
سلام سلام تصمیم گرفتم براتون زود تر این پارت و بنویسم😽
مرینت:یعنی چی که نیست؟؟؟ اون باید پشت سر ما اومده باشه!!! سریع از اتاق خارج شدم و رفتم نگاه کردم واقعا بجز ون ما ماشینی توی حیاط نبود و بیرون هم برای طرفدارا بود چرا نیومده؟؟؟(و بله در ذهن مرینت میگذره که متیو میخواست پا فشاری کنه ک باهاش اجرا نکنه) حالا معلوم شد چرا !! اصلا بیخیالش رفتم توی اتاق گریم و گفتم:سریع 2 دقیقه ای یه نفر باید آماده بشه برای اجرا با من! لوکا & آرژانچ همزمان:من!! خانوم بوستیه:از اونجایی که متیو پیداش نیست و لوکا دنسش بهتر بود آرژانچ توی بجای لوکا گیتار بزن و لوکا با مرینت اجرا میکنه آدرین همون پیانو میزنه آلیا و نینو هم همون دنس همراه مرینت و لوکا لوکا:yessss مرینت:زود باش لوکا آماده شو لوکا هم نشست روی صندلی و گریمور شروع کرد****گریمش تموم شد آدرین و آرژانچ رفتن برای پیانو و گیتار و وقتی رفتن صدای دست زدن مردم میومد که استرسم و بیشتر کرد ولی باید آروم و مصمم باشم هوف!!!😖مرینت:هوفففف شروعه زود باش و لوکا شونه به شونه م وایساد و پرده کنار رفت و ما رفتیم روی سن خیلی استرس داشتم این اولین دنسم بود که دیدم لوکا دستم و گرفت!😳😦(تورو خدا من و نکشین من خودمم از لوکانت خوشم نمیاد خو چ کنم)
به دستامون نگاه کردم که با فشاری که به دستم وارد کرد باعث شد دوباره به جمعیت نگاه کنم آلیا و نینو هم پشت سرمون اومدن آدرین پیانو زدن و شروع کرد و لوکا هم شروع کرد من حتی نمیدونستم داره چیکار میکنه چون این دنس تمرینی من و داداشم نبود واسه همین خودم و به جریان سپردم و لوکا همه ی حرکات و انجام میداد به اوج که رسید آرژانچ عصبانی شرع کرد به پیانو زدن انگار میخواست سیمای گیتاره رو بکنه! چشمم به آلیا و نینو افتاد که خیلی هماهنگ بودن بعد از20دقیقه بالاخره تموم شد همه دست زدن آدرین و آرژانچ پاشدن و همه گی رفتیم پشت پرده خانم بوستیه:تبریک میگم کارتون عالی بود پخش زنده آنلاین بازدید خیلی بالایی داشت فک کنم با لوکا خیلی بهتر از متیوئه! اون آهنگی هست که روش کار میکنی! بهتره با لوکا اجراش کنین👏 مرینت:چیییییی؟؟؟!؟!!؟ ولی... مگه قرار نبود این اولین آهنگ تکیم باشه!؟ خانم بوستیه:چرا ولی خب اینجوری خیلی بهتره مرینت:احترامتون واجبه ولی من آهنگم و با هیچ کس شریک نمیشم لوکا دستش و گذشت روی شونم لوکا:مرینت، خانوم بوستیه برای نفع شراکتمون میگه دستش و محکم پس زد و از اونجا رفتم لعنتی من با این ون نمیام و توی بارون تنهایی دویدم...

دم در پر از طرفدار و خبر نگار و روزنامه نگار و.....بود که هرکس ازم کلیییییـــ سوال میپرسید(برای مثال: خانوم دوپن چنگ اولین دنستون چطور بود؟...شما که اطلاع داده بودید با آقای متیو اجرا میکنید...خانم دوپن چنگ این که با گروه پروانه قرار داد دارین حقیقت داره؟) به زور از بینشون در رفتم و دویدم وقتی دور شدم شروع کردم به قدم زدن که دیدم دیگه بارونی نمیباره یهو دیدم لوکا لباسش و روی سرمون گرفته😳(عسک اسلاید😒) مرینت:تو اینجا چیکار میکنی؟! لوکا:فک کنم میخواستی تشکر کنی باشه قبوله خواهش میکنم مرینت:من نمیخوام آهنگم و با تو شریک بشم فهمیدی؟😡 اون آهنگ مال منه زحمت6ماه منه توی این1سال عضویتم3تا آهنگ دیگه هم نوشتم ولی این فرق میکنه ن م ی خ و ا م با تو شریک بشم لوکا:چه فرقی میکنه؟ ها؟ چه فرقی میکنه؟ چه تو اجرا کنی چه من اسم تو روی آهنگه مگه من میخوام بخورمش تازه اگه بخاطر طرفدار میگی که اگه من کنارت باشم طرفدارا بیشتر میشن واقعا راست میگفت ولی این نا عادلانه ست مرینت:خیلی خب راجبش فکر میکنم لوکا: آفرین دختر خوب و خواست بغلم کنه😳 که خودم و عقب کشیدم مرینت:پررو نشو و تنهایی راه افتادم و اونم دنبالم دوید و لباسش و روی سرم گرفت و گفت:مریض میشیا!! مرینت:من همینجوریشم مریض هستم و به راهم ادامه دادم...
دیگه رسیدیم خونه نگهبان درو باز کرد و رفتیم داخل که دیدم ون نیست! مرینت:معمولا اونا نباید زود تر از ما میرسیدن؟ لوکا:اونا موندن همونکاری که تو انجامش ندادی و انجام بدن مرینت:چیکار؟ لوکا:موقعی که میخواستی از در بیرون بری چیزی توجهت و جلب نکرد؟ مرینت:نه و بعد کمی فکر کردن نگاهی بهش انداختم لوکا:همینه باهوش😂 دارن به سولاشون جواب میدن مرینت:هر هر نمک😒 در هال و باز کردم و رفتیم داخل که دیدم متیو کنترل به دست روی کاناپه لم داده و داره به تلویزیون سیاه(خاموش)نگاه میکنه ما رو که دید شروع کرد به دست زدن متیو:👏 به به تبریک میگم اجرای عالی بود معلوم نبود ناراحته یا عصبانی یا خوشحال مرینت:اگه نمیرفتی همچین اتفاقی نمیوفتاد لوکا:خوب کردی رفتی! مرینت:هوی😠 متیو:یه سوال میپرسم! مرینت:بپرس😒 متیو: شما با هم راب(🙄)... نذاشتم ادامه ی حرفش و بزنه و گفتم:متیو من تورو😠😠... متیو با خنده دوید رفت طبقه بالا منم دنبالش رفتم که دوید توی اتاقش و درو قفل کرد پشت منم وایسادم متیو:😂😂😂 بهم نرسیدی😝😝😝 با انگشت اشاره و وسطیم در اتاقش و زدم مرینت:متیو درو باز کن! متیو:نمیکنم😝 مرینت:متیو گفتم باز کن کاریت ندارم(بله بله اصلا کاریش نداره😂)
که لوکا اومد(لوکا لباس فیروزه ای خیسش و انداخته روی شونش و ریلکس به سمت اتاقش میره) لوکا:ولش کن بچه بد بخت و😂 مرینت:راست میگی عشقم ما کارای مهم تری داریم که لوکا سوالی نگاهم کرد؟؟؟???و بعد یه جوری که انگار مث ژله آب شده شد چشمام و براش گرد کردم و تازه منظورم و گرفت😐 لوکا:آه💁آره راست میگی عزیزم بیا بریم توی اتاقم و به سمت اتاقش رفت درش و باز کرد و بعد صدا دار بست تا متیو بشنوه با لبخند به در اتاق متیو چشم دوختم که متیو با حالتی عصبانی و پیروز مندانه در اتاقش و باز کرد و کمی سرش و بیرون اورد تا توی راهرو رو ببینه! سریع دستم و گذاشتم بین درو بعد با پام هلش دادم تا باز شد و با باز کردن در متیو هم همراش رفت عقب رفتم توی اتاق روبروش ایستادم و درو هل دادم و بستم مرینت:خب خب! متیو:اَه گول خوردم😖 مرینت:خاککککــــ😠 آخه ابله من و اوننننـــ😠😠 متیو:به من چه با هم اجرای عاشقانه میکنین با هم میاین خونه مرینت:اجرای عاشقانه بخوره تو سرت اگه میومدی که خودم و خودت اجرا میکردیم😠 متیو:من از اولشم گفته بودم ن م ی خ و ا م
از این که لجبازیش مثل خودمه خندم گرفته بود اما نشون ندادم و در اتاقش و باز کردم و بین داخل و بیرون وایسادم و گفتم: دفعه آخرت باشه، داداش کوچیکه😏(این داداش کوچیکه رو با تمسخر گفت) و رفتم بیرون و در اتاقش و بستم رفتم پایین اه ساعت10شب😖 گشنمههههـــ(دیالوگ همیشگی من😂) پس پیش به سوی آشپزخانههههه رفتم توی آشپز خونه و نگاه کردم اممم در یخچال و باز کردم ع😳 نون خامه ای سریع جعبه رو برداشتم و پریدم روی کاناپه و خوردم که متیو اومد پایین متیو:منم گشنمه و اومد کنارم نشست یکی برداشت و خورد و وقتی سرش و برگردوند تا یکی دیگه برداره با دیدن من شروع کرد به سرفه کردن و بعد اشکش در اومد مرینت:چی شد😨😱؟؟؟ خوبییییـــ؟؟؟ متیو با سرفه به من اشاره کرد و قطره ی اشک از چشمش افتاد و بعد که درست شد شروع کرد به خندیدن و گفت:آخ گلوم دختر😂 مرینت:کوفتتتت تو داشتی میخندیدی؟؟؟؟؟ یه قطره اشک دیگه از چشمش افتاد و بازم خندید آینه ی توی میز و برداشتم به خودم نگاه کردم و خودمم خندم گرفت دماغم مث آدم برفی خامه ای شده بود😂 که در باز شد و بقیه اومدن نگاهی بهشون انداختم هنوزم ازشون ناراحت بودم رفتم توی اتاقم و یکی از دفترام و شانسی برداشتم با دفترم رفتم توی بالکن هر وقت ناراحت بودم اینکارو میکردم و نگاهش کردم دفتر طراحیام بود داشتم با لبخند نگاهشو میکردم که...(عسک طراحیای مر و پارت بعد میدم😁)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بینظیر
من اون لوکارو💣💣💣💣💥💥💥💥🤜🤛🤛🤛👊✊توهم ویگه مارو زجرنده منم مثل اون اجیم دیشب خوابم نبرد
ای کاش الان میتو اینجابود من از دهنش حرف می کشیدم بیرون اونم با شکنجه دمپایی ها هم امادس دیگه زدم به سیم اخر بگو اون راز چیه نکنه متیو مرینتو دوست داره یا مامان مرینت زندس بابا بگو دیگه چرا ایقدر زجرم میدی راستی لوکا رو از ادرینتی دور نگه داره منظورم از ادرینتی مرینته
سلام علیک😐 خب از هرکسی ک گفته عالی بود تشکر میکنم😂 و اینکه من جواب شخصی نمیدم کاری ب متیو پتیو لوکا پوکا نداشته باشین😎
عالی بود گلم 👌🌹
پارت بعدو زودتر بزار 😗🚶♀️
سلام من دیوونه هستم ۱۰ ساله (آخه گفتم آدرین😢)
چراااااا
چراااااا
نه تو بگو چرا😥
چرااااااا😡🔪🔪🔪🔪
خو چرا آدیتم میکنیی
یعنی تقصیر منه هر داستانی که دوست دارم نویسنده هاش کرمون؟😢😥
حالا بگو چرا متیو از مری دوری میکنه😌
😂😂😂😂😂واس همین گفتم😹😹😹😹
باچهزبونیبهتبگمعالیبوداجی❤❤❤
😍😘❤
خب تمام شد عالی بود بعدی بخشیدمت اجی ولی دیگه زجر ندی ها اگه هم میدی بد تر بده
😐😐😐😑😑😑😑
چی نه بدتر نده بابا من همینطوریش دیشب خوابم نبرد😐
🤨🤨😑😑😑😶😴چی شد الان اخه اجی شماها چرا میخوانین مارو زجر بدین😤😤😭😭
دم مرینت گرم همینجوری جوابشو بده
😤😤😡چرا باید لوکا دسته مرینتو بگیره
من میرم بقیه شو بخونم