
گایز بیشتر از قبل به حمایتاتون نیاز دارم😢 دیشب بعد نوشتن این،خاطرات آقاجونم و مرور کردم و گریه کردم😭 حتی همین الان اشک تو چشمام جمع شده😢 لطفا اگه میتونید من و ب بقیه هم معرفی کنید تا باهام حرف بزنن😭 نمیدونم تست بسازین لیست بسازین😢این روزا خیلی احساس بدی بهم دست میده احساس میکنم افسرده شدم و دیگه دلم نمیخواد بنویسم😭😪
همین موقع در باز شد و متیو سراسیمه اومد تو متیو:چی شدههه😨😱؟؟!! آدرین:نمیدونم چش شده😫 یخ و گذاشتم روی میز و به متیو نگاه کردم بعد تازه توی ذهنم گذشت بد بخت و ببرم بیمارستان💁 سریع از روی تخت بلندش کردم و به سمت در رفتم و با صدای نسبتا بلند گفتم:درو باز کن! متیو سریع درو باز کرد و رفتم توی حیاط و جلوی ماشین درش و باز کردم و مرینت و گذاشتم جلو سوار شدم که صدای در ماشین اومد برگشتم و دیدم متیو نشسته پشت متیو:زود باششششــــ😨!!! ماشین و روشن کردم و به سمت در رفتم و با چند تا بوق، نگهبان در و باز کرد****** من و متیو پیاده شدیم و هردو به سمت در مرینت هجوم بردیم با هم بازش کردیم و متیو مرینت و بغل کرد و دوید توی بیمارستان و منم پشت سرش در ماشین و بستم و رفتم تو که دیدم مرینت چشماش بازه مرینت:م....مت...یو متیو:نگران نباش چیزی نیست خوب میشی😢 متیو با پرس و جو مرینت و به یه جایی دور از دسترس چشم من برد و بعداز چند دقیقه برگشت.... آدرین: حالش خوبه؟! متیو:فعلا که بهوشه ولی خیلی تبش بالاست😖
هر دو همزمان پوف کنان نشستیم روی صندلی و پاهامون و تکون میدادیم متیو: چطوری اینجوری شد؟! آدرین:منم نمیدونم😣! متیو:خواهر بزرگه ی من قویه😢 چیزیش نمیشه آدرین: مرینت از تو بزرگتره؟! با این حرف ناراحتی توی صورتش موج زد و بعد از کمی سکوت گفت:دو ساله درد ناک و بی رحم😭 آدرین:حالا این دو سال چرا انقد درد ناک و بی رحمه؟! متیو: چون خیلییییی اتفاق های پنهان و بد داخلش افتاده(یاع یاع یاع یاع چقد من کرمو ام😈😈😈) لطفا.....لطفا دیگه نپرس آدرین! حرفاش من و بیشتر گیج میکرد اما چیزی نگفتم و منتظر نوک کفشم و به سرامیک های زمین میزدم حداقل کمی از استرسم کم میکرد***** پرستار مرینت از همونجایی که متیو اومده بود اومد هردو بلند شدیم و سمتش رفتیم متیو:حال خواهرم چطوره؟ پرستار:نگران نباشین حالشون خوبه فقط تب بدی و تحمل میکنن باید بیشتر مراقبشون میبودین متیو:ممنونم. میتونم ببینمش؟! پرستار: بله با این حرف متیو به سمتی رفت و منم بعد چند ثانیه پشت سرش رفتم ولی متیو توی اون راهرو نبود یکی از درا نیمه باز بود و دسته کلیدش داشت تکون میخورد احتمالا همونه به سمتش رفتم و از بین در نیمه باز نگاه کردم....
متیو: حالا بخشیدی؟ مرینت چشماش و بست و گفت:بخشیدم و هم و بغل کردن لبخندی زدم و در زدم و رفتم داخل که مرینت تا من و دیدم کل پتو رو کشید روی صورتش جوری که فقط چشماش پیدا بود با تعجب نگاهش کردم که هوفی کشید و پتو رو گذاشت روی شکمش مرینت:ازت ممنونم! در جواب لبخندی تحویلش دادم آدرین:🙂 متیو: من میرم بپرسم کی مرخص میشی و رفت مرینت: چی شد؟! تو بالای سرم بودی..... آدرین:من وقتی اومدم از هوش رفته بودی و بعد.... مرینت: آه در هر صورت ممنون😊 آدرین: (اومد حرفی بزنه که متیو اومد) متیو: سرمت که تموم بشه مرخصی و اونوقت ما باید مراقبت باشیم و به من نگاه کرد آدرین:آههههــــ(آه کشید بچم😂) مرینت:😂 هی من مریضم باهام درست رفتار کن و عطسه ای کردم متیو:خیلی ضایع بود😐 مرینت:ع😳😂 از زبان مرینت: دیدم سرمم تموم شده مرینت:بیاین بریم متیو:تو خوب نیستی بهتره یکم دیگه بمونیم مرینت:نمیخوامممم و پتو رو کنار زدم که هردو به سمتم هجوم اوردن و متیو بغلم کرد و گفت: آدرین کارای ترخیص با تو من مرینت و میبرم آدرینم تایید کرد و رفت و پشت سرش متیو من و برد بیرون مرینت:من و بذار زمین زشته متیو:چیش زشته؟ من و بیشتر به خودش چسبوند
مرینت:هنوزم همون لجبازی متیو:هنوزم همون کله شقی بیین با خودت چیکار میکنی! مرینت:تقصیر تو بود دیگه متیو: حالا من تقصیر کار شدم؟ مرینت: بله دیدم بیرون بیمارستانیم مرینت:احیانا نباید اول اطلاع داد؟! متیو:نه و روی زانو نشست تا دستش به دستگیره در ماشین برسه و همزمان با باز کردن در بلند شد و من و حالت نشسته گذاشت صندلی پشت و درو بست و بعد از اون همزمان با آدرین سوار شد و پیش به سوی خانه****** آدرین ماشین و پارک کرد و متیو پیاده شد و درو برای من باز کرد مرینت:نمیخوای بغلم کنی؟ متیو:چیه نکنه خوشت اومده؟ باید راه بری! مرینت:بدجنس و پیاده شدم که افتادم روش متیو: هی!! چی شد؟! مرینت: سرم! متیو: آخ شکننده و بغلم کرد و به سمت خونه رفت و من و گذاشت روی کاناپه چشمم به ساعت افتاد که1ونیم بود مرینت: چقد گذشته؟ متیو:1ساعت و نیم درد آور مرینت:من آبمیوه....ادامش و متیو همزمان باهام گفت مرینت&متیو:و کمپوت میخوام و به هم نگاه کردیم مرینت:عه😳 متیو: جمله ی همیشگیت😂 و رفت توی آشپزخونه و با کمپوت و آبمیوه برگشت مرینت: من کمپوت آلبالو نمیخوام😣 متیو: میدونم گیلاس و آناناس اما چه کنم توی یخچال خودتون نیست💁
مرینت:😭😭😭😭😭😭متیو:هی هی الان که توی سرت نمیگذره؟! مرینت:چرا اتفاقا، داداش جونم! بدوووو😆 متیو: نُچ نُچ نُچ(همزمان انگشت اشاره ش و تکون میده)من زیر بار نمیرم مرینت: لطفاااااا متیو:😏 مرینت:معلمولا اینجوری مواقع چند دقیقه بعد با کمپوت جلومی😳😦 متیو:فکر کردی این همه سال خارج چیکار میکردم؟😏 فقط درس و دنس؟(چ هم قافیه درس و دنس😂)دیگه چشای مظلوم روم تاثیر نداره😏 مرینت:بیشول😞 آدریننننننن آدرین:چرا داد میزنی؟! مرینت:آفرین پسر خوب بدو بدو برا من کمپوت آناناس و گیلاس بخر بیا😆😽 آدرین: توجه کردی من ساعت2شب کمپوت از کجا بیارم؟! مرینت:اولا که ساعت1و39دقیقه دوم من مریض ویژه م باید بهم رسیدگی کنی سوم من کمپوت میخوامممممم آدرین:داد نزن بابا باشه و رفت متیو:شت😐 مرینت:بله راهکار جدید کیوتی دیگه جواب نمیدا برو تو کار خشونت😈 متیو: تو عجب چیزی هستی! مرینت:بله همین هستم تازه تو نمیدونی چقد مهارت رزمیم و کشتیم بهتر شده😈متیو:اصلا کف کردم🍺 مرینت:کجاش و دیدی و همزمان زدیم زیر خنده مرینت:متیووووو متیو:چی شد😱 مرینت: نی بزن بده بخورم متیو:😐
متیو: بیگی بخو نی و بعد چند تلاش نا موفق با لبم گرفتم و سر کشیدم آب انار😋 طعم مورد علاقم😋 تا ته یه نفس خوردمش که میخواست از دماغم بزنه بیرون(چندشتون نشه😐)متیو:😳😲 چطور نفست بند نیومد مرینت:هه!( میخواد نفس بگیره😂) تازه کجاش و دیدی و لم دادم مرینت:متیووووو متیو:باز چی شد مرینت:من سردمه متیو:ما الان توی بهاریم(ددسته تو پارتای قبل گفتم تابستون اما بین بهار و تابستونن)😐 مرینت: یادت نره من الان بخاطر بارون چند ساعت پیش توی این وضعم متیو رفت طبقه ی بالا و همزمان در خونه باز شد و آدرین با کمپوت و متیو با آبمیوه از طبقه بالا اومد😂 هر دو اومدن نزدیکم و بهم دادن آدرین:بگی بخور متیو:بگی بنداز رو خودت***** چند روز بعده الان: مرینت: فقط2روز تا نمایش مونده و ما همه امتحان دادیم حرکات و آرژانچ خیلی خوب طراحی کرده و ما منتظریم ببینیم دنس کیا بهتر بوده که خانوم بوستیه و آقای داماکلیس صدامون کردن همه با هم رفتیم طبقه پایین و پیش آقای داماکلیس و خانم بوستیه و به صف وایسادیم خانم بوستیه:خب بچه ها همونطور که میدونید ما میخوایم2تا دنسر بهتر و انتخاب کنیم و به نظرمون بهتر گزینه مرینت و متیو هستن و نینو و آلیا! ( جرررر فک میکردین با آدرین میوفته؟؟؟😂)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تورو خدا بگید من مرض دارم ساعت 2 و نصف شب تست می خونم 😑😐😑😐
عالی بود گلم 👌🌹
چرا اینکار رو کردی الان آدرین با کی مرقصه؟ 😂
نه واقعا آدرین با کی میرقصه؟ 🤔
عزیزم من کاملا درکت میکنم دو ماه پیش مامان بزرگم فوت کرد بعد دیشب هم ساعت 2 و 15 فهمیدم پدر بزرگمم فوت کرده و چون کرونا داشت مامانم نزاشت ما هم بریم مراسم خاکسپاری 😔🖤
😭😭😭😭😭 تسلیت میگم عزیزم😢😢😢
من دقیقا چند روز بعد تولدم اینجوری شد اون اولین کسی بود ک از دستش دادم😭😭😭 واسه همین خیلی برام دردناک بود😢
دقیقا برای منم همینطور بود 🙁
مادربزرگم اولین کسی بود که از دستش دادم 😔 بعدم پدربزرگم 😔💔
وای چرا اینجور شد فکر میکردم ادرین و مرینت باهمن😐
دیگه این تازه شروع داستانه😂😂😂
بی نظیر
میسی😗🌸
سلامهدیهجونهروقتدلتگرفتمیتونیبامنصحبتکنیژیرتستیکهدرموردتوهستکامنتبذاروباهمصحبتکنیم🙂🙂❤❤
عالی 🥰❤❤
عالی هدیه جون
مرسی🌸
عالیییییی بود
ممنون❤
عالییییییی / راستی چرا پارت پنج نیست هنوز؟؟
مرسی
فک کنم امروز منتشر شه نهایتا فردا
عالی بود
❤😽