سلام دوستان اومدم با پارت هفتم داستان. اين پارت بيشتر هيجانی هست. بريم سراغ داستان😉
از زبان مرينت: بعد از مدرسه رفتم خونه و نشستم مشقام رو نوشتم. يه دفعه تيکی گفت: مرينت بيا اينجا رو ببين😨 رفتم رو بالکن و ديدم حاکماث و مايورا رو برج ايفل وايسادن. مرينت: حاکماث زودتر از ما دست به کار شد. صبر کن ببينم اون پسره کيه؟ لباسش شبيه به خرچنگه. تيکی: مثل اينکه يه ابر قهرمانه. مرينت: اگه طرف حاکماث باشه يه ابر شروره. همينطور که داشتم ميرفتم سمت کمد گفتم: بيا تيکی ، بايد معجزه گر ها رو پخش کنيم. معجزه گر روباه و لاکپشت رو برداشتم. ميخواستم معجزه گر زنبور رو هم بردارم ولی پشيمون شدم. مرينت: 🐞Tikki Spots on🐞
از بالکن پريدم پايين و يواشکی رفتم معجزه گرا رو به آليا و نينو دادم و گفتم: فعلا قايم بشيد ، هر وقت صداتون زدم از پشت بهشون حمله کنين. ريناروژ و کاراپاس: باشه. ليدی باگ: فعلا. همينطور که داشتم ميرفتم يه زنگ به کت نوار زدم. کت نوار: مای ليدی بايد...ليدی باگ: ميدونم کت نوار. معجزه گرهارو پخش کردم و بهشون گفتم که فعلا کاری نکنن. کجايی الان؟ کت نوار: جلوی برج ايفل. ليدی باگ: باشه اومدم. گوشی رو قطع کردم و رفتم سمت برج ايفل. رسيدم اونجا ، کت بهم گفت: مثل اينکه الان بجای دوتا معجزه گر ، بايد برای 3 تا معجزه گر بجنگيم. ليدی باگ: اون پسره کيه؟ کت نوار:🤷♂️.
با کت رفتيم رو برج ايفل و جلوی حاکماث وايساديم. حاکماث: به به بالاخره اومدين. بهتره معجزه گراتون رو تسليم کنين ، همين الان. ليدی باگ: مگه اينکه خوابشو ببينی. حاکماث: خيلی خب پس از راه دوم پيش ميريم. اينو گفت و آماده حمله شد. همون موقع ريناروژ و کاراپاس از پشت آماده حمله شدند. حاکماث: آماده باش ، کراب روژ( اسم همون پسره هست که با معجزه گر خرچنگ تبديل شده. معجزه گر خرچنگ👈 ميراکلس: گردنبند. اسم کوامی: کرابکی. سلاح: دوتا بومرنگ که به دستاش وصل شده. قدرت: فرمان دادن. اگه چنگال هاش رو فعال کنه و به کسی بخوره ، اون شخص تحت فرمان کراب روژ ميشه. ظاهر کراب روژ: يه لباس کاملا قرمز به همراه دوتا بومرنگی که به دستاش وصل شده.) ريناروژ و کاراپاس با حاکماث و مايورا درگير شدند و منو کت نوار هم با کراب روژ ميجنگيديم. ( راستی اگه کراب روژ بومرنگشو پرت کنه و به دست کسی بخوره ، اون شخص همراه با بومرنگ به طرف کراب روژ برميگرده)
همه ضربه های کراب روژ رو دفع می کرديم. کراب روژ هم عصبی شد و داد زد:🦀فورک🦀( ببخشيد ولی چيز ديگه ای به ذهنم نرسيد) وقتی چنگالشو فعال کرد ، گردنبندش که به شکل چنگال خرچنگ بود ، به پنج تکه تقسيم شد. خيز برداشت و به طرفمون حمله کرد. سعی داشت که چنگالشو به ما بزنه ولی ما نميذاشتيم. همون موقع ناديا شاماک همراه با هلی کوپترش از بالای سرمون رد شد. ناديا شاماک: گيج نشيد اين فقط يه اخباره. ليدی باگ و کت نوار همراه با دو ابر قهرمان ديگه در حال جنگيدن با حاکماث هستند.مثل اينکه حاکماث يه عضو جديد به گروهش اضافه کرده. يه پسر که لباسش شبيه به خرچنگ هست. آيا ليدی باگ و گروهشان موفق ميشوند که حاکماث و افرادشون رو شکست بدن؟ با ما باشيد در ادامه اخبار. از زبان کت نوار: يه لحظه حواسم پرت شد و نزديک بود که چنگال کراب روژ بخوره بهم ولی ليدی باگ يويوش رو دور دستم پيچ داد و منو به طرف خودش کشيد. کت نوار: ممنون مای ليدی.
ليدی باگ: حواستو بيشتر جمع کن کت نوار. همون موقع گردنبند کراب روژ صدا داد که يعنی 4 دقيقه بيشتر وقت نداره تا به حالت عادی برگرده. کت نوار: الان وقتشه. 🐾 کتاکليزم🐾 ليدی باگ: کت نوار مواظب باش دستت به معجزه گرش نخوره. گفتم: حواسم هست مای ليدی. بعدش به سمت کراب روژ حمله کردم. ليدی باگ هم بلافاصله به طرفش حمله کرد. از زبان ليدی باگ: يکم ديگه که گذشت گردنبند کراب روژ آخرين چشمک هاشو زد. کراب روژ ميخواست فرار کنه ولی ما جلوش رو گرفتيم. کراب روژ ميخواست چنگالشو به من بزنه ولی همين که اومد چنگالشو به من بزنه کت نوار اومد جلوم و چنگال کراب روژ به کت نوار خورد😱
چشمای کت باريک شد و رنگ چشمش از سبز به مشکی تغيير کرد. کراب روژ: کت نوار ، به ليدی باگ حمله کن تا من بتونم از اينجا فرار کنم. کت يه نگاه به من کرد و يه دفعه به طرفم حمله کرد. ليدی باگ: کت نوار آروم باش ، منم ليدی باگ. يه دفعه چشمم به کراب روژ افتاد که داشت فرار ميکرد. داد زدم: نههههه. ميخواستم برم جلوش رو بگيرم که کت نوار اومد جلوم. يه ضربه بهم زد و افتادم رو زمين. اومد نشست رو پاهام تا نتونم فرار کنم و پنجشو بهم نزديک کرد. ليدی باگ: کت داری چيکار ميکنی به خودت بيا. پنجشو به صورتم نزديک کرد طوری که فقط 5 سانت با صورتم فاصله داشت. تا اومد پنجشو به صورتم بزنه دوباره رنگ چشماش سبز شد. تا خودش رو تو اون حالت ديد سريع پنجشو از من دور کرد و گفت: من دارم چيکار ميکنم؟ ليدی باگ: تحت فرمان کراب روژ بودی ، حتما الان به حالت اول برگشته به خاطر همين اثرش از بين رفت. يه نگاه به سمت راستم کردم و ديدم ريناروژ و کاراپاس هنوز درحال جنگ با حاکماث هستند. گفتم: بريم سراغشون. انگشتر کت صدا داد ، يه نگاه به انگشترش کرد و گفت: بهتره زودتر کارشونو تموم کنيم. رفتيم و به ريناروژ و کاراپاس ملحق شديم. احتمال برنده شدنمون زياد بود چون 4 بر 2 بوديم.
ليدی باگ: اين بار ديگه نميزارم از دستمون فرار کنين. بعد به ريناروژ گفتم که از هر کدوممون 20 تا توهم بسازه. ريناروژ :🦊ميراج🦊( سراب) همه توهم ها دور تا دور حاکماث و مايورا دويدن و بعد يه دفعه پريدن رو سرشون. حاکماث و مايورا دستشونو گرفتن بالای سرشون ، همون موقع ما چهار تا پريديم و از پشت دستشونو گرفتيم. ريناروژ و کاراپاس دوتا دست های مايورا رو گرفتن و منو کت نوار دو تا دست های حاکماث رو گرفتيم. همينطور که دستاشون رو گرفته بوديم ، اونا رو برديم توی فاضلاب تا هويتشون جلوی همه فاش نشه. به ريناروژ و کاراپاس هم گفتيم که چشماشونو ببندن. وقتی داشتيم حرف ميزديم حاکماث با پاش زد زير پای ما و منو کت نوار افتاديم رو زمين. همين که اومد بره کمک مايورا ، کت نوار با چوبش محکم زد تو سر حاکماث و بيهوش شد. سريع رفتم و معجزه گرش رو برداشتم. مايورا تقلا ميکرد که آزاد بشه ولی کت نوار با چوبش زد تو سرش و گفت: کارمون راحت تر شد😂 سريع معجزه گر مايورا رو برداشتم و از فاضلاب رفتيم بيرون. ريناروژ: الان ديگه ميتونيم چشمامون رو باز کنيم؟ ليدی باگ: آره😂 زديم قدش و از کت نوار خداخافظی کرديم. کت گفت که يه کاری داره ميخواد انجام بده ، بعدش ميره. ما هم گفتيم باشه و با ريناروژ و کاراپاس رفتيم داخل يه کوچه و معجزه گراشون رو گرفتم.
آليا: ديگه همه چيز تموم شد؟ ليدی باگ: فکر نکنم ، آخه نتونستيم معجزه گر کراب روژ رو برداريم.. بازم ممنون از کمکتون. آليا و نينو: خواهش ميکنيم. ليدی باگ: بعدا تو يه فرصت مناسب جشن ميگيريم ، منم برای اون روز معجزه گراتون رو بهتون ميدم تا با حالت ابر قهرمانيتون تو جشن باشين. نينو: اين عاليه! ليدی باگ: فعلا👋 رفتم خونه و معجزه گرها رو گذاشتم سرجاشون. مرينت: ببين تيکی ، جعبه معجزه گرها بالاخره کامل شد. تيکی: خوشحالم که موفق شدی. مرينت: ولی بجاش يه دشمن ديگه داريم ، اگه ميتونستم معجزه گرش رو بگيرم خيلی خوب ميشد. چند دقيقه بعد مامانم برای شام صدام زد. بعد از خوردن يه شام عالی😋 دوباره برگشتم تو اتاقم و ديدم ساعت 11 شب هست. يه نگاه به جعبه معجزه گرها انداختم و رفتم رو تختم که بخوابم ولی خوابم نمی برد. فکرم همش پيش معجزه گرها و کراب روژ بود ، خيلی دلم ميخواست بدونم که اون کيه. از اون طرف همش به فکر گابريل و ناتالی بودم ، چون ميدونستم که اونا دست رو دست نميزارن و حتما يه نقشه ای ميکشن. به سمت راست بدنم خوابيدم ولی اصلا خوابم نمی برد.
همه اين فکر و خيال ها داشت خفم ميکرد. رفتم تو بالکن تا يکم هوا بخورم. خيلی دلم ميخواست با يه نفر حرف بزنم. يه نگاهی به اتاق کردن ، تيکی روی تختم خوابيده بود. خيلی ناز شده بود. دوباره صورتم رو برگردوندم و به ماه نگاه کردم. ياد اون شب افتادم که با کت نوار حرف ميزدم. کاش الان اينجا بود. يه دفعه چشمم خورد به يکی از ساختمون ها ، مثل اينکه يه چيز مشکی هی داشت به سمتم ميومد. نزديک تر که شد ديدم کت نواره!! چه حلال زادس تا به يادش افتادم پيداش شد😂 کت نوار: سلام مرينت. مرينت: سلام کت نوار. چه خوب شد اومدی ، خيلی دلم ميخواست با يکی صحبت کنم. خلاصه کلی باهم ديگه صحبت کرديم و خنديديم. من زياد حرف نميزدم ، بيشتر کت نوار درباره جنگ امروزمون حرف ميزد. منم که مثلا اولين باره دارم اينا رو ميشنوم ، گفتم: وای چه خوب شد که بالاخره حاکماث رو شکست دادی..نه يعنی دادين( نزديک بود بگم شکست داديم🤦) کت نوار: آره خوب شد ولی هنوز يه دشمن ديگه هم داريم. مرينت: واقعا! کی؟ کت نوار: کراب روژ ، اونم يکی مثل حاکماثه ولی هنوز نميدونيم که هدفش چيه. مرينت: اها. بعدش ناخودآگاه يه خميازه ای کشيدم که دوتامون زديم زير خنده😂😂 کت نوار: من ديگه ميرم مثل اينکه تو هم خيلی خوابت مياد. مرينت: نه من خوابم نمياد. کت نوار: معلومه😂 مرينت: باشه ميرم بخوابم. کت نوار: شب بخير بانو مرينت. مرينت: شب بخير کت نوار.
خب اينم از اين پارت. چون تاييد شدن تست ها سه روز طول ميکشه ، سعی ميکنم زودتر بزارم. نظرات فراموش نشه.دوستون دارم❤❤