لایک و کامنت بگذارید
سریع و خجالت زده از بغلش اومدم بیرون جونگ کوک ادامه داد : پدر من یه خودخواهه فقط فکر خودشه ا/ ت : پدر و مادر من هم با اومدم به اینجا مشکل داشتم اما من اومدم جونگ کوک در عرضی از ثانیه چسبوندم به دیوار و بغلم کرد
میخواستم از بغلش بیام بیرون اما محکم تر بغلم کرد بعد یهو ب•و•س•ی•د•م که یهو من دستگیره ی در و کشیدم و رفتم بیرون سریع دویدم تو اتاقم
فردا هنوز شکه بودم اما باید برم کلاس سعی کردم تو دید جونگ کوک نباشم اما..... جونگ کوک : ا/ت ا/ت : ب..بله جونگ کوک : برای اون چیزی که گفتی باشه سعی میکنم دیگه جلوی چشمت نباشم ا/ت: هرجور راحتی. سریع رفتم
🔵فلش بک = ا/ت : چرا همچین کاری کردی چرا منو ب و س ی د ی جونگ کوک :چون دوست دارم ا/ت : اما من دوست ندارم پایان فلش بک 🔵 کلاس تموم شد بلاخره راه افتادم سمت خونه خبری از جونگ کوک نبود رفتم تو اتاقم
( الان میخوام پرش کنم به چند هفته بعد از اون روز ) الان ۳ هفته از اون اتفاق میگذره اما من میرم بیرون جونگ کوک میاد تو و من میام خونه اون میره بیرون راستش منم دوسش داشتم اما از روی عصبانیت همچین حرفی زدم گفتم برم بیرون تا یکم به کلم هوا بخره و جونگ کوک رو فراموش کنم
داشتم میرفتم که یهو سر از یه کوچه خلوت در اومدم خیلی ترسیده بودم ۲ تا مرد دنبالم راه افتاده بودن ا/ت : لطفا کاریم نداشته باشد مرد ها : چرا کوچولو ترسیدی هاهاهاها ترسیده....😏😏ماکه کاریت نداریم کوچولو اومدن نزدیک تر که یهو با شنیدن یه صدا متوقف شدن غریبه : نزدیکش نشین مگرنه خودتون میدونید صدای مرده آشنا بود اون مرد ها بدون هیچ معطلی ای رفتن و ......
عالی
عالیییییی🤗😚😍
من دنبالت می کنم ولی نمی یاد
دوستان پارت آخر رو نوشتم اما متاسفانه فقط برای دنبال کنندگان میاد
عالییی پارت بعدی لطفا
سلام پارت اخر در حال بررسی هست به زودی میاد لایک و کامنت یادتون نره
پارت بعددددددددددی 🐳🐳🐳🐳
پارتتتتتتت بععععععععد پلیز 😍😍😍🤩🤩🤩
پارت بعد پیلیززز
عالی عالی بود مرسی 𓆩😘𓆪 𓆩😍𓆪