:به نظرت کدوم بهتر بود؟! مرینت:خب هردو خیلی خوب بود اونی که لوکا زد به آهنگ من میومد و اینی که تو نواختی انگار....نمیدونم انگار عاشقانه بود آدرین خندید و گفت:خیلی خوب نوت های موسیقی رو میدونی👍 لوکا:آره تو هم قشنگ میزنی ولی من سبک گیتار زدنم فرق داره آدرین:آره تو از نوت های زیبای آهنگ سو استفاده میکنی لوکا:اتفاقا من خیلی دوسشون دارم و دارم صادقانه اونا رو مینوازم آدرین: درسته هر کسی سبک خودش و داره ولی من بیشتر از تو درباره ی اون نوت میدونم و خیلی بیشتر دوسش دارم(باید گرفته باشین چی شد😂😂😂😂)
مرینت:من که نفهمیدم دعواتون سر چی بود!(خنگی دیگه😂) ولی خب لطفا تمومش کنید ما با هم دوستیم! دیه اتفاقی نمیوفته میریم به فردا موقع اجرا:مرینت: گریمم شروع شد آدرین:حالا وقتشه به لوکا بفهمونم مرینت برای کیه بذار ببینم و رفتم پیش متیو آدرین:داداش آماده ای؟😉 متیو:من کاملا آمادم وقتشه همه حیرت زده بشن😉 آدرین:عالیه پس فاز1 متیو: هستم و رفت توی اتاق و بعد با لوکا بیرون اومد لوکا:آخه برای چی من و اوردی متیو: بیا دیگه مرینت باهات کاری داره و اون و برد توی یکی از اتاقا و گفت: بشین الان مرینت میاد و اومد پیشم متیو:حله آدرین خوبه پس به فرد بگو کارش و انجام بده و رفتم توی اتاق گریم و گفتم:سریع باشید شروع کنید و اون خانومم کارش و شروع کرد مرینت:گریمم تموم شد مرینت:خیلی خب بگید لوکا هم بیاد که در باز شد و آدرین اومد تو آدرین:سلام! مرینت:سلام! آدرین:بیا این آهنگ و بخونیم مرینت:نفهمیدم؟! آدرین:لوکا براش یه مشکلی پیش اومده من که آهنگت و حفظم با هم اجرا میکنیم😉 واییییی این و که گفت آب شدم مرینت:چ...چی ولی... اومد جلو و تو چشمام نگاه کرد و گفت:مشکلی هست؟ مرینت:نه چه مشکلی😁 ولی لوکا چش شده؟ آدرین:فقط گفت خیلی ضروریه مرینت:باشه پس... که آدرین گیتار و برداشت و گفت:من قطعه ی مورد نظر و همیشه میدونم پس گیتار همیشه تو دستای منه مرینت:خیلی خب فکر کنم وقتشه بیا بریم آدرین دستم و گرفت بهش نگاه کردم آدرین:بیا بریم(اینم تلافی لوکا خوبه😂؟)
با هم رفتیم روی سن واییییی خیلی استرس داشتم آدرین دستم و ول کرد و دستش و گذاشت روی گیتار و بهم نگاه کرد منم🎤 رو برداشتم و آدرین شروع کرد و منم همراهش خوندم😍 وقتی تموم شد همه شروع کردن به دست زدن رفتیم پشت پرده مرینت:هوفففف چقدر استرس گرفتم آدرین:استرس نداشته باش تموم شد! مرینت:خیلی خب بیاین از اینجا بریم من که احساس میکنم اینجا دارم خفه میشم آلیا:اهم اهم معلومه برای چیه اما خب... مرینت:آلیا میشه اون دهان مبارکت را ببندی؟ آلیا: حقیقت را همیشه باید گفت😂 مرینت: من مرده ی این حقیقتای تو ام😒 آلیا:بله بله پس چی تو همین الان کم مونده بجز این رنگ قرمزت پس بیوفتی براش😂 مرینت:آلیاااااااا آلیا:خیلی خب بیاین بریم رفتیم دم در که کلی خبر نگار ریختن سرمون (من هر علامتی ک میذارم ینی یدونه روزنامه نگار یا ی خبر نگاه متفاوته)*:خانوم دوپن چنگ چرا با آقای آگرست اجرا کردین؟ مرینت: متاسفانه لحظه آخر این تغییر ایجاد شد آدرین:متاسفانه؟ مرینت:خوشبختانه😂 آدرین:👍&:آقای آگرست شما با خانوم دوپن چنگ نسبتی دارید؟ آدرین: ما همکار و دوستیم البته فک کنم به زودی نباشیم آلیا از پشت ریز ریز خندید مرینت زیر لبی:رو آب بخندی دیگه حوصله نداشتم از اونجا رفتم بیرون که دیدم متیو کمی اونطرف تر کنار یه زن وایساده و دارن حرف میزنن آروم آروم جوری که من و نبینن رفتم پیششون(زنه پشتش ب مرینته و متیو هم انقد سرگرم حرفه نمیبنیه مرینت داره میاد) وقتی فاصله طوری شد که بتونم بشنوم وایسادم متیو: شما درک نمیکنید من نمیتونم! زنه:خواهش میکنم من فقط میخوام ببینمش حتی بهش حقیقت و نگو اما لطفا فقط بذار ببینمش😭
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
حرف نداشت من عاشق داستانتم خیلی کار بلدی اجی یکمم به من یاد بده من که می دونستم مامانش زندست پس تعجب نکردم این پارت خیلی خوب بود دمت گرم اجی خودمی
ععااااالللللیییی بوددد 💜💛 😻✨ 💕
در این که اون زنه سابین هست شکی نیست
خواهشمندم پارت بعدی رو بزار تا ببینم مرینت میتونه با سابین ملاقات کنه یانه
من منتظرم هااااااااااااااااا
عالی بود
فکر کنم اون زنه یک نسبتی با مرینت داره
عالی
عالی بود
ساعت 6 صبح منه بیکار اومدم داستان میخونم😂 عالییییییی
تنها تو اینجوری نیستی عزیزم من ساعت7ونیم صب بیکار منتظر بودم کامنتا منتشر بشه🐤😂
اون زنده سابینه من میدونم
داستانت خیلی خوبه ♥️🥳🥳🎊🎊🥳
اون ک معلومه
مرسی😍 دل ب دل راه داره منم چند ساعت پیش اومدم تو پروفت وقتی دیدم بازم پارت جدید نیست ضدحال خوردم
اخه پارت مینویسم بعد هی عدم میزنه همه ی قوانین رعایت شده این ناظره با من مشکل دار سومین بارههههههه 😑😑😑😑💔💔💔💔
لطفا بعدی 😭
😭حتما😂
وییییییی عالیییی بوددددد😍😍😍😍
مرسییی😘