خب دوستان اینم پارت دوم امیدوارم خوشتون بیاد و اینکه نگران نباشین این قراره معمولی باشه یعنی قرار نیست هیچ چیز ماورایی ای توش باشه❤
از خواب بیدار میشی !! همه ی اون اتفاقا خواب بود !!! تو یکم ترسیدی پس میری که یکم آب بخوری . وقتی داری از تو یخچال آب برمیداری ، ایزابلا رو میبینی که از دسشویی میاد بیرون . ایزابلا : عه چیشد چرا بیدار شدی ؟ . تو : نمیدونی یه خواب مزخرف دیدم . ایزابلا : چه خوابی ؟ بیا تعریف کن ببینم . تو : آخه بقیه بیدار میشن بذار فردا میگم . ایزابلا : نه بابا بیدار نمیشن بیا . میشینین رو مبل و براش خوابتو تعریف میکنی . ایزابلا کلی میخنده و تو میگی : کجاش خنده داره ، خیلی هم ترسناکه 😕 . ایزابلا : آخه کجاش ترسناکه 🤣 تازه اگه بی تی اس تو خوابت بودن بدون صد هزارم درصد الکیه ، تازه کی بی تی اس بود ، اون پسرا ؟! 😂 بی تی اس هزار برابر از اونا بهتره . تو : اینجوری نگو ، تازه من میخوام فردا برم پیش یه تعبیر کننده خواب . ایزابلا: جاننن ؟؟! تعبیر کننده ی خواب ؟؟!! ، ببین اگه خوابت تعبیر شد من قول میدم اسممو عوض کنم بذارم سیزاقلا 😐🤚 . جنی هم بیدار میشه و از اتاق میاد بیرون ، تو : دیدی گفتم بقیه رو بیدار میکنیم 🤦♀️ . جنی : چی شده شما چرا بیدارین ؟ . ایزابلا : خودت چرا بیدار شدی ؟ . جنی : از سر و صدای شما بیدار شدم . ایزابلا : منم رفته بودم دستشویی ، ولی حالا که بیداری بیا یه دیقه بشین نمیدونی کارا چه خوابی دیده 🤣 . جنی میشینه و تو خوابتو تعریف میکنی . جنی از خنده پخش زمین میشه مث ایزابلا . جنی : وای دختر تو ام چه چیزایی میبینیا ، من جات بودم وسط خواب میفهمیدم خوابه میگفتم ، ببین خواب جون ما اینکاره ایم ، حالا بیدارم کن 😐😂 . ایزابلا : والا 🤣 تازه اونم نه یه بار ، چند بار ! . خلاصه که انقدر باهم حرف میزنین همونجا خوابتون میبره . ( نکته : جنی ، تو و ایزابلا سه تا عضو کوچیکتر اکیپتونین )
صبح بعد از صبحانه همتون حاضر میشین و میرین دانشگاه ( نکته : فردا بیشتر رشته ها که رشته هایی که شما خوندین هم توش هست یه آزمون دارم که اگه اونو قبول شین فارق التحصیل میشین ) . توی دانشگاه کلاسای تو زودتر از بقیه تموم میشه و تصمیم میگیری زودبری خونه و درس بخونی ( نکته : امروزو مرخصی گرفتی و سرکار نمیری تا درس بخونی ، بقیه هم همینطور ) . از زبون راوی ( که منم ) : از یه طرف هم بی تی اس امروز استثناعن بجای صب ، غروب میرن کمپانی و الان جیمین و جین اومدن بیرون تا از فروشگاه خرید کنن تا برای شب که برگشتن مواد غذایی برای درست کردن غذا داشته باشن . ( ماسک هم زدن ) اونا از فروشگاه بیرون میان . اونا باید اون پیاده رویی که توش هستنو تا ته برن تا از اونجا سوار تاکسی بشن و به سمت خوابگاه برن و لیدیکا ( تو ) داره از همون پیاده رو برعکس رد میشه . از بس که هوله ( 😐😂) اونقدر سریع راه میره که میخوره به جیمین و باعث میشه خریدای جیمین بریزه . به همراه جین به جیمین کمک میکنه که خریدارو جمع کنه . حالا از ذهنیت تو : بلند میشی و میگی : معذرت میخوام و تعظیم میکنی . موقع رفتن با اون پسره چشم تو چشم میشی و یه حس عجیبی بهت دست میده . برمیگردی و به راهت ادامه میدی . ( تو ذهنت : چرا احساس میکنم اون پسره آشنا بود 🤔 ........ آهاااننن !!!💡💡💡 ، اون همون پسرس که اونروز تو سینما دیدم !!!! . ولی من که اونو نمیشناسم پس چرا احساس میکردم خیلی آشناس . اههه ول کن ) . تو میری خونه . از طرف اعضا میرن خوابگاه و خریدارو میذارن تو یخچال و ۲ ساعت بعد میرن کمپانی . تو کمپانی اعضا دارن یه رقص جدیدو برای یه آهنگ جدید تمرین میکنن و جیمین اصلا حواسش نیست و همش حرکترا اشتباه میره
صبح بعد از صبحونه همتون حاضر میشین و میرین دانشگاه . فردا توی بیشتر رشته ها که رشته هایی که شما توندین هم هستن یه آزمون کلی دارن که اگه اونو قبول شین از دانشگاه فارق التحصیل میشین . توی دانشگاه کلاسای تو زودتر از هنه تموم میشه و تصمیم میگیری زود بیای خونه و تا جایی که میتونی درس بخونی ( نکته : همتون امروزو مرخصی گرفتین تا درس بخونین ) . از اون طرف اعضا هر روز صب میرن کمپانی ولی امروز استثناعن غروب میرن و جیمین و جسن اومدم بیرون تا برای ام مواد غذایی بخرن که وقتی شب برگشتن مواد غذایی داشته باشن که شام درست کنن ( نکته : ماسک هم زدن ) . اونا از فروشگاه میان بیرون و خریداشونم دستشونه ، حالا باید اون پیاده رو رو تا آخر برن و سوار ماشینشون که اونجا پارک کردن بشن و برن خوابگاه . . تو ام داری همون پیاده رو رو برعکس میری و انقدر تند میری که میخوری به جیمین ( نکته : من راوی ام پسمیدونم جیمینه و جینن ولی تو نمیدونی ) و خریداش از دستش میوفته . از دید تو : میشینی و به همراه اون یکی پسری که اونجا بود به پسره کمک میکنین خریدارو برداره . تو بلند میشی و عذر خواهی میکنی و تعظیم میکنی . موقع رفتن باهم چشم تو چشم میشین و به نظر آشنا میاد . ( تو ذهنت : چرا این پسره به نظرم آشنا میومد ؟ من که تا حالا ندیدمش ، یا دیدمش ؟ ...........آهاان یادم اومد 💡💡💡 همون پسرس که تو سینما دیدم !!!! ولی من اونم نمیشناسم که ..... اههه ول کن ) .اعضا میرن خوابگاه و ۲ ساعت بعد میرن کمپانی . توی کمپانی اعضا تو اتاق تمرینن و دارن یه رقص جدیدو برای یه آهنگ جدید تمرین میکنن و مربی رقصشونم کنار وایساده و داره نگاشون میکنه . جیمین اصلا حواسش نیست و خیلی از حرکاتو اشتباه میره . مربی برای استراحت رقصو متوقف میکنه و میگه : جیمین شی به نظر میاد یکم حواست نیست ، بهتره یکم با جیهوپ شی تمرین کنی ( شی به معنی آقا ) . ( نکته : اگه نمیدونین جیهوپ لیدر رقصه ) . جیهوپ : بله من باهاش تمرین میکنم . جیمین میره میشینه یه گوشه و آب میخوره و اعضا میان بالاسرش وایمیستن . جیهوپ : میگم جیمین تو حالت خوبه ؟ انگار حواست نیستا
جین : آره منم دیدم عجیبه چون جیمین هیچوقت حواسش پرت نمیشه ، مگه اینکههه ....... وایسا ببینم قضیه اون دخترس؟ . جیهوپ : کدوم دختره 😯 . جین : اومدنی یه دختره بود اومد خورد به ما بعد عذر خواهی کرد رفت ، از وقتی اونو دیده اینطوری شده . جیمین : هیونگ چی میگی 😐 دختر چیه 😑 . جین : مگه دروغ میگم ؟ تازه دختره خیلی ام خوشگل بود . تهیونگ : اووووو قضیه عشقی 😆 . جیمین : تهیوووونگ 🤨🤨 . تهیونگ : چیه ؟ خب آخه جیمین تو خیلی کم پیش میاد حواست نباشه ، یعنی اصن پیش نمیاد ، بعر حالا این دفعه فکر کن تو سر رقص حواست نیست و بعد از دیدن یه دختر اینطوری شدی ، بعد انتظار داری ما چی بگیم 😐 . جیمین : بابا من اصن اون دختررو نمیشناسم 😐 دیگه ام بلند شین تمرین کنیم حواسمو جم میکنم . جونگ کوک : دیدی ، دیدی میخوای موضوع رو عوض کنی 😆 . جیمین چپ چپ به کوک نگاه میکنه و میگه : بیاین به تمرین ادامه بدیم وین موضوعم بسته شد . خلاصه که تمرینشونو میکنن و برمیگردن خوابگاه . بعد از شام تقریبا همه خوابشون برده ولی جیمین خوابش نمیبره . تو ذهن جیمین : جیمین بخواب جیمین بخواب جیمین بخواب ....... اههه چرا خوابم نمیبره آخه 😫 . .. بعد صورت تو میاد جلو چشماش و همش به تو فکر میکنه . تو ذهنش :جیمین خودتو جم کن ، تو حتی اون دختررو نمیشناسی ، برای چی همش بهش فکر میکنی ؟ درسته خیلی خوشگل و خیلی کیوته و چشاش مث یه دریاست و موهاش مث خورشید درخشانه و صورتش مث برف سفیده و اندامش قشنگه ولی این دلیل نمیشه حرفای بقیه درست باشه ( اعضا رو میگه ) ، وایساااا ، من الان چی گفتم ؟؟؟؟!!! ، اهههه بسه ، همین الان میخوابی از فکرتم ان دختررو میندازی بیرون ، ولی خیلی ناز بودددد ، ولی نه ! ، بخواب بخواب بخواب بخواب ....................... خلاصه جیمین تا چند ساعت هی همینطوری با خودش کلنجار میره تا خوابش میبره . صبح تو خونه ی شما همه خیلی استرس دارن چون اگه این امتحانو خوب ندین ممکنه مجبور شین دوباره از اول بخونین . میرین دانشگاه و آزمون میدین . توی راه موقع برگشتنین که گوشی تو زنگ میخوره .
تلفنو جواب میدی ( به انگلیسی ) : الو ........ عههه سلام چطوری 😃 ................ واقعا ؟؟؟؟ ......... الان کجایی ؟.............. دو دقه دیگه اونجام ............. فعلا . ( نکته : تمام مدت بقیه هی داشتن
( خب دوستان میدونم قبلی یه جمله هم نبود ولی من دستم خورد اون اومد اینجا وگرنه قرار بود بیشتر باشه ، عوضش زیاد مینویسم سوال دهم که هیچوقت نمینویسم استثتاعن اینبار اونم مینویسم ) وقتی تو صحبت میکردی تمام مدت هی بقیه میگفتن کیه کیه و ادا در میاوردن ، لاریسا ام که همش بشکن میزد 😐 . تو : اهههه یه دقه صبر کنین دیگه تموم شد خودم بهتون میگفتم کی بود . لاریسا : حالا اینا رو ول کن بگو کی بود ؟ . تو : واییی اگه بگم باورتون نمیشه ! دختر خالم بود شایلی ! اومده ! . جنی : دروغ میگی ! کی اومده ؟ چرا اومده ؟ . تو : میگفت ۲ ساعتی هست اومده ولی چرا اومده رو نمیدونم ولی الان دارم میرم پیشش . استفانی : باشه برو ولی سعی کن قبل ساعت ۸ وه میری سر کار بری خونه یه چیزی بخوری خودم برات یه چیزایی آماده میکنم میذارم تو یخچال . ( نکته : لاریسا ساعت ۶ ، سامانتا ساعت ۶ ، کیت ساعت ۷ ، جنی ساعت ۶ و نیم ، ایزابلا ساعت ۷ و نیم و استفانی هم ساعت ۷ میرن سر کار ) تو : باشه . خداحافظی میکنین و تو میری به هتلی که شایلی اونجاست . میری سمت اتاقی که گفت و در میزنی ، وقتی درو باز میکنه جفتتون خیلی خوشحال میشین و همو بقل میکنین و بعد سلام احوالپرسی میرین داخل و میشینین رو مبل . تو : خب شایلی جون نگفتی چرا اومدی کره ؟ . شایلی :واقعیتش خب اگه یادت بیاد من همیشه میخواستم خواننده شم . تو : آره یادمه ، بچه که بودیم همش برامون کنسرت اجرا میکردی 😆 . شایلی : آره ، خب جدیدا یه کمپانی به اسم بیگ هیت توی کره که اینجا باشه یه مسابقه ی خوانندگی سه روزه گذاشته که البته مسابقه نیست ، تینطوریه که تو این سه روز هر دوز یه تعداد آدم میان و اودیشن میدن و هر روز داورا ۵ نفرو انتخواب میکنن ، در آخر ۱۵ نفری که انتخواب شدند با هم رقابت میکنن و ۵ نفر برتر توسط کمپانی حمایت میشن که بتونن خواننده شن . تو : و بذار حدس بزنم تو عم میخوای اودیشن بدی 😜 . شایلی : آره . تو : خب چه کاری از من برمیاد ؟ یعنی ، چرا به من زنگ زدی ؟ . شایلی : خب میدونی هم اینکه دلم برات تنگ شده بود هم اینکه من دلم نمیخواد امروزو تنها برم اونجا پس ، پیگم تو با من میای ؟ . تو : آممم خب کی میخوای بری ؟ . شایلی : امروز ساعت ۶ . تو : خوبه پس باهات میام 😊 .شایلی : وایییی خیلی ممنون 😍😍😍 فقط یه چیزی میشه الان راه بیوفتیم ؟ نمیخوام دیر برسیم . تو : باشه 😅
با شایلی میرین به اون سالنی که شایلی قراره اودیشن بده . بعد از اودیشن همه توی یه سالن جمع شدن و منتظرن که داورا بیان و نتیجه رو اعلام کنن . تو میری توی حیاط میشینی و چون تنهای حوصلت سر میره و شروع میکنی یه آهنگ برای خودت خوندن . بعد اینکه آهنگ تموم میشه یه نفر از پشت سرت میگه : شدات خیلی قشنگه . تو برمیگردی و میبینی یکی از داوراست . میگه : تو نباید الان تو سالن پیش بقیه باشی ؟ . تو : نه قربان من جزء شرکت کننده ها نیستم . میگه : پس به نظرم حتما باید اودیشن بدی ، صدات خیلی قشنگه و کاملا واضحه که موقع خوندن میتونی نوت هارو کنترل کنی ، اگه اودیشن بدی شانست برای انتخواب شدن خیلی بالاست ، من که میگم بهش فکر کن و میره سمت سالن . یکم بعد همه میان بیرون و شایلی با یه چهره ی ناراحت که انگار میخواد گریه کنه میاد جلوت و میگه : قبول نشدمم 😢💔 . تو سعی میکنی بهش دلداری بدی ولی فایده نداره . تو میری خونه و شایلی هم میره هتل و پیخواد برای نزدیک ترین پرواز آمریکا بلیط بگیره ، تو عم میری خونه و چیزایی که استفانی برات گذاشته بود کنارو میخوری و میری سر کار . ۲ ساعت بعد برمیگردی و الان همه خونه ان و شام خوردن برای توهم نگه داشتن . شامتو میخوری و میشینی پیش بقیه و همه چیزو تعریف میکنی . میگی : خب به نظرتون چیکارکنم اودیشن بدم یا نه ؟ . همه موافقت میکنن و تو تصمیم میگیری فردا بری کمپانی و اودیشن بدی ولی تنها چون درسته که بعضی از دوستات وقتی تو میری خونه ان ولی اگه بیان واسه کار خسته میشن و نمیتونن هم تا آخر بمونن پس نمیان .
( دوستان من دیگه دارم میترکم تا الان ۴ بار این سوالو نوشتم هی هر بار میزنه page expired 😩😤) فردا غروب میری به اون سالنی که باید اودیشن بدی و بهت یه شماره میدن . وقتی نوبتت میشه میری و یه آهنگ آروم و احساسی رو اجرا میکنی و به نظر میاد داورا هم خوششون اومده . الان همه توی اون سالن مخصوصی ان که داورا میان نتیجه رو میگن . داورا میان و یکیشون میگه : خب دوستان همتون خیلی عالی بودید ولی نا سعی کردیم با استعداد ترین ها رو انتخواب کنیم . و اسامی رو میخون: کاترین استن ، چونگ ته وول ، کو می ران ، پارک سهون و .............. کارا لی !!!! . تو عم مث بقئه که انتخواب شدن کلی خوشحالی میکنی و حالا شما باید بمونین که داورا میخوان یه چیزی بگن . وقت ی همه ی اونایی که رد شدن میرن داورا میان و یکیشون میگه : خیلی تبریک میگم دوستان ولی خب از الان سخت تره و شما باید خیلی تلاش کنین ، همونطور که شاید بدونین شما باید پس فردا سر ساعت ۸ بیاین اینجا و قراره که اون روز همه ی شما ۱۵ نفر رو به دو گروه ۷ و ۸ نفره تقسیم بندی کنیم که یک گروه با آهنگای بی تی اس و یک گروه هم با آهنگ های تی اکس تی در آخرین مسابقه رقابت میکنین . و یه برگه به هر کدومتون میده که باید پس فردا وقتی میاین اون برگه هارو نشون بدین که مشخص میکنه شما واقعن جزء افراد منتخبین . تو میری خونه و یکم استراحت میکنی و میری سر کار . ۲ ساعت بعد برمیگردی و به محض داخل شدنت بقیه میان دورت جمع میشن . و هی میگن چی شد . تو اول یه قیافه ی ناراحت به خودت میگیری و میگی : من ............من...............من........... انتخواب شدم 🥳🥳🥳🥳 . و کلی بالا پایین میبرین و خوشحالی میکنین . فردا صبح میرین دانشگاه که ببینین جواب آزمونتون چی شده و همتون قبول شدین🤩🤩🤩 ( نکته اول : دوستان من میدونم دانشگاه همینطوری کشکی نیست ولی من فقط میخواستم از شر دانشگاه خلاص شم . نکته دوم : میدونم کمپاتی بیگ هیت از این مسابقه ها نمیذاره ولی تو داستان باید اینطوری باشه ) . فرداش صبح : ساعت ۷ بیدار میشی و دوش مگیری و یه بلوز سفید سیاه راه راه با یه شلوار جین میپوشی . موهاتو باز میذاری و یه رژ صورتی کمرنگ هم میزنی . یه انگشتر مروارید دار هم میندازی و یه کیف آبی کوچیک میندازی رو شونت و توش گوشی و اون برگه و کلید خونه و کارتت با یکم پول نقد میذاریو کتونی هاتو میپوشی و راه میوفتی .
وقتی میرسی ساعت ۵ دیقه به هشته . برگرو نشون میدی و اونام میذارن بری تو .کنار بقیه میشینی و داورا میان . یکیشون میگه : خب دوستان اسامی ای که الان میخونم رتبه های بالایی داشتن و قراره در مرحله ی آخر با آهنگ بی تی اس با بقیه رقابت کنن ، البته یکی از شما هم هست که بالاترین رتبه رو داشته و قراره از امکانات یک اتاق شخصی موقت بهره مند بشه . اسامی رو میخونه ولی تو ناراحت میشی چون اسمت توشون نیست . داور : و کسی هم که بیشترین امتیاز رو داشته کسی نیست جز کارا لی ! تبریک میگم خانوم لی . تو کلی تعجب میکنی و کلی خوشحال میشی . ۲ تا از داورا تو رو به یه اتاق میبرن و باهات حرف میزنن . داور : خب خانوم لی شما قراره از الان به صورت موقت یک اتاق شخصی داشته باشین که اگر در آخر جزء ۵ نفر برتر باشین با توجه به جایگاهی که خواهید داشت این امکانات بهتون داده میشه . شما قراره تا پس فردا اینجا اقامت داشته باشین چون پس فردا ساعت ۶ غروب رقابت آخر انجام میشه . همچنین باید بگم ما بخاطر رتبه ی بالای شما انتظار بالایی از شما داریم پس سخت ترین آهنگ رو قراره شما اجرا کنین . آهنگ شما hartbeet هست که خیلی نت های سختی داره و شما برای اجراش باید خیلی تمرین کنین و ما برای کمک به شما یه سورپرایزی داریم . چند دیقه بعد در میزنن و ................
و بی تی اس میان تو !!!! تو خیلی خوشحالی ولی سعی میکنی با کلاس به نظر مبیای و زیاد خل بازی در نیاری . هر کدوم میان جلو و یه راهنمایی های میکنن . جیمین تمام مدت زل زده به تو و چیزی نمیگه . کوک: البته این پارتو من و جیمین هیونگ باهم خوندیم ، فکر ککنم ایشون هم چیزایی برای گفتن داشته باشن . جیمین یهو به خودش میاد و الکی یه چیزایی میگه و از اتاق میرن بیرون . داور بهت اتاقتو نشون میده و کارت اتاقتو بهت میده ( همون کلید ) . اتاقت خیلی بزرگ و قشنگه . تو اجازه میگیری و میری خونه و همه چی رو برای دوستات تعریف میکنی و لباساتو جمع میکنی و میری سر کارت و از رییست مرخصی ممیگیری و میری کمپانی . توی کمپانی یکم وسایلتو مرتب میکنی و لباستو عوض میکنی و یه شلوار لی که زانوهاش پارت با یه تیشترت صورتی که یقش بازه و شونت معلومه میپوشی و میشینی رو زمین . چند بار آهنگ هارت بیت رو گوش میکنی و میری بیرون که از مسئولا یه چیزی بپرسی ولی وقتی بر میگردی یادت میره درو بیندی . میشینی رو زمین و زانوهاتو خم میکنی و گوشیتو میگیری دستت و آهنگ بی کلام هارت بیتو میذاری و شروع میکنی خوندن . جیمین تو راهروعه و صداتو میشنوه و میاد تو . صدات مث فرشته هاس و جیمین محوت شده . وایساده اونجا و تورو نگاه میکنه ولی تو حواست نیست چون سرت تو گوشیه و داری آهنگو از رو لیریکی که تو گوشیته میخونی و .......... خب دوستان این پارت هم تموم شد امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه 😘💜 حتما نظر بدین 💜