پارت۲ نظر یادتون نره
بچه من اشتباه نوشتم اسم دختره لیرا بود نه لیردا اگه مفهومه بریم سراغ داستان
اول از همه بگذارید یه توضیحی در مورد لیرا به شما بگم؛چشمای سیاه٬لباس قهوه ای٬موهاش بلد و خرمایی و ......همین دیگه
خب بریم سراغ داستان:از زبان راوی:لیرا به لیدی و کت گفت من یک ساله که اینجا گیر کردم و بعد روشو کرد اونور و یه لبخند شیطانی زد و گفت بیاید از اینور شاید بتونیم باهم راه خروج رو پیدا کنیم😈
لیدی و کت هم دنبالش اومدن از زبان کت نوار:در دلش:من نمیفهمم اخه یعنی چی لیدی باگ همچین آدمی نبود اون آدم شجاع و نترسی بود چرا یهو اینجوری شده نکنه بلایی سرش اومده باشه😰
یهو به خودم اومدم و متوجه شدم که لیرا نیست یهو زیر پاهام خالی شد افتادم و دیگه چیزی نفهمیدم وقتی بهوش اومدم دیدم روی یه صندلی هستم دست و پام بسته بود نمیتونستم تکون بخورم چون خیلی سفت بسته بودنم
لیدی هم همینطور دهنمون هم بسته بودن یهو یه پسره با یه دختر کنارش اومدن
صورتشون معلوم نبود چون تاریک بود وقتی اومدن نزدیک تر قیافه ی پسره واسم آشنا بود......
اخه چه جور ممکنه چارلی اینجا چی کار میکنه اصلا اینجا کجاست که یهو چارلی گفت:خب خب خب اول از همه تو کت نوار بگوببینم اینجا چی کار میکنید؟من گفتم وقتی چشمام رو باز کردم لیدی جلوم بود و توی این جنگل بودیم
بعد ادامه دادم چارلی اینجا کجاست؟همه با قیافه ی تعجب زده ای داشتن به من نگاه میکردن بعد چارلی گفت:ت تو اسم منو از کجا میدونی؟ گفتم خب وقتی ۲سالم بود باهم دوستای صمیمی بودیم مگه یادت رفته؟
چارلی گفت:آدریننننن؟؟؟؟؟!!!!!!..........و تمام منتظر نظراتتون هستم🤗🙏