من عسل هستم
دکتر گفت هردو به کما میروند ولی باز هم میگم امیدتون به خدا باشه
اسامی داشت گریه میکرد و بهتر بگم داشت زار میزد بولین هم میگفت نمیشد من به جای اون دوتا خودم رو پرت میکردم پایین
پنج دقیقه بعد
کورا توی کما بود وقتی چشماش بسته بود همه اینده میدید ولی اشک توی چشماش جمع شده بود
ماکو هم همین طور ولی اون هیچ کاری نمی کرد
10 روز گذشت
( ماکو و کورا از کما بیرون اومدن ) از زبان کورا ما چهار نفره به هم ساختیم بالاخره ماکو با من کنار اومد من از اسامی اعصبانی نمیشدم بولین دیگه عاشق من نبود ماکو هم سعی داشت به من بگه دوستت دارم
طبق گفته راوی عزیز من تو کما بودم اینده رو دیدم
ادامه از زبان ماکو نمیدونم چرا هروز که میگذره احساسم به کورا بهتر میشه ( ماکو باور نمیکرد که اینده همون چیزی که دیده میشه ) ولی فکر میکنم که یکروزی ما با هم ازدواج میکنیم ( این اطفاق نمیوفته چون توی پارت های بعد قراره شما به اسامی برگردی دادا پس زر نزن )
انچه خواهید یه شخصیت منفی وارد میشه به اسم امون که قرار در پارت های بعد این امون جنگ بسازه و یه ارتش درست میکنه از کسامی که عنصر ندارند
دوستان من دارم به مشهد میرم برای همتون دعا میکنم همتونو به خدای بزرگ میسپارم خدا نگهدار🤗
اقا ایلیا من دارم طبق رویاها میرم اووووو حالا کلی مونده کورا اینقدر به ماکو بزدیک میشه ولی در اخر اینقدر دور میشه که حد نداره😳
عذر می خواهم اگه چیزه بدی گفتم
سلام تست عجیبی بود تو پارت های 1 و2 کاملا مثل کارتونش بود اما تو پارت 3 کمی فرق کرد ولی باز تو پارت 4 مثل کارتونش شد و راستی سفرتون بخیر و خوشی باشه برای ما هم دعا کن ممنون و خداحافظ