پارت2 واقعا امید پارم خوشتون بیاد.اگر ایرادی داره بگید تا درست کنم.عاشتونم⭐♥️❤️
صبح روز بعد،آدرین←رفتم ساکم رو جمع کردم،یهو یاد پنیر کممبر های پلگ افتادم که همه جا با خودم میبردمش🙂😕بعد گفتم آدام پسره خوبیه،حتما ازش مراقبت میکنه.بعد سکامو برداشتمو رفتم پایین.بادیگاردم استعفا داده بود،ناتالی وضعیتش خیلی بد بود همش سرقه میکرد برا همین مرخصی گرفته بود.یه خدمتکار جدید امروز بالاخره قرار بود بیاد(البته من میرم😂)پدرم رو دیدم،چون نمیشه بغلش کرد بهش گفتم:پدر واقعا ازتون ممنونم،خدانگهدارتون.😘سر تکون داد😐چمدونو کشیدم.اینم اضافه کنم خودم راننده هستم چون گواهی نامه دارم و بادیگار هم ندارم.😁سریع چمدونو گذاشتم پپش ماشین و رفتم دم د خونه مرینتینا.رفتم تو مغازه دوپنچنگ و گفتم میشه به مرینت بگید بیاد پایین میخوام بریم نیویورک.🤓گفتن ما الان یرمون شلوغه اگر میخوای خودت برو تو اتاقشه🙃🙂🥰😆😄😃رفتم توی خونه،از پله ها رفتم بالا، در زدم و گفتم عشقم آماده ای میخوایم بریم.گفت الان میام...
در اتاقشو باز کرد،با چمدونش اومد پایین.گفت سلام عشقم،حالت چطوره؟گفتم خوبم،تو چطوری؟گفتم تو خوب باشی من عالیم تو ناراحت باشی من داغونم.😊😍 لپشو ب و س کردم و دستشو گرفتمو رفتیم پایین. سوار ماشین شدیم.گفت گواهی نامه داری؟گفتم آره بابا نترس😂کمر بنتو بستی؟گفت آره بستم.باور نمیکنم گواهی نامه گرفتی!آخه دفعه قبلی که داشتیم یه نفرو نجات میدادیم،دیدم چقدر خوب بلدی رانندگی کنی.(یه بار کت اتوبوسو روشن کرد بعد تو راه همش ترمز🤣)گفتم خیلی نامردی😂😁گفت😁😁😁😁😁بعد رفتم به سمت فرود گاه مرینت ناراضی بود،گقتم چی شده عشقم؟گفت هیچی گرممه.سقف ماشینو باز کردم اینقدر باد اومد که کشه موی مرینت باز شد.اون لحظه موهاش رو هوا خیلی قشنگ باز شد😍و روی باد خیلی قشنگ بود.یکم دیگه مونده بود تا برسیم.مرینت با اون موهاش یه عکس گرفت.تو عکس تازه فهمیدم مو های منم حالت خیلی قشنگی گرفته(چه خود پسندانه حرف میزنه😌😂)
رسیدم فرودگاه،چمدون هارو مهمان دار آورد و رفتیم چکاب(برای کسانی که نمیدونن باید بگم برای اینکه خلاف در مسافرت ردو بدل نشه مردم رو چکاب میکنن)تمام ساک و همه چیز رو برداشتیم و رفتیم.بلیط رو دادیم و سوار شدیم.منو مرینت کنار هم نشستیم😍😁.هواپیما داشت حرکت میکرد🛫 مرینت به شونه ی من تکیه داده بود،گفتم مرینت من حوصلم سر رفته،میای بازی کنیم.گفت آره ولی چه بازی ای؟گفتم بی سوالی. گفت باشه.گفتم من اول.یه یه چیزی فکر کردم(عشقم😉)گفتم مرینت بپرس؛گفت در باره ی پاریس ه؟گفتم خیر،لقب پاریس ه.گفت عه آدرین،فقط باید بگی آره یا نه. گفتم باشه.😜
گفت امم...ع..گفتم 🤩 گفت عش... عشقم؟ گفتم درسته🥳😍گفت نوبت ه منه😌بگو انتخاب کردم(اتکلان آدرین🤦🏼♀️😅) گفتم در باره ی منه😜😏گفت آره گفتم لقبمه؟گفت خیر🤪گفتم تو شغلمه(مدل بودن)گفت بله گفتم برند گابریل آگراست؟گفت خیر😁گفتم تبلیغ اتکلان؟گفت بله.😝😉 مرینت خمیازه کشید،منم همینطور🥱تاریک شده بود،مرینت رو شونه ی من خوابش برد،منم سرمو گذاشتم رو سرش و خوابم برد😴ساعت ۳ صبح شد.ما رسیدیم واشنگتون.چشمامو به زور باز کردم مرینت رو بیدار کردم و گفتم باید بریم دیگه رسیدیم.
چمدون هارو برداشتیم و یه تاکسی اجاره کردیم که تا خونه ما رو برسونه.(آخه وقتی سوال هواپیما میشن ماشین رو میزارن تو یه پارکینگ مخصوص و میرن😅)وقتی داشتیم میرسسدم چشم مرینت رو بستم،گفت چیکار میکنی!؟گفتم ای بابا میخوم خودت ببینی♥♠وقتی رسیدیم رفتیم پایین از ماشین و دستم رو از روی چشم مرینت برداشتم.مرینت دستشو گذاشت روی دهنش🤭 و پرید بغلم و گفت این خونه فقط و فقط ماله خودمونه؟گفتم آره البته!گفت خیلی خوشگله.🤗گفتم در برابر مهربونی و زیبایی تو هیچ ه ❤️
مرینت←آدرین یه خونه خیلی بزرگ به اندازه یه دانشگاه خریده بود.رنگش سفید بود.با آدرین رفتیم داخل،چوبی و سنگ داخل خونه به کار رفته بود.(سنگ و چون خیلی گرونه و خیلی خوشگل😅🥰)از پله هارفتیم بالا خیلی بزرگ بود یه راه روی خیلی بزرگ. ۴ تا اتاق خواب داشت😍هر ۴ تا یه تخت دو نفره داشت.هر اتاق هم حموم و دستشویی خودشو داشت. اتاق ما یه پنجره داشت که ساحل رو نشون میداد.کاغذ دیواری اتاق رنگش خاکستری و توپ های سفید بود.کمد چوبی بود و رنگش خاکستری.
به آدرین گفتم بیا،برو لباس هارو تا بزن و بزار تو کمد.گفت مننن!!!گفتم ن پ عمه من،بله دیگه شما.گفت باشه😫گفتم منم میرم واست پای اسفناج که اینقدر دوست داری درست کنم😏گفت خب پس ارزش داره اینا رو تا بزنم بزارم تو کمد😫😂گفتم آدرینن..نباید کاری بجز زبون ریزی انجام بدی؟!🤨گفت آره آره باشه الان انجام میدم.
رفتمتو آشپز خونه،خیلی بزرگ و زیبا بود.دیوارش چوب سفید و سینک ظرفشویی سنگ قهوه ای بود😍یخچال بزرگ ماشین ظرفشویی ماشین لباسشویی گاز (گاز اونا برقی یعنی با حرارت مثل ماکروفر)همه خیلی بزرگ بودن😍🤭بعد رفتم سره یخچال تا مواد کیک رو بردارم. باور نمیکردم با اینکه تا حالا تو این خونه نبودیم اینقدر وسایل داشت.خب تخم مرغ،شیر،آرد............با نیم ساعت تلاش بالا خره درست شد😁😊گذاشتمش تو فر تا بپزه.یهو آدرین از پشت دستو دور کمر بست و لپمو ب و س کرد.مو هامو بو کردو گفت هنوز همون عطر رو میزنی😻 گفتم آره😄
با آدرین رفتم تو سالن،گفتم آدرین حوصلم سر رفته.😩 گفت یه لحظه وایسا یه ایده به سرم زد💡گفتم چی؟گفت بیا همون بازیی که تو دبیرستان برنده ی مسابقات شدیم رو بازی کنیم😁گفتم عه آره راست میگیا.خیلی وقته بازی نکردم.آدرین رفت لب تابشو آورد و شروع به بازی کردیم.آدرین گفت فکر کنم الان دیگه بدونم چرا اینقدر در برابرت ناشی ام😂😐گفتم😏حالا میدونم چرا تونستی مکث رو شکست بدی😂😏
ببخشید بچه ها اگر تستام ۹ تا است.برای قشمت بعدی حتما جبران میکنم.خیلی ممنونم که تستم رو میخونید و اومید وارم لذت کافی رو ببرید.لطفا نظر بدید♥️😻💞❤️😍
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنونم عالی بود
بچه ها من الان حدود ۳ روزه تست هامو گذاشتم ولی نمیدونم چرا انتشار داده نمیشه😢😿
حدود 7یا8شایدم9روز طول بکشه
میشه بگید چجوری باید عکس پروفایل بزاریم
پروفایل برای تست یا پروفایل خودت؟پروقایل تست وقتی قسمت پایانی میرسه نوشته آواتار انتخاب پروفایل هنوز انتخاب نشده.میزنی رو قسمن ات
نتخاب پروفایل و عکس رو میزاری و برای خودت میزنی رو قسمت ویرایش پروفایل و دوباره یه جایی هست که همن شکلیه میزنی روش و عکسو انتخاب میکنی
سلام بچه ها،من قسمت ۳ رو دوشنبه وارد کردم.همچنین داستان دومم رو و همچنین یه تست شخصیت شناسی.هنوز منتشر نشده.از سایت ممنون میشم تستم رو وارد کنه♥️
بد نبود
💐⭐💞بازم بد نبوده.این جنبه ی خیلی مثبتیه🙂😋
سلام عالی بود آفرین فقط اشکالی اینه که لیدی باگ و کت نوار رو عوض کردی که این خیلی بده نباید این کارو میکردی
سلام ممنون گلم💞🙂به یه دلیلبرشون میگردونم.ولی میرفتن واشنگتون.نمیشد میراکلس ببرن.و هویت همو ندونن.یه فکرایی تو کَلَم هست.(سرم.)
عالی بود........لطفا از تست من، به اسم غروب خانگی دیدن کنید و اینکه لطفا مرینت رو بچه دار کن
سلام گلم.ممنونم که تستم رو انجام دادی.ام راستش تا قسمت 12صبر کن لطفا😭🙏چون داستانمو میدونم چی بنویسم هنوز ننوشتم.۱۲ به بعد یه کارایی میکنم بچه دار شه😅