بچه ها پارت ۳😁اومید وارم خوشتون بیاد😆بخونید و لذت ببرید
گفتم آدرین من خسته شدم گفت منم گفتم بیا بازی رو تموم کنیم گفت آره باشه.لب تاپ رو بستم و سرمو گذاشتم رو پای آدرین.آدرین شروع مرد به ناز کردن موهام.گفتم آدرین کی قراره بریم دانشگاه؟گفت هنوز کاملا مشخص نیست،۴ روز آینده بهمون اطلاع میدن.گفتم ۴ روز دیگه!!!!! تا اون موقع خیلی وقت داریم.میگم آدرین بیا بریم خرید،من حوصلم سر رفته.این کار خیلی حال میده.اونم توی واشنگتون.🙂گفت باشه لباساتو عوض کن تا بریم.گقتم آقای آدرین شما هم لباستونو عوض کنین.😏😂گفت اوف آره فقط قبلش یه حموم برم.گفتم عه آدرین😑 خیلی نامردی،حالا که میخوایم بریم بیرون.اینجوری سرما میخوری!😑گفت اشکالی نداره،حداقل میدونم فرشتم ازم مراقبت میکنه😜😁گفتم آدریـــــــــــــن!! بدو زمان داره حدر میشه.گفت آره آره باشه😅دوید رفت داخل اتاق منم رفتم اتاق تا لباسمو عوض کنم.در اتاقو باز کردم.آدرین ل°خ°ت بود🤦🏼♀️وقتی دیدمش جیغ زدم و دستمو گذاشتم جلوی چشمم(😂🤣)بعد کم کم دستمو از صورتم برداشتم آدرین چشماش گرد و کوچولو بود.شلوارشو پوشیده بود.لباسشو نه هنوز یعنی با جیغ من سکته رو زده بود😂😅
آدرین سریع تیشرتشو پوشید و اومد بغلم کرد.گفت عزیزم اشتباه کردی ناراحتش نباش.فقط خواهشا دفعه ی بعد در بزن😅گفتم آدرین من نمیتونم در بزنم.یا باید اتاقمون جدا از هم باشه یا دیگه به این شرایط باید عادت کنیم🤦🏼♀️گفت من ترجیح میدم به این شرایط عادت کنم.گفتم😑اوف اوف آدرین اوفففف.
آدرین رو از اتاق انداختم بیرون لباسمو عوض کردم و با آدرین تاکسی گرفتم . یواشکی به آدرین گفتم:آدرین ما که نمیتونیم تا ابد تاکسی بگیریم،باید یه ماشینی چیزی واسه خودمون جور کنیم.🚗گفت آره باید یه ماشینی چیزی بخریم.گفتم بعد از خرید تو پاساژ بریم ماشین ببینیم؟گفت آره،فکر خیلی خوبیه.👌🏼وقتی رسیدیم به پاساژ ها کلی مغازه بود.نمیدونستم اول لباس بخریم یا اول بریم جینگیل پینگیل بخریم؟!(جینگیل پینگیل منظور همون گوشواره.........)گفتم آدرین بیا بریم به لباسا نگا کنیم.گفت اومدم.وارد یه مغازه شدیم.خیلی لباس های خوشگلی داشت.گفتم آدرین اینا خیلی خوشگلن😍 گفت هر کدوم دوست داری بخر حتی اگ میخوای مغازه رو هم برات میخرم😘گفتم مــــمــــنـــونم عشقمممم👩❤️👨گفت خواهش حالا برو ببین چی میخوای.رفتم یه گشتی زدم.چند تایی رو پسندیدم.آدرین رپ صدا زدم.گفتم اینا به نظرم خوبن.خوشگله.گفت باشه اینا رو بخریم.نوبت به آدرین رسید.رفتیم تو مغازه.چند تا پیراهن خوشگل پیدا کردم با یه دست کت و شلوار که خیلی خوب بودن اگ میخواستیم به مراسمی بریم یا تو مدرسه جشن چیزی بود.ب آدرین گفتم این خوبه.با منم ست میشن.گفت باش.(لباس زرشکی، سرمه ای ،مشکی)آدرین گفت این سفیده هم خوب... گفتم نچ عمرا
گفت عه وا چرااا؟!گفتم برا اینکه یاد کت بلنک میوفتم😌گفت کت بلنک کیه؟گفتم نمیدونی!؟🤦🏼♀️کت نوار که شرور شده بود.🙈گفت من شرور شدم😳😬🥴🤐🤦🏼♂️گفتم بله و با زحمت تونستم خودمو از مردن نجات بدم.گفت رفتیم خونه بایدبرم توضیح بدی!گفتم عه واقعا پس منو به یه بستنی دعوت کن.😌گفت عه باشه و شروع کرد به قلقک دادنم😎گفتم آدرین خجالت بکش اینجا مغازس.یهو رنگش مثل گچ شد.گفت بله بله من عذر خواهی میکنم😂.گفتم بجا این کارا برو پول لباس هارو بده.💵گفت باش رفتم😜خریدیم.بستنی رو خوردیم.آدرین که وستش دماغمو با بستنی یکی کرد😑😂بعد گفتم آدرین بدو بریم نمایشگاه ماشین ببینیم.گفت ای وای اصلا فراموشم شده بود.فورا یه تاکسی گرفت و
رفتیم.ماشین ها جور واجور بود.اونم با رنگ های قشنگ.نمیدونم ماشین سرمه ای قشنگ تره سفید یا مشکی؟!گفتم آدرین بین این سه رنگ کدومو انتخاب میکنی؟گفت والا نمیدونم چه طوره چشاتو ببندی دستتو همش تکون بدی و یه لحظ وایسی!؟گفتم فکر خوبه.دسمتو چرخوندم.ماشین سرمه ای در اومد👌🏼🎶گفتم چه رنگ خوبی در اومد.آدرین پول رو داد و سند هارو امضا کرد و سوار ماشین شدیمو رفتیم
خونه.آدرین داشت خرید ها رو میاورد بالا.منم رفتم افتادم رو تخت😏آدرین گفت عشقم قست نداری بهم کمک کنی!؟گفت نچ 😁 گفت مرینت😩گفتم باشه بابا.😂پاشدم لباسا رو آویزون کردم.بعد یه نگاه انداختم.خیلی خوشگل بود😍سرمه ای ه که خریدم با ماشین یکی بود.جالب اینجاس که آدرین هم یه کت سرمه ای براش خریدم.امروز کلا تو فاز سرمه ای بودم😅😁
به اون یکی لباسم نگاه کردم. زرشکی بود.یاد لیدی باگ افتادم.کتو شلوار مخصوصی که برای آدرین خریده بودیم هم مشکی بود.لیدی باگ و کت نوار.دل تنگ شدم.دل تنگ دوستام.پاریس.تیکی. حتی دل تنگ گرفتن آکوما ها شدم.با قیافه نالان دستمو میکشیدم به لباس زیرشکیم.😞آدرین گفت هی بانوی من ناراحت نباش.تو اینجا استراحت کن تا من شام درست کنم😁😌 گفتم تو و شام؟🤪🤨گفت بله😌گفتم باشه.پس گوشیمو بیار چون هر لحظه باید به پیتزا فروشی زنگ بزنم😂گفت مرینت خیلی بدی.😑گفتم باشه بابا تو برو 😆 من میرم تو خیاط یکم گلا رو آب بدم و به آلیا زنگ بزنم چند وقته ازشون خبری ندارم.گفت باشه.رفتم پایین.وند تا از گلای خونه رو آب دادم.یکم اونجا رو تزیین کردم که خوشگل بشه.بعد رو تاب اونجا نشستم.واقعا انتظار یه حیاط به این بزرگی و خوشگلی رو نداشتم.🌲🌳داشتم آروم آروم خودمو تاب میدادم،به آلیا زنگ زدم؛هی دخترچه طوری؟خوبم تو چه طوری؟خوبم ممنون،هی مرینت تعریف کن تو واشنگتون با آدرین چطوره؟😉😏گفتم:آ..آم..خوبه...همه چیز روبه راه ه...تو بگو نینو چه خبر؟گفت خوبه.🤝🏼
گفت آدرین رمانتیک هست؟😏گفتم....چ..چی.؟منظورت چیه..؟😅گفت مرینت خود میدونی؟چقدر دوستت داره!؟گفتم نمیدونم بعدا از خودش بپرس.من فقط میدونم عاشقمه و عاشقشم.یهو یاد اون روزایی که بهش گفتم یه پسر دیگه رو دوست دارم اما بازم بهم میگفتmy ladyافتادم🙁گفتم اون عاشقمه.خیلی دوستم داره.به نظرم اگر بهش میگفتم دوستش ندارن بازم عاشقم میموند.کسی که اینقدردوستم داشته باشه،حتما خیلی عاشقمه😍گفتWowمرینت👏🏼چه رمانتیک.گفت خب دیگه مامان و خواهرام دارن زنگ میزنن فعلا خدافظ.گفتم میبوسمت💋و قطع کردم.آدرین گفت مرینت بیا عذا پخت.رفتم داخل.به طرز باور نکردنی ای😍
اونجا با شمع و گل رز تزیین شده بود.رفتم بالا پله ها و رفتم داخل سالن غذا خوری.یه میز پر از گل رز و دوتا شمع😍(از همین چیزای رمانتیک😁)یهو آدرین با یه لباس مجلسی جلوم ظاهر شد.بهم یه کادو داد☺️بازش کردم.توش یه لباس سفید بود.با یه گیره ی گل سفید.خیلی قشنگ بود.🥺من واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بودم.پریدم بغل آدرین.اسکامو پاک کردم و رفتم لباسمو عوض کردم.لباس خیلی خوشگلی بود😘رفتم نشستم آدرین هم اومد صندلی رو برام کشید جلو😌گفتم خب آقای محترم غذا تو بیار ببینم همینطور عالی هست؟😏
بچه ها عاشقتونم🌸⭐نظر یاد تون نره ها🙏😉
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام.
خیلی خوب بود آفرین👌
من همونم که پیشنهاد دادی بیام و داستانتو بخونم🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂🙂خب از اینکه داستانتو خوندم پشیمون نشدم چون خوب بود و آفرین.
داستان منم بخون ولی هنوز منتشر نشده😐چهار روزه که تو بررسی😑ولی به صفحم سر بزن یه موقع دیدی اومد 😜 و خب فکر میکنم داستانم عالیـه😐😂خب نمیخوام تعریف کنم ولی از نظر خودم خوبه، خلاصه هر موقع اومد بخون🙂
ممنون که نظرم میره تو سایت😏
سلام بر فضایی عزیز💖😎ممنونم که تستم رو انجام دادی💞پارت 4 رو گذاشتم 4روزه که تو برسیه😑اگه داستانت اومد و ترسناک نبود چشم حتما میخونم😂😂😂😂😂😂ممنونم ک نظر دادی💚
سلام.
دیگه اسمم فضایی نیست اسمم mMmهست.
داستانم منتشر شده و ترسناک نیست هیجانی و باحاله و الان منتشر شده لطفاً بیا و بخون اگر خواستی،میدونم پشیمون نمیشی😇
همون طور که گفتم داستانت هم عالیی بود 🙂👏ادامه بده حتماً
بچه ها من عکس برای تست ها میزارم اما نمیدونم چرا تستچی جان برای تستام عکس بزارد
پارت بعدی رو زودتر بزار❤ آخه منتظرم ببینم غذاش چطوریه؟😅
گذاشتم عزیزم ولی متأسفانه 4 روزه در برسیه😢
من میدونم غذاش به طور باور نکردنی افتضاحه😂😂🤣🤣🤣👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
نه متاسفانه 😐😐😐😑😑😑😩😩😩😩😂😭😂😂😂😂😂😂😭😂😭😂
فکر کنم اولین نظرررررر
دقیقاااا