
سلام بچه ها.این داستانم با میراکلس جاداس.شخصیت اصلی دختر هست و اسمش لیسا هست. امید وارم بخونید و لذت ببرید.
لیسا←داشتم یه چند نفرو به زندان میسپردم.رئیس بهم تبریک گفت و گفت لیسا آفرین یه بار دیگه موفق شدی.حالا هر چه سریع تر به سازمان برگرد.(بچه ها وقتی میگم رئیس گفت یعنی از همون تلفن ها که ماننده گوشواره هستند.و نکته ی بعدی اینکه یه سازمان مخفی هست به نام A.kکه در برابر شرارت مقاومت میکند.لیسا شخصیت اصلی این داستان هست.)سریع رفتم به سازمان.از موتورم پیاده شدم و رفتم داخل.گفتم رئیس مأموریت بعدی چیه!؟😎عالیس(رئیس)گفت تو آلمان برات یه مأموریت داریم.🙃سریع برو به برلین و جلوی تیزکا (رقیب همیشگیم)رو بگیری.گفتم باز تیزکا چیکار کرده؟ عالیس گفت داره یه معدن الماس رو حفاری میکنه،جلوشو بگیر و معدن رو به پلیس ها👮🏼♀️تهویل بده.سریع کلاه کاسکتم رو گذاشتم و با موتور پر سرعت رفتم به برلین.
وقتی رسیدم به معدن یواشکی رفتم داخل. تفنگ بی هوشیم رو در آوردم و به حرف های جیسو(هم دست تیزکا)و تیزکا گوش دادم.یکم دقت کردم و فهمیدم تیزکا فهمده من اینجام.تیزکا←دوباره اون دختره ی عصبام خورد کن اومد تو ماموریتم😡به بازی جیسو زدم.فهمید چی میگم.با دست از پشت به نوکراش گفت برن لیسا رو بگیرن.لیسا←اونا چند تا مأمور فرستادن طرفم.اما منو دستم کم گرفتن.متوجه شدم مامور ها دارن میاد طرف و دورم جمع میشن.فورا شروع به چرخیدن کردم و از تفنگ بیهوشی استفاده کردم . تیزکا داشت میومد طرفم.سریع از روی تموم مامور ها پریدم.فقط دویدم و در راه به پلیس زنگ زدم.
وقتی اطلاع دادم گوشی رو قطع کردم و گوشی رو انداختم همون جا.جت موشکی رو روشن کردم و اصلا یه لحظه توقف نکردم.وقتی رسیدم به لبه ساختمان،پریدم پایین. با جت موشکی با سرعت خودمو به موتورم رسوندم.سریع جت موشکی رو خاموش کردم(نکته:جت موشکی وقتی فعال میشه از لباس لیسا در میاد،وقتی خاموش میشه به طور خود به خود وارد لباس لیسا میشه.)موتورم رو روشن کردم و رفتم.کار من این بود که جلوی تیزکا رو بگیرم تا پلیس بیاد.که همینطورم شد.یکی از تفریحات مورد علاقه ام اینکه حرس تیزکا رو در بیارم.😂خیلی حس خوبیه که الان که پلیس میرسه تیزکا از وجودش خبر نداره و قرار حسابی حرسش بگیر😂😏
عالیس زنگ زد: هی لیسا واقعا آفرین یه ماموریت عالی دیگه.گفتم عالیس من کارم اینه اگر توش حرفه ای نباشم وظیفه ی خودمم انجام ندادم😏عالیس گفت ناهار خوردی؟گفتم نه گفت پس برو بخور چون یه ماموریت دیگه برات داریم. بعد از ناهار به عالیس زنگ زدم.سلام عالیس؛سلام لیسا،خب ماموریت بعدیت در آمریکا،واشنگتون هست.مشخص شده کسی به نام«کارن(Karen)»داره همه ی مغازه هارو با بمب منفجر میکنه.سریع جلوشو بگیر.😟گفتم:این اینکه مردم داشتن میمردن شما به من گفتید برم ناهار بخورم😐😑خب مرفتم اینجا رو درست میکردم بعد.عالیس گفت:نخیر،هنوزاطلاعات دقیقی در موردش نداشتیم،برای همین گفتم تو هم استراحتی کنی تا ما اطلاعات به دست میاریم.وقتی رسیدی واشنگتون خبر بده.گفتم باشه.رفتم به سوی آمریکا.رسیدم به واشنگتون؛به عالیس زنگ زدم.گفتم رسیدم.آدرس اون خونه خراب کنو واسم بفرس.الیس گفت لیسا،من ماری برام پیش اومده،«کاترین(Catherine)»با تو در این ماموریت ه . گفتم چی وایسا نه.یهو یه صدای نا آشنا به اسم کاترین اومد پشت خط.خودمو جمعو جور کردمو گفتم: کاترین روش کار رو بلدی؟گفت آره؛اول تو میری.....گفتم نه نمیخواد توضیح بدی،قانون شماره ی ۱ حرف زیاد طولانی نزن.
کاترین آدرس رو واسم فرستاد.رفتم سمت مغازه ها.به کارن گفتم،هی چیشده؟کی ولت کرده اینقدر ناراحتی؟😎حرسش گرفت🤯همون لحظه تفنگ رو در آوردم و بیهوشش کردم.وقتی گرفتمش که ببرمش دم ایستگاه پلیس،یهو گلومو گرفت و انتداختم زمین.داشتم خفه میشدم.پامو جمع کردم و زدم توی دلش.ببند شدم و وایسادم.دختر خیلی قوی ای بود.اصلا انتظارشو نداشتم.همشون خیلی زود تسلیم میشدن.داشت سرفه میکرد.این یعنی بعضی از مواد ها رفته بود تو ریه اش. یه دستش به دهنش و دیگری روی زمین بود.بلندشدوایساد.دستشو مشت کرد و اعلام جنگ کرد.محبور بودم باهاش مقابله کنم.رفتم سمتش.بهم مشت میزد منم همش جا خالی میدادم .خیلی خسته شد.دیگه نوبت حمله ی من بود.یه مشت زدم توی دلش.همین کافی بود.افتاد زمین.دیگه کشون کشون بردمش تا موتورم.سوارش کردم و برمش دم ایستگاه پلیس.
گذاشتمش روی صندلی و مثل سایه رفتم سوار موتور شدم.به کاترین زنگ زدم؛هی کاترین،ماموریت بعدی؟_سلام لیسا،هیچی.هنوز ماموریتی نداری.گفتم این غیر ممکنه،من همیشه یه ماموریت دارم.گفت فعلا که نداری.گفت فعلا برو خرید لباس،لوازم آرایش..............گفتم من خونه رو ترجیح میدم.رفتم خونه،رفتم و نشستم روی مبل🙂تلویزیونو روشن کردم و شروع به بازی کردم.تو بازی قرار بود منو هم تیمیم ماشین کریستینا رو بدزدیم.این دفعه من دزد بودم😀
داشتم بازی رو شروع میکردم که..که کاترین زنگ زد؛هی لیسا،به آرزوت رسیدی!یه ماموریت برات دارم.تمام دشمن هات باهم همدست شدن و در برابرت میایستند.گفتم:تاحالا شکستوش دادم،الانم شکستشون میدم.چه باهم چه بدون هم.🙂ادامه دادم:محل قرارشونو برام بفرس،قراره یه حسابی رو برسم😏سوار موتور شدم و شروع به حرکت کردم.اونا تو برزیل،برازیلیا.🇧🇷 وقتی رسیدم،دیدم همه با هم دارن دست میدن🏴تیزکا،جیسو،بیهانا،تایگرز،و اون دختره تازه وارد که خوب بلده دفاع کنه کارن.🏴یهو یکی از پشت هُلَم داد.افتادم زمین😨.تیزکا اومد جلوم و گفت به به خانوم کوچولو،بالاخره گرفتیمت😏جیسو دسمتو بست.یهو صدای کفش اومد نگاهش کردم.گفتم تو...تو..تو دیگه کی هستی؟!گفت خخخخ(ههههه)منو نمیشناسی؟صداش آشنا بود.گفت میتونی منو کاترین صدا کنی!!!!!!😱😱😰😨چشمام گرد و کوچولو شده بود از تعجب.وُل خوردم و هی تکون میخوردم و گفتم:با عالیس و همکارام چیکار کردی🥺🤨گفت توی یه کارخونه دارن از گشنگی میمیرن🤪گفتم ولشون کن😡همین الان🤬گفت عه اون وقت چرا؟😏گفتم چرا این کارو میکنی؟گفت دارم کاری که با دخترم کردی رو جبران میکنم.گفتم:دخت..دختره ت؟😨
گفت بله،🤪دخترم😠گفتم دخترت کیه؟مگه چیکارش کردم؟گفت کارن دختره منه😨گفتم ک..ک..کار..کارنننننن!!!!!!؟؟؟؟!؟!؟!چی..چی داری میگی!؟این غیر ممکنه.🙁تو همون لحظه که همه حواسشون حسابی پرت شد طناب رو با 🔪 چاقو پاره کردم و وانمود کردم دستام بسته اس.😏بعد داشت میگفت بله جواب تک تک مشت هایت را میدی...که زدم زیر پای جیسو بلند شدم با مشت زدم زیر چونه ی تیزکا.تایگرز رو با دست های برنده ی خودش زخمی کردم.😎(چقدر خوش به حالش کلی حال کرد😂)
کارن و کاترین خیلی عصبی شدن😁داشتن بهم مشت میزن.منم همش جا خالی میدادم.کارن خسته شد.خیلی زود خسته میشه.یکی زدم توی دلش.کاترین میخواست به من مست بزنه .تا دید کارن افتاد زمین فورا از من غافل شدو رفت سمت کارن.منم رفتم سوار موتور شدم و با سرعت به جلو رفتم.کشوری که سازمانA.kتوش هست، کشور فرانسه در شهر پاریس توی کوچه پس کوچه های خیلی عجیبه.سریع رفتم به پاریس،تمام کارخانه همه رو گشتم.فقط یکی مونده بود.تنها امیدم اون بود.رفتم داخل.گفتم ببخشید شما کارمند تازه ندارید؟مرده عرق میریخت و گفت نه.گفتم میشه یه بازدید از کارخانه تون بکم.یه مدرک الکی داشتم گفتم بازرس هستم🤷🏼♀️😜گفت:عه...عه..بل..بله بفرمایید داخل.معلوم بود عالیس و بچه ها رو بردن یه جا قایم کردن.یهو صدا اومد.گفت لیســـــــــا😮
سلام بچه ها من باید یه چیزی رو اعلام کنم.من هر تستی که مینویسم ۹ قسمته.یعنیبیشتر از ۹ تا نمیشه ۳ روز صبر میکنم.باید این ۹ تا باشه.من نمیتونم ۱۰ تا بنویسم.وگرنه دیگه مخم کار نمیکنم😥😫😩ببخشید دوستان.عاشق همتونم💞
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت ۲ رو گذاشتم یه هفته اس تو برسیه😢
من از این در عجبم که چرا انقد زمان های من به رمانهات شبیهه من بیشتر رمان های ماموریتی و پلیسی مینویسم که تازه میخوان تو تستچی بزارم و بازم میگم رمانت فوق العادس اگه پارت اولش اینه پارت بعدش چیه😍😍
شما عشقی😘😘😘😘😘من خودم فیلم میبینم بر اساس اونا تو ذهنم چیز میز میسازم و بعد مینویسم.😘🌸💞من کتاب و سریال های کاراگاه پلیسی رو خیلی دوست دارم.راند اکشنش خیلی باحاله.ممنونم که تستم رو انجام دادی.شما عشقی😘
من در عجب اینم که چرا من با همه یه مشاکرتی دارم😑😐
شما که عشق تری کیوت جان😘😘😘رمان هایی که میزاری خیلی فرا تر از اون فیلما هستن😍ذهن خیلی قوی و تخیلاتت عالیییییییییههههه😍😍😍💕
شما عشق تری😘😘😘💖
آها..😅ولی شما تکی مثل هیچ کس نمیشی😘
سی عزیزم،پارت بعدی تو راهه😘
عالی بود💞
ممنونم.اگر خوشت اومد بعدی رو زودتر مینویسم.چون این چند روز در گیر قسمت ۳ و ۴ مای میراکلس بودم.خوشحالم که خوشت اومد.پارت های بعدی رو حتما بخون💞🌸😗ممنون
حتما پارت های بعدی رو میخونم😍💕و اگه سختت میشه دیر تر پارت بزار نمیخوام اذیت شی😍💖