سلام Love Story in Paris Part 2
شروع: پدر بزرگ من یک گاردین هست و به ما هم معجزه گر داده ولی نمی زاره ازش استفاده کنیم و تبدیل بشیم میگه ممکنه خطر ناک باشه و فقط از کوامی ها مراقبت میکنیم ولی هنوز مال گربه رو به کسی نداده به من کفشدوزک رو داده و اسم کوامیم تیکی هست به مارتین میراکلس گرگ و به مریلا هم میراکلس سنجاب رو داده راستی یادم رفت بگم که دوتا معجزه گر هم گم شده به همراه کتاب معجزه آساخب داشتم میگفتم فردا قراره بریم پاریسالان هم وقته خوابه پس تا فردا بای
از زبان مرینت : صبح شد و ما سوار هواپیما شخصی شدیم و بعد رسیدیم پاریسپدرم برای اینکه ما راحت باشیم و عکسی از ما پخش نشه گفت که ما بریم خونه عمو تام و خودش هم با مامان برن امارت اگراست و ما دیگه تا یه چند سالی خونه عمو تام بمونیم اول خیلی ناراحت شدیم که اونا با ما نمیان ولی بعد قبول کردیم اول رفتیم مدرسه کنار خونه عمو ثبت نام کردیم اسمش مدرسه دوپان بود از فردا کلاس ها شروع میشد
از زبان مارتین خب فردا مدرسه شروع میشد و ما هم چون فامیلی عمو تام دوپنگ چنگ هست فامیلی خودمون رو به دوپنگ چنگ تغییر دادیم خب الان دیگه دیر وقته شما دوقلو های افسانه ای نمیخواید بخوابید (الان داخل خونه عمو تام هستند ) مریلا گفت داداشی من خوابم نمیاد مرینت:منم راستی شنیدید که بچه های اقای اگراست هم داخل مدرسه ما هستند مارتین : اره شنیدم اسم هاشون ادرینا ادرین هست
اره شنیدم اسم هاشون ادرینا ادرین هست و بعد عکسشون رو نشون داد معلوم بود دختره مثل خودم شیطونه ویکم لجباز پس معلومه دوستای خوبی بشیم و پسرش هم خیلی خوشقیافه بود خب بیخیال بریم بخوابیم که فردا کلی کار داریم مارتین: توکه خوابت نمی برد گفتم خب دیگه الان میاد بریم بخوابیم
پایان
نظر و لایک فراموش نشه بای