سلام داستان My Life With You Part 6
داشتم فکر میکردم که به کی بگم الیا ؟نه نه نه اگه به الیا بگم میره به تموم دنیا میگه نینو ؟نه نه نه خب اونم با الیا هست و هرچی بشه بهش میگه کاگامی ؟نه نه نه من تازه از اون ج د ا شدم لوکا ؟نه اونم زیاد نمیشناسم همینطور در حال فکر بودم که مرینت رو دیدم اره این بهترین انتخاب هست رفتم بیشش و گفتم سلام مرینت فکر کنم ترسید گفتم شرمنده که ترسوندمت گفت ؟چی ها هه نه نه نه بابا من نترسیدم فقط یکم ترسیدم
نشستم پیشش و گفتم میشه بعد از مدرسه باهم حرف بزنیم گفت :امممم باشه مرینت : ادرین رفت و منم تو فکر این بودم که قراره چی بهم بگه اونقدر تو فکر فرو رفتم که صدای زنگ رو نشنیدم الیا اومد بالا سرم و گفت
الیا :از زمین به مرینت کجایی دختر زنگ کلاس خورد بیا بریم تا معلم نیامده گفتم :چییی کی زنگ خورد گفت: وقتی شما تو اسمون ها بودی گفتم:باشه بیا بریم رفتیم تو کلاس و درس رو گوش دادیم
وقتی کلاس تموم شد ادرین اومد و گفت بریم تو پارک صحبت کنیم گفتم باشه رفتیم و روی یه صندلی نشستیم و ادرین گفت :ببین من امروز یه چیزی میخوام بهت بگم که باید قول بدی مثل یه راز نگه داری و به کسی نگی در فکر مرینت : وایییییییییی یعنی چیییییییییییییییی میتونه باشههههههههههه بعد گفتم باشه قول میدم گفت :خبببب از کجا شروع کنم ؟ خب بزار سریع بهت بگم گفتم :خب بگو گفت :من
پایان 💞💞💞💞💞 💞💞💞💞💞💞💞 💞💞💞💞💞💞💞
بای لایک و نظر فراموش نشود