سلام My life with you part 5🐞✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨ نظر فراموش نشود ✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
شروع :کنار لایلا نشست از زبان مرینت :مارتین رفت کنار دروغگو نشست که بعداً جا ها عوض بشه (خدارو شکر)زنگ که خورد معلم گفت لایلا برو ردیف اخر (😂) و مارتین تو برو ردیف سوم و بعد همه نشستن تا درس شروع بشهوقتی درس تموم شده همه رفتن خونه مارتین هم رفت اما من نرفتم داخل کلاس موندم چون ادرین هم مونده بود امروز تصمیم گرفتم تعقیبش کنم دیدم داره میره پیش کاگامی 😟
دیدم داره میره پیش کاگامی دیگه تعقیبش نکردم و با چشم اشکی رفتم سمت خونه از زبان ادرین : این روزا رابطه لیدی باگ با من خیلی خوب شده بود پس تصمیم گرفتم که به کاگامی بگم که من یکی دیگرو دوست دارم پس رفتم پیشش که همه چیز رو بهش بگم قبل از اینکه ادرین بگه به کاگامی از زبان کاگامی : امروز لوکا برادر جولیکا رو دیدم و باهم حرف زدیم و ع ا ش ق هم شدیم بعد که ادرین گفت که میخواد باهم حرف بزنید گفتم که بهترین فرصتِ که بهش بگم و بعد از چند دقیقه ادرین اومد سمتم و باهم گفتین باید یه چیزی بگم بهت بعد ادرین گفت خب تو اول بگو گفتم باشه من ع ا ش ق شدم ادرین گفت واقعا گفتم اره
ادرین گفت واقعا گفتم اره ادرین گفت خب منم عاشق یکی شدم و میخواستم همین رو بگمکاگامی یکم ناراحت شد و بعد گفت برات ارزوی خوش بختی میکنم تشکر کردم و سریع رفتم تو یه کوچه و به پلک گفتم خیالم راحت شد که کاگامی ناراحت نشد پلک گفت اره بعد تغییر شکل دادم و رفتم روی یه پشت بوم نشستمو یه پیام به لیدی باگ دادم که بیاد پیشم از زبان تیکی :مرینت خیلی ناراحت بود بهش گفتم بیا تغییر شکل بده و برو یه هوایی بخور و بعد تغییر شکل داد و پیام کت رو نگاه کرد و رفت پیش کت و گفتم میدونی چه حسی داره وقتی کسی که ع ا ش ق ش هستی رو با کس دیگه ببینی یا بفهمی یکی دیگرو دوست داره
دیدم داره نگاهم میکنه تازه. فهمیدم چه گندی زدم 🤦 در ذهن مرینت (خب اون هردفه به من میگه ع ا ش ق م ه و من به اون میگم که ع ا ش ق یکی دیگه هستم و این هیچ فرقی با چیزی که من گفتم ندارم )گفتم اصلا هرچی شنیدی رو فراموش کن یکم ناراحت شد بعد یه لبخند زد و گفت حالا که شادماث رو شکست دادیم میشه هویت همو بدونیمنگاهش کردم خیلی مظلوم بود گفتم باشه ولی نباید به کسی بگیو باید بدونی که بهترین دوستم میدونه که من لیدی باگم گفت چی مگه این قانون نبود که کسی ندونه گفتم مجبور بودم گفت :ولی اگه بهترین دوستت میدونه پس منم باید به یکی بگم گفتم باشه ولی باید مورد اعتماد باشه
کت گفت خب کجا قرار بزاریم گفتم روی پشت بوم همیشگی و ساعت پنج تا شش پس فردا چون وقتم ازاد هست گفت باشه و رفتم خونه و خوابیدم خب از زبان ادرین :صبح که بیدار شدم همراه با پدر و مادرم صبحانه خوردم و بعد رفتم مدرسه داشتم فکر میکردم که به کی بگم که ........... پایان
نظر و لایک فراموش نشود 💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞💞 بای