خب پارت ۱۳ خیلی طرفدار داشت امروز پارتی بازی کردم و نگهبان آبی رو یکم زود تر نوشتم ،، عاشق تونم ،، امیدوارم داخل لب هاتون لبخند باشه و بتونم یه صحنه زیبا داخل ذهن تون نشون راستی براتون بگم بعضی مواقع عکس پارت مربوط به همون قسمت میشه . خب زیاد حرف زدم بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
دنیای واقعی . میبل : الان ۱ ماهه که دیپر رفته و منو ویل با هم هستیم . ویل : صبح بخیر میبل . میبل : آه ،، ببخشید نبود ،، صبح بخیر . ویل : متوجه شدم ،، خب یه چیزایی ذهنت رو به کنجکاوی آورده . میبل : آره ،، مگه دیپر از بیل متنفر نبود ،، پس چرا همچین چرت و پرت هایی گفته ؟ . ویل : خب منم به این فکر کردم اما به چیزی نرسیدم ،، و یه چیز دیگه هم می لنگه . میبل : منظورت چیه ؟ . ویل : خب وقتی بیل داشت ازبین میرفت ،، من از دست بیل آزاد شدم ،، اما کیل نشد . میبل : کیل کیه ؟ ،، آزاد شدی یعنی چی ؟ . ویل : بیل و کیل برادر های منن و به دلیل قدرت خواهی بیل ،، ما رو داخل خودش زندانی کرده ،، و اون روز بیل داشت ازبین میرفت من آزاد شدم ،، اما ندیدم کیل آزاد بشه ،، اینم برام عجیبیه .
میبل : وای خدا یه مشکل داشتیم ،، ویل زد دو تاش کرد . ویل : تقصیر من چیه ،، من فقط گفتم چون یکم مسئله مهمی هستش . میبل : مشکلات شما هیچ ربطی نداره ،، فکر کنم خودت زدی داداشه منو چیز خور کردی بره پیش بیل ،، وگرنه این جوری نبود اون خیلی از بیل بدش میاد ،، همش می گفت نباید به بیل اعتماد کرد ،، انتظار داری منم باور کنم دیپر با میل خودش رفته باشه بیل رو برگردونه . ویل : اولا من داداشت رو من چرا باید چیز خور کنم و دوما اخلاق داداشت اصلا به من چه ،، من فقط انجام دادم . میبل : مغزم داغ کرد ،، برم یه بستنی بخورم . ناگهان ویل مثل بچه ها شروع به گریه کردن کرد . میبل : من نمی خواستم ناراحتت کنم ،، ببخشید ،، چون واقعا نگران دیپر هستم . ویل : منم ببخش غریزیه . میبل : بیا یکم بستنی بخور بچه ۶ ساله . ویل : من بچه نیستم . بعد میبل و ویل شروع به خندیدن می کنن .
دنیای ذهن بیل . کیل : بر رو بچ ،، وقتی دیپر بیدار بشه فکر می کنی چه جوری با ما رفتار میکنه . بیل : با اعصبانیت . کیل : احتمالش زیاده . ناگهان صدای داد بی داد دیپر میاد « کیل و بیل و ویل و عمو استن و فورد ،، زندتون نمیزارم » . بیل : نگفتم . دیپر با اعصبانیت از پله ها میاد پائین . دیپر : به چه اجازه ای وارد ذهنه من شدین ،، شما زدین نظم دوزخ و بهشت و جهنم رو بهم زدین ،، انتظار دارین استقبال کنم ،، اول آتیش تون میزنم و بعد روحتون رو تطهیر می کنم . کیل : ببین دیل اعصبی میدونم مال این حرف ها هستی ،، فقط یکم رفتیم خوش گذرونی کردیم همین . دیپر : دیل نه دیپر و اینکه تو هم بد ترین نقش داخل رفتنت به جهنم رو داری ،، تو بیشتر زدی نابودش کردی . کیل : من فقط رفتم کباب دزدیدم و چشمه های آبه گرم رو داغ تر کردم ،، همین .
دیپر : همین هم بده ،، تمام روح های جهنم کلی ازم شکایت کردن . داشت یه دعوا بین کیل و ویل قرار می گرفت که ویل از در میاد داخل . ویل : بچه ها گیدن آزادی مشروط گرفته . ناگهان بیل و کیل سکوت کردن . دیپر : چی شده ؟ ،، گیدن چی کار کرده ؟ . بیل : ارباب خبیث ما اومد بیرون . دیپر : چی ؟ . ویل : دیپر پارسال ،، لیل گیدن ما رو تبدیل به برده ش کرد ،، و از ما سوء استفاده می کرد و کار های خطرناکی انجام میداد ،، یه روز تونستیم ااز دستش فرار کنیم و اونو بندازیم زندان ،، باید حبس ابد میخورد ،، اما مثله اینکه آزادی مشروط خورد ( یعنی آزادی موقت که اگه کار اشتباهی انجام دادی دوباره برگردی ) . و یهو گیدن پشت سره ویل پیداش میشه . گیدن : سلام ،، به اربابتون تعظیم نمی کنین . دیپر : لیل گیدن ،، بازم کوتوله ی سفید مو .
گیدن : دلتون برام تنگ نشد . کیل : اصلا ،، بیشتر لذت بردیم . گیدن : نه ،، نه ،، باید بگی وقتی تو نبودی ما خیلی بدبخت بودم . کیل : خوابش رو ببینی . گیدن میره پیش ویل و ویل با حالت ترس فراوان بهش نگاه میکنه . گیدن : چرا بهم احترام نمیزاری . گیدن خواست به ویل دست بزنه که ،، یهو دیپر با حالت نگهبان آبی ،، شمشیرش رو میزاره روی گردن گیدن . دیپر : حق نداری به ویل دست بزنی .
گیدن : تو دیگه کی هستی ؟ ،، تو صاحب سایفر های من نیستی ،، پس برو کنار . دیپر : اسم من دیپر پاینزه یا بهتره بگم دیل سایفر ،، و ویل هم برادرمه و تو حق نداری به برادر هام دست بزنی . گیدن : پس یه سایفر دیگه هم داخل خانوادتون وجود داشت که از من مخفی کردین ،، می خوام بدونم چه جور سایفری هستی . بیل : اوه ،، نه ،، دیپر فرار کن . دیپر : چرا ؟ . گیدن : ویل سایفر اربابت دستور میده ،، اونو به مبارزه دعوت کن . ویل : چشم ارباب .
دیپر : ویل چرا عجیب شده . بیل : دیپر فرار کن ویل الان کنترلش دسته خودش نیست ،، زود باش برو . ویل : دیل سایفر به مبارزه ی من خوش اومدی ،، در هم گسستگی ( یعنی تغییر شکل مکان ) . ناگهان کلبه تغییر میکنه و تبدیل به زمین مبارزه میشه ،، ویل اصلا خودش نبود حسه مبارزه ی قوی داشت . ویل : به قلمرو کابوس خوش اومدی مکانی که سایفر ها ازش میان ،، اینجا قبلا نابود شده بود پس مهم نیست چند بار بهش آسیب بزنیم ،، پس حرکت طوفان کهکشان نوع ۱ . دیپر : خدایا به دادم برس . کیل و بیل خواستن به دیپر کمک کنن اما ویل اونهارو زندانی میکنه . دیپر : بدون اینکه دوباره تو بزنی دنیا نابود کنی ،، گاریس مارون ( تغییر شکل ) . گیدن : اون دو تاحالت داره شبیه به ازراعیل شده ،، به نظر قوی میاد . کیل : نه عمو اشتب نزن ،، اون به درد لای دیوار هم نمی خوره ،، خیلی ضعیفه ،، اون الکی گفت سایفره اون یه آدمه . دیپر : ممنون از روحیه دادنت .
کیل : تو هم صحبت نکن دارم وضعیت رو درست می کنم . بیل : آخه اسکل ،، دیگه فهمید داری یکم چاخان میگی . کیل : پس هیچ امیدی به سالم بودنت نیست ،، برادر خوبی برامون بودی . دیپر : کیل یادم باشه اینم بزارم به حساب بهم زدن نظم جهنم ،، یعنی اول تورو میندازم تو بهشت بعد میکشمت بعد به عنوان دکور قلعه م بشی . کیل : دیگه مال این حرف ها نیستی . گیدن : حرف زدن بسه ،، ویل همه جا رو نابود کن . طوفان کهکشانی داشت با سرعت داشت به طرف دیپر . دیپر : امیدوارم بتونم این مصیبت رو با زدن این حرکت تموم کنم .
دیپر : حرکت برش فرشته ی مرگ ،، ضربه ی کلی ( این برش جوری هستش که فقط شاهزاده مردگان بزنه و خیلی برش قویی یعنی وقتی اینو انجام میده ،، تمام قدرتش خالی میشه ) . برش کار کرد اما توان مبارزه با ویل رو نداشت . کیل : زنده موند ،، اما مثل اینکه داره بیهوش میشه . به دلیل استفاده ی بیش از حد قدرت شاهزاده مردگان برمی گرده به حالت نگهبان آبی . گیدن : ویل بگیرش اون ضعیف شده . ویل شروع به حمله کردن میکنه و دیپر با ناتوانی جاخالی میده و همش از ویل ضربه می خورد .
دیپر داشت بیهوش میشد ناگهان بیل میاد و دست دیپر رو میگیره . بیل : حرکت باران صاعقه . دیپر با حالت نیمه بیهوش . دیپر : بیل ،، دیگه قدرتی برام نمونده . بیل : نگران نباش من خودم بهت میدم . دیپر : بیل ،، اما خودت چی ؟ . بیل : نگران نباش ،، بیا برای همیشه این گیدن هیولا صفت رو بفرستیم که دیگه برنگرده . ویل : بیل سایفر همین الان از کنار دیل سایفر برو کنار ،، این مبارزه ی منه و ارباب منو انتخاب کرده . بیل : نه . ویل : پس خودت خواستی اگه ارباب ناراحت شد نگو چرا اعصبانی شد ،، حرکت طوفان کهکشانی نوع ۱ . دیپر : اون داره دوباره همون حرکت رو اجرا میکنه ،، فکر نکنم بتونیم از این یکی جون سالم به در ببریم . بیل دست دیپر محکم میگیره و قدرتش رو با دیپر تقسیم میکنه .
بیل : باید امید داشته باشیم چون ،، دنیا یه هولو گرام طلاییه و ممکنه اتفاقات خیلی زیبایی برای ما ایجاد بکنه پس تسلیم نشو . دیپر بعد شنیدنه حرف بیل بلند میشه و لبخند میزنه . دیپر : الان یه چیز برام خیلی معلوم شد ،، که بعضی موقع ها نابود شدن دنیا خیلی برای آدم خوش گذرونی میاره . ناگهان دور دیپر و بیل صاعقه های زرد رنگ ایجاد میشه و چشمای بیل و دیپر به رنگ زرد میشه و لبخند میزنه و میگن « حرکت حکم پادشاهی ،، حالت ترکیبی ،، بیپر » ( اینو به خاطر یکی از طرفدارام درست کردم ،، تقدیم به تو ) وقتی اینو گفتن یه سیمرغ زرد رنگ به وجود میاد و سیمرغ به دور طوفان کهکشانی میچرخه و کلا قدرت ویل رو ازبین میبره ،، دیپر میوفته پائین و بیل هم خیلی خسته بود و میشینه . گیدن : چی بازم ،، ویل بحت دستور میدم اون ها رو نابود کنی . ویل : چشم ارباب گیدن . بیل : چی ؟ . دیپر بلند میشه با ناتوانی بی از حد . بیل : دیپر ،، چیکار می کنی ؟ .
دیپر : باید حرکت آخر رو انجام بدم . دیپر ابعاد بر رو محکم به دست میگیرعه . دیپر : فقط ( زیر لبش ) یه ذره دیگه ،، یه ذره دیگه بهم قدرت بده ،، میدونم صدام رو میشنوی ابعاد بر ،، اربابت دستور میده ،، فقط یه ذره دیگه . ناگهان ابعاد بر به رنگ آبی درخشان میشه و به دیپر یه ذره قدرت میده ،، و دیپر محکم ابعاد بر رو محکم می گیره و طرف ویل میره و انگار از روح ویل ،، ابعاد بر رد شد یا بهتر بگم انگار چیزی رو برید ،، و ویل به حالت اولش برگشت . گیدن : چی شد ؟ . کیل با یه لبخند ترسناک و حالتی اعصبی به گیدن نزدیک میشه . دیپر : ارباب بی ارباب ،، دیگه نمی تونی برادر هام رو کنترل کنی ،، ارتباطت رو باهاشون بریدم . کیل : پس حالا به درد هیچ کاری نمی خوری ،، حالا برو قاطی باقالی ها . بعد کیل با یه لگد گیدن رو پرت میکنه طرفه یه مغازه ی آتیش بازی و اینجوری باعث میشه اون مغازه نابود بشه و به حکم خرابیه مغازه و آلدگی صوتی به زندان میره ،، اونم پیشه پاسیفیکا . کیل : اینه ،، یه شوت جانانه از طرفه کیل سایفر . دیپر بیهوش میشه . کیل : مثله اینکه قراره یه روز دیگه منو به عنوان دکور قلعه ش قرار بده . کیل ،، دیپر رو بغل میکنه و بیل و بلند میکنه و میرن پیشه ویل و ویل با گریه .ویل : لطفا منو ببخشین دسته خودم نبود . کیل : داداش منگل ما هیچ وقت تو رو سرزنش نمی کنیم . دیپر چشماش رو باز میکنه .
دیپر : خیلی گریه می کنی ،، بچه ی ۶ ساله . ویل : من بچه ی ۶ ساله نیستم . بعد پسرا با هم خندیدن . ( راستی یادم رفت بگم عکس این پارت مال حرکت ترکیبیه بیل و دیپر هستش ،، سیمرغ ،، فکر کنم دیگه طبق همون موضوع داستان ممکنه بزارم ) .
۲ روز بعد ،، بعد از گذشت ۲ روز دیپر دوباره قدرتش رو بدست آورد و دوباره زندگی برگشت به روال عادی ،، پسرا که توی سالن نشسته بودن . ویل : دیپر تو واقعا فوق العاده ای . دیپر : چرا ؟ . ویل : وقتی تو با بیل اون حرکت ترکیبی زدین یعنی هنوز تو کفه شم . کیل : راست میگه ،، بگین ببینم ای کلک ها مخفیانه با هم تمرین می کنین . دیپر : در واقع اصلا از این موضوع حرکت ترکیبی خبر نداشتیم . کیل و ویل : چچچچیییی ؟؟؟؟ . دیپر : یعنی نمی دونم همین طوری شانسی زدیم . ویل مثل منگل ها سرش داشت میکوبوند به دیوار . کیل : ای خدا ،، ای خدا ،، چرا ،، چرا ،، عذابمون میدین . بیل میره دم گوش دیپر . بیل : بیا بریم که رگه منگلی شون روشن شد . دیپر : باشه . بعد دیپر و بیل مخفیانه از پیش ویل و کیل میرن . بیل : خب تنها شدیم چیکار کنیم ؟ . دیپر : میای بستنی بخوریم ،، مهمون من . بیل : من حساب می کنم .دیپر : باشه .
دیپر رو بیل رفتن سراغ بستنی خوردن شون ،، حالا کیل و و یل در حال منگل بازی هستن ،، یعنی من هلاک اون هام که هنوز در حال منگل بازین ،، خیلی هلاک شونم . خب تست زیاد میشناسمدمعرفی نمی کنم فقط چند تا جدید هستن رو معرفی می کنم ،، بیل در استار علیه نیرو های شیطانی ،، زندگی بیل سایفر ،، آبشار جاذبه ،، اتحاد جدید (فکر کنم اسمش همین بود ) اگه بازم تست جدید اومد ببخشید این پارت رو من الان ۵ آذر نوشتم حالا نمی دونم کی میاد اما اگه نام نبردم ببخشید . و اینکه من در نگهبان آبی یک انتقام سخت خواهم گرفت از نویسنده داستان و bill ،، یک انتقام سخت از همین نگهبان آبی بعد هیچی دیگه می خوام دیوونشون کنم بعد بفغهمن من چی میکشم . خب دوستون دارم . خداحافظ .