سلام✋✋✋✋✋✋✋
آدرین:جدا؟! چه فرقی؟! مرینت:هیچی بیخیالش از اینکه بعدا خاطراتش و به یاد نمیاره خوشحال بودم! ولی از طرفیم میترسیدم نکنه یادش بیاد اصلا ولش کن یادش هم بیاد فک میکنه چرت و پرت گفتم با این حرف به خودم امید دادم و توی چشماش نکاه کردم مرینت:ببینم درد داری؟ آدرین:آره! مرینت:کجات؟ دستم و گرفت و برد سمت خودش و دستم و گذاشت روی قلبش و گفت: اینجام! از اینکه با بدنش تماس پیدا کنم معذب بودم سریع دستم و کشیدم و گفتم:خیلی خب ببینم لباس دیگه ای داری؟ آدرین:نچ مرینت:مطمنی؟ آدرین:مطمنم و داشت میومد جلو با تعجب بهش نگاه کردم بهم نزدیک تر نشست جوری که صورتش چند سانت با صورتم فاصله داشت و گفت: آخه چرا؟؟؟ مرینت:چی چرا؟ انگار میخواست حرفی بزنه اما تغییرش داد و گفت:چرا چشمات انقد قشنگن؟ خنده م گرفته بود بعد چند ثانیه نگاه کردن به چشمام داشت میومد جلو تر کمی رفتم عقب و اون اومد جلو و چشمش و به لبم دوخت و منم داشتم بهش نگاه میکردم فهمیدم منظورش چیه! دوباره نگاهش و اورد بالا تا رسید به چشمم و دوباره کمی جلو تر اومد دیگه نتونستم برم عقب پس فقط وایسادم نگاهش کردم یکم مونده بود که...(یاع یاع)
پیام بازرگانی: با لینا خوشحالینا😂 ببخشید پارازیت میندازما ولی دلتون و خوش نکنین😂
فقط چشمام و بستم و هر لحظه منتظر اتفاقی بودم که یه صدا از بیرون باعث شد از جا بپرم(دادا ی بهترش و ترتیب دیدم خیالتون راحت😂)و چشمم به آدرین افتاد و اونم همزمان با من به در چادر نگاه کرد با مس.تی گفت:اون کیه نصف شبی بهش نگاهی انداختم مرینت:از جات تکون نخور الان برمیگردم بلند شدم و در چادر و باز کردم و رفتم بیرون دیدم متیو داره تق تق خودش و میکوبه به ون😦 رفتم نزدیکش مرینت:متیو چیکار میکنی؟؟؟ متیو:دارم... و ادامه نداد و بعد چند ثانیه تمومش کرد و دستش و بالا اورد یه چیزی توی دستش بود مرینت:متیو نگو که!!!!! متیو:خودشه و لباش و برای اون چیز توی دستش غنچه کرد و گفت:آماده باش خوشگله و رفت سمت آتیش مرینت:متیو نکننننن!!! سریع رفتم نزدیکش ولی کار از کار گذشت روشنش کرد و پرتش کرد بین درختای توی جنگل و بعد2ثانیه صدای بومش کاری کرد قلبم به لرزه در بیاد مرینت:متیو این چه کاریه مگه بچ.... که صدای قه قه متیو مانع از ادامه حرفم شد اون واقعا یه بچست! این چیزا هنوزن خوشحالش میکنه! همه از چادراشون بیرون اومدن و داشتن به ما نگاه میکردن...
خنده های متیو وقتی قیافشون و دید بیشتر شد خانوم بوستیه: آرامشتون و حفظ کنید چیزی نیست الان از اینجا میریم احتمالا انفجاری چیزیه متیو:😂😂😂😂 خنده های متیو منم به خنده انداخت خندیدم و خندیدم و بقیه هم داشتن با قیافه🤨 به من نگاه میکردن دستم و به زانوم زدم مرینت:😂 بعد با خنده دستم و تکون دادم و گفتم:نه،نه😂 این کار متیو بود و صدای خنده های آدرین خنده مو برید برگشتم و دیدم با دستش شونه متیو رو گرفته فقط کمی مونده بود با هم پخش زمین شن چون هیچکددن تعادل نداشتن داشتن میخندیدن مرینت:مکه نگفتم تو چادر بمون😖 خنده هاشون تمومی نداشت کم کم همه خندیدن بجز آقای داماکلیس الکس:خدا نکشتتون میلن:وای بچه ها😂😂 رز:وای چقد شما با مزه این😍😂 جولیکا هم فقط لبخندی زده بود و چیزی نگفت آلیا:وایییی نینو این دوتا بچه رو ببین!!!😂😂😂 و با نینو خنده پشت خنده فقط هم دیگرو گرفته بودن که پخش زمین نشن آقای داماکلیسم خنده ای گوشه ی لبش اومد که سعی کرد پنهانش کنه آدرین بیشتر به شونه ی متیو فشار اورد و گفت:😂😂😂 قرباننننن! پنهان نکن!!😆 بخند بخند😂😂 خنده خوبه و دوباره با متیو بیشتر خندیدن😂😂 متیو:😂😂 راست میگه رییس بخند همه:😂😂😂😂 متیو:چرا احساس میکنم یه نفر نیست😂😂 مرینت:خب این و باید با خنده بگی؟؟؟ راست میگی آرژانچ نیست😨😱! که یهو...
یه صدا از پشت گفت:تو بخند نمیخواد نگران آرژانچ باشی! برگشتم و دیدم آرژانچ پشت متیو و آدرین وایساده مرینت:ببین من متاسفم ولی ما همه ی حرفامون تموم شده ببخشید اگه ناراحتت کردم یا تند بر خورد کردم!✋ آرژانچ چیزی نگفت و رفت توی یکی از چادرا و با قیافه ی تعجب کرده بقیه روبرو شدم مرینت:😁😁 آدرین با صدا مس.ت:ببینم نکنه اون مردک کاری کرده و از رو شونه متیو بلند شد(ینی دستش و برداشت) و دستش و مشت کرد و توی هوا مشت زد و گفت:نشونش میدم!✊ مرینت:نه چیزی نیست غیرتی نشو😂 متیو: چرا میشه حسابش و رسید ها اون جغله بچه هیچی نیست اگه کاری کرده بگو و اونم با مشت شلش یه مشت به کمر آدرین زد آدرین:هی حواست باشه مشتت کجا فرو میاد! مرینت:اینا دیگه رد دادن ببخشید بهتره بخوابونمشون و دستاشون و گرفتم و کشیدم که دیدم آلیا جلومه مرینت:آل میشه بری کنار؟ آلیا: نمیشه، زود باش اعتراف کن ببینم با آرژانچ چی شد؟؟؟هاااا؟؟؟؟ بگووووو!!! مرینت:آلیا لطفا برو کنار! فردا صبح میگم و چشمک زدم😉 آلیا:آهااااانننن باشه حتما😉و رفت
آخه من با این دوتا بچه چیکار کنم دو تا بالش گذاشتم و سر هر دوشون رو به زور گذاشتم روی بالش و یه پتو روی هردوشون کشیدم مرینت:بخوابین نی نی های خوبِ خوابالو که آدرین دستم و گرفت آدرین: پس تو کجا میری؟ مرینت:مهم نیست! آدرین:چرا بیا همینجا بخواب!! متیو:نه پیش من بخواب و متیو هم اونیکی دستم و کشید دستم واقعا داشت کنده میشد متیو:پیش من آدرین: نه خیر پیش من خودت تو که میخواستی ازت دور باشه! با این حرف ناراحت شدم حتی آدرینم متوجهش شده دستام و از توی دست هر دوشون کشیدم و گفتم:من اصلا اینجا نمیخوابم باشه؟؟؟ و رفتم بیرون دیدم آلیا روی چوب منتظرم نشسته رفتم کنارش نشستم و بهش نگاه کردم آلیا:خب؟؟؟ مرینت:خب؟؟؟ آلیا:😒 مرینت:باشه بابا آرژانچ...خب...آرژانچ.... آلیا:بگو دیگه آرژانچ چیییی؟؟؟ مرینت:چمیدونم بهم ابراز علاقه کرد آلیا:ببینم نکنه...! مرینت:حرفشم نزن دخترررررر😠😡 آلیا:😂 باشه بابا جوشی نشو من که میدونم تو عمرا بذاری هیچ پسری.. بعد با حالت شیطون گفت:البته بجز آدرین! مرینت:هوی😡 آلیا:بله من خیلی زود نقطه ضعفای جدیدت و میفهمم واسه هیمنه که تنها کسی که هویت ناشناس و میدونه منم😌 مرینت:هوا برت نداره فقط تو نیستی😂😌 آلیا:حتما بجز من آدرین هست!
مرینت:چییییی تو از کجا میدونیییی؟؟؟؟ آلیا:خیلییییی ساده دخترم! آدم وقتی عاشق میشه و درکنار عشقش قرار میگره خودش و نمیشناسه و هر چیزی میگه! مرینت:اولا اون بخاطر شرط بندی بود دوما تو از کجا میدونی من عاشق آدرینم؟؟؟ آلیا:خیلی آسون میشه از چشماشون فهمید! مرینت:آها مثلا از چشمای تو و نینو میشه تشخیص داد دیوونه ی همین😆 آلیا:هیییی!!! مرینت:بله اینطوریه😂 آلیا:بیخیالش، حالا… میگم میخوای آهنگت و با لوکا بخونی؟؟!! مرینت:راستش خیلی فکر کردم... خب،آره! آلیا:بخیالش دختر اگه راضی نیستی من پشتتم مرینت:نه میدونی چیه من تصمیمم و گرفتم آلیا:هیییی!!! خب حالا، میخوای چند وقت دیگه بخونیش؟؟ مرینت:راستش قبل از اومدن اونا قرار بود امروز بخونم! آلیا:پس چرا خبر نداده بودی؟! مرینت:چون میخواستم همون روزی که اومدن خبرش و بدم که دیگه تقصیر تو شد که نتونستم! آلیا:حالا من تقصیر کار شدم؟!! مرینت:بله! اگه مجبورم نمیکردن با لوکا... هوف بیخیالش برو بخواب آلیا:توچی؟ مرینت:من کمی دیگه میرم صبح:مرینت:مطمنم چشمام قرمز شده دیشب و اصلا نخوابیدم بیخیالش رفتم توی ون که لوکا رو دیدم😨
لوکا ناخنی اگه پاشو از حدش دراز ترکنه میام میکشمش پس حواست باشه پاشو از حدش درازتر نکنه وگرنه خودم توی داستانی که مینوسم میکشمش گرفتی 👡👢👠👟👞اونم باچه وسیله ای
عالی ببین بامن چیکار میکنی آخه چرا جای حساس کات میکنی
عالی بود
بعدی 😭 بعدی😭😭😭😭😭
منتظر بعدیم😍😍😍
😭😭
بعدی
چرا گریه میکنی؟😢
باشه میذارمش
عالی بود گلم 👌🌹
پارت بعد رو زودتر بنویس 😗🚶♀️
Hermione
| 11 دقیقه پیش
عالی عالی عالی وای این متیو و آدرین چقدر باحالن منم خندم گرفت🤣 حالا بگو اون ب و س ه چی شد؟😌
راست میگه چی شد؟ 😜
مرسی
باشه میذارم
صبر دخترم چند پارت دیه مونده😂😌✨
عالی عالی عالی وای این متیو و آدرین چقدر باحالن منم خندم گرفت🤣 حالا بگو اون ب و س ه چی شد؟😌
قراره باحال ترم بشن😌
صبر دخترم صبر😂😂😂
خیلی عالی منتظر بعدیم
مرسی😗
ا پارت جدید یه کامنت دادم تازه تو پارت قبل هنوز برسی نشده گفام پارت بعد بده میبینم همینجاست برم بخونم مبام با نظر💃💃