سلام این داستان در مورد میراکلس هست و اسمش داستان عشق در پاریس یا Love story in Paris نظر فراموش نشود
شروع: سلام میخوام یه داستان براتون بگم از دو نوجوانی که میدونم بیشتر شما اون هارو میشناسید البته اگه میراکلس رو نگاه کرده باشید درست حدس زدید مرینت و ادرین البته این داستان یکم با خود انیمیشن تفاوت داره چه تفاوتی خب بریم که ببینیم
سلام اسم من مرینت هست مرینت دوپن من به همراه خانوادم در نیویورک زندگی میکنم پدرم یه شرکت بزرگ مد داره و اسمش هم دوپن هست و من و خواهر و برادرم مدل شرکتش هستیم ولی پدرم هیچ وقت اجازه نداد که عکسی از ما توی اینترنت پخش بشه چون میترسه برای ما دردسر بشه و اگه هم منتشر می شد همشو پاک میکرد میدونید چیه ما از اول داخل نیویورک نبودیم خب راستش اول تو فرانسه بودیم بعد که کسب و کار بابا گرفت رفتیم نیویورک فکر کنم اون موقع ها من و مریلا بچه بودیم. حتماً الان میگید مریلا کیه نه ؟ در ادامه همه رو معرفی میکنم نگران نباشید
خب داشتم میگفتم که یه چیز هایی از پاریس یادمه که هر وقت بابا و مامان کار داشتند مارو پیش خاله و عمو میگذاشتند اونا بچه دار نمیشدند و مارو مثل بچه های خودشون میدونستند خب میدونم خیلی حرف زدم و الان بهتره که خانوادم رو به شما معرفی کنم اسم پدرم جک و اسم مادرم ماریا هست برادرم مارتین یک سال از من و مریلا بزرگ تره و منو خواهرم دوقلو هستیم ولی من ربع ساعت بزرگ ترم اسم خواهرم مریلا هست همونی که چند دقیقه قبل اسمش رو گفتم
یه چند روزی هست که بابام با دوست قدیمیش قرار داد بسته که باهم شریک بشن اوناهم شرکت مد دارند البته داخل فرانسه و ما هم قرار شد بریم فرانسه و اگه خوب پیش بره برای همیشه اونجا میمونیم خیلی خوبه مریلا که دل تو دلش نیست که بره خونه خاله و عمو تام منم همینطور اخه پاریس شهر عشقه و خیلی هم خوشگله راستی یادم رفت بگم پدر بزرگ من یک گاردین هست و به ما هم معجزه گر داده ولی نمی زاره ازش استفاده کنیم و تبدیل بشیم میگه ممکنه خطر ناک باشه و فقط از کوامی ها مراقبت میکنیم ولی هنوز مال گربه رو به کسی نداده.... تمام
نظر و لایک فراموش نشه
.......بای......