سیلام عشقولیای من😁😙میدونین چقد دوستون دارم مخصوصا شمایی که نظر میدین😙 😐💔راستی نظر یادتون نرههههه و بخونین و لذت ببرین که قراره هیجانی بشههه😉 😐❤
مرد(همونی ک مامان و بابای ا/ت رو دزدیده):اره من شیطان صفتم ولی هنوز اون روی شیطانی منو ندیدین یو ها ها ها ها😈😈اهای شما!زود دوباره چشماشونو ببندین و ببرینشون.شاید الان چیزی نگن ولی من بالاخره اون دختره کثیفو پیدا میکنم😈بابا:دهنتو ببند عوضی کثیف خودتیییی😠😠که یهو یکی از بادیگاردا محکم زد تو گوش بابا و بردنشون.از زبان ا/ت:هووووف رسیدم.این هتله فک کنم خوب باشه.تاکسی لطفا نگهدار من پیاده میشم(الان توی کره هستین و مثلا کره ای بلدین)رفتم تو هتل.ا/ت:سلام خانم اتاق خالی یکنفره دارین؟خانمی که پشت پیشخوانه:سلام.خیلی خوش اومدین.متاسفیم ما الان اصلا اتاق خالی نداریم.یکم اون ور تر شعبه ی دو هتل هستش میتونین تشریف ببرین اونجا😊ا/ت:اوه بله حتما،ممنون از راهنماییتون.از زبان ا/ت:ویییییییی هوا خیلی تاریکه تاکسی هم نیست من چجوری برم به اون هتله؟اشکال نداره باید برم وگرنه دیگه اصلا جایی گیرم نمیاد(الان مثلا موقع جشن های باستانی مثل جشن چوسوک هستش البته الان چله تابستونه ولی خب خواستم مثال بزنم😂😂به خاطر همین شهر خیلی شلوغه و هتل ها پرن)داشتم از یه کوچه تنگ و تاریک رد میشدم که یهو.........
بر میگردیم پیش اقای سوزوکیا(همون مرده ک مامان باباتو دزدیده خسته شدم اینقد گفتم اون مرده از این ب بعد اسمش اقای سوزوکیا هستش😂😂)یدفعه یکی از افرادم اومد:(راستی الان چند ساعت قبل از اینه که شما برین تو کوچه تنگ و تاریک😐😐)مستر سوزوکیا مستر سوزوکیا.من:ها چیه چته؟بادیگارد:قربااان رد.....اون.....دختره رو.....زدیم.....داره میره.....به کره....(مثلا نفس نفس میزنه)سوزوکیا:عالیه.سریعتر با جت من برین دنبالش.من اونو میخوااااام😈رفتم پیش پدر مادرش:خب خب.شما نمیخواستین بگین نه؟اشکال نداره چون خودم پیداش کردم.امیدوارم تو کره بهش خوش گذشته باشه چون دیگه قرار نیست زنده بمونه😈ها ها ها ها.بابا:نهههههههه تو نمیتونی پیداش کنییییی.اون نرفته کرههههه😢😢😢سوزوکیا:ببین،نمیتونی سر من کلاه بزاری.الانم افرادم با جت شخصی میرن دنبالش و پیداش میکنن😈اقای سوزوکیا رفت و مامان بابا دارن گریه میکنن....
بر میگردیم به زمان حال از زبان ا/ت:داشتم میرفتم که یهو یکی یه چاقو گذاشت زیر گلوم و گفت بیا دختر باید ببرمت پیش رییس😈من جیغ کشیدم و گفتم:کمککککک کمکم کنین!چی از جونم می..که مرده حرفمو قطع کردو گفت:هووووو جیغ و داد نکن بیا بری.....که یکی دیگه حرفشو قطع کرد.اون مرده کره ای بود گفت(اینجا اون مرده که ا/ت رو میخواد بدزده ایرانی هستش و کره ای نمیفهمه از طرف سوزوکیا اومده و اون مرد کره ای به زبون کره ای صحبت میکنه پس این دو تا نمیفهمن اون یکی چی میگه ولی ا/ت میفهمه چون کره ای هم بلده دیگههه😂❤):یااااااا اون دخترو ولش کن اقاا.مرده:چی میگی تو من حالیم نمیشه برو رد کارت من ب تو کاری ندارم کهه😠مرده کره ای:چی میگی خفت گیر میگم دختره رو رد کن بیاااد😐مرده:یه قدم دیگه بیای جلو میکشمش.مرده کره ای نمیدونست این چی میگه پس یواش یواش میومد جلو.مرده چاقو رو زیر گلوم فشار داد منم از درد یه جیغ بلند کشیدم و گفتم تو رو خدا نیا جلو وگرنه منو میکشه.مرده کره ای هول کرده بود اما یه دفعه وایساد و گفت:یااااااا اماده باش مردک😂مرده گفت:چی میگه این؟گفتم:میگه اماده باش ولی نمیدونم منظورش چیه😐که یهو چاقو از دستش افتاد خودشم بیهوش شد.من پشت سرمو نگاه کردم که دیدم یه نفر با چوب زده تو سرش و بیهوشش کرده یهو اون دو تا پسرا اومدن جلو و گفتن وای نه گردنت داره خون میاد(الان به کره ای صحبت میکنن)من تا به گردنم نگاه کردم از شدت دردش که تازه حسش میکردم و خون چون من خون ببینم حالم بد میشه بیهوش شدم فقط فهمیدم لحظه اخر اون دو تا منو گرفتن و دویدن.....
از زبان ارام:داشتیم با پسرا تو میدون شهر قدم میزدیم که من صدای یه نفرو شنیدم که جیغ میزد و کمک میخواست.به پسرا گفتم ولی اونا جدی نگرفتن و گفتن حتما اشتباه شنیدم ولی من مطمئن بودم به خاطر همین رفتم طرف صدا که دیدم بععله یه مرد قلدر یه دختر رو گروگان گرفته.من نمیفهمیدم چی میگه انگاری به یه زبون دیگه صحبت میکرد منم یواش یواش سعی کردم بهش نزدیک بشم اما گلوی دختره رو با چاقو برید دختره هم داد زد تو رو خدا نیا جلو وگرنه منو میکشه.من هول کردم ولی دیدم کوک با یه چوب بزرگ اونجا وایساده به من چشمک زد منم گفت یااااااا اماده باش بعدش دختره واسش ترجمه کرد که یهو کوک با جوب زد تو ملاجش اونم بیهوش شد وقتی دختره رو دیدیم گلوش بدجور زخمی شده بود و خیلی عمیق بود وقتی خودش گردنش رو دید بیهوش شد من و کوک زود بغلش کردیم که ببریمش.ولی نمی تونستیم ببریمش بیمارستان وگرنه ما رو میشناختن الان با ماسک و کلاه بودیم به خاطر همین به هوپی زنگ زدم که پسرا رو جمع کنه و بیاد وسط میدون دنبال ما.کوک:ارام حق با تو بود.اون مرده چرا این دختره رو گرفته بود؟ارام:نمیدونم ولی باید نجاتش بدیم خیلی خون ازش رفته.کوک:اره به هوپی زنگ زدی؟ارام:اره الان میاد.هوپی اومد همه تو ماشین نشسته بودن.تا دختره رو دیدن تو بغل من از تعجب دهنشون وا موند گفتن این کیه؟من گفتم یکی میخواست بدزدتش گلوشم با چاقو بریده ما نمیتونیم بریم بیمارستان پس زود بریم خونه که دکتر هیونگ رو خبر کنیم.وی:ولی اصلا از کجا اینو پیداش کردی؟جین:راست میگه کجا بودش؟کوک:هی هی بچه ها بس کنید.اون موقع که ارام گفت صدای جیغ میاد اومد دنبال دختره منم دنبالش کردم وقتی دیدیم داره میدزدتش نجاتش دادیم ولی بیهوش شد.شوگا:پس زود باشین بریم.یهو جی هوپ پاشو گذاشت رو گاز و با سرعت رفتیم.تو راه جیمین گفت:هی بچه ها بیاین اینجا رو ببینین.....
رفتیم جلو که جیمین گفت:نگاه کنین!به کیفش پیکسل بی تی اس وصله قاب گوشیش هم نوشته I'm an Army girlفکر کنم ارمی باشه😍شوگا:راست میگه همه وسایلش بی تی اسن😂کوک:بسه دیگه اینقد تو وسایل شخصیش سرک نکشین شیطونا معلوم شد ارمیه.ارام:وای خوب شد نجاتش دادیم نمیتونستیم یه ارمی رو به حال خودش ول کنیم.وی:اگ ارمی نبودم باید نجاتش میدادین دیگه ادمه خب😂😂😂همه خندیدن که جی هوپ گفت:رسیدیم سریع پیاده شین.جیمین به دکتر هیونگ زنگ زد اونم بعد3دقیقا خودشو رسوند و گفت:وای زخمش واقعا عمیقه ولی معلوم بود حرفه ای بودن چون بهش اسیبی نرسیده حالش خوب میشه فقط باید باند گردنش عوض بشه و استراحت کنه.کوک:ممنون دکتر.ارام:خیلی ممنون سعی میکنیم ازش مراقبت کنیم.دکتر رفت بعد1ساعت......
از زبون ا/ت:وقتی به هوش اومدم رو یه تخت بودم و چشمم خوب نمیدید فقط دیدم 7تا پسر دورم جمع شدن.چشمامو که بیشتر باز کردم دیدم اونا..اونا...اونا بی تی اسن😨وای خدای من دارم خواب میبینم اره خواب میبینم امکان نداره.یهو شوگا گفت:یااااا سلام ارمی حالت خوبه؟ارام گفت:بالاخره بهوش اومدی ارمی کوچولو؟کوک گفت:واییی ما خیلی خوشحالیم که تو ارمی هستی😙😙من با لکنت گفتم:اییییی.ن ام...کان....ندارههههه .....شما ...بی....تی..،.اسین؟وای خدای منننننن دارم دیوونه میشم من خواب میبینم؟من ارمی ام😇وای خدا دارم خواب میبینم اومدم پاشم که گردنم سوز گرفت و یه جیغ بنفش کشیدم که جین گفت:هی هی اروم باش ارمی کوچولو ممکنه به خودت اسیب بزنی؟!ارام:جین راست میگه اروم باش😂جیمین:هعی پسرا چرا نمیفهمین اون یه ارمی هستش و باید از دیدن ما اینقد ذوق کنه شما اگ خواننده مورد علاقتون جونتونو نجات میداد چه واکنشی داشتین؟جی هوپ گفت:اره حق با جیمینه ولی اروم باش ممکنه به خودت اسیب بزنی😂منم اون وسط داشتم فقط با تعجب و یه لبخند خنده دار نگاهشون میکردم.که کوک زد زیر خنده.بقیه هم خندیدن که من گفتم:یعنی ....،یعنی اونی که منو نجات داد ارام بود؟و کوک؟کوک:اره ارمی کوچولو خودمون بودیم😅من گفتم:باورم نمیشه.عاشقتونم.دوستون دارم واقعا عاشفتونم شما بهترین هستین تازه جون من نجات دادین وای خدا من دیگه طاقت ندارم خواستم بلند شم که بغلشون کنم ولی نتونستم که وی گفت:یاااا اروم باش ارمی کوچولو ما بغلت میکنیم.یهو همه پریدن تو بغلم منم با جون و دل بغلشون کردم😍گفتم خیلی خوشحالم خیلی خیلی خوشحالم.انقد احساساتی شدم که گریه کردم یهو جی هوپ اومد و گفت:هعی هعی ارمی کوچولو گریه نکن بعدش ارام یه دستمال داد دستم.کوک گفت:خب حالا بگو اسمت چیه ما که نمیتونیم تا اخر عمر ارمی کوچولو صدات کنیم نه؟هنه خندیدن منم با ترکیبی از بغض و خنده گفتم:اسم من ا/ت هست.جیمین گفت:چه اسم سختی من که نمیتونم بگم😂جین گفت:اره نمیشه (مثلا..با لکنت و اشتباه اسموتو گفت)منم خندیدم.جی هوپ گفت:چطوره یه اسم دیگه واسش بزاریم؟وی:اره راست میگه.شوگا:نظرتون چیه اسمشو بزاریم کیوت؟ها؟به نظرم اسم مناسبیه😁ارام:اره خیلی کیوته اسمشو میزاریم کیوت😍کوک:وایییی اره خیلی کیوته از این به بعد به جای ارمی کوچولو میشی خانم کیوت😅جیمین:موافقم😂همه خندیدن.....
خلاصه بعد چند ساعت گفت و گو با خجالت ارام گفت:بسه دیگه بچه ها بیاین بریم کیوت باید استراحت کنه😃جیمین:موافقم(جیمین فقط موافقت میکنه😂)جین گفت:واییی خوشبحالت حالا میتونی تخت بخوابی تا فردا😂وی:ای تنبل😂😂شوگا:خب من واسه شام میام بیدارت میکنم.پسرا بریم دیگه باید بخوابه خب😅ارام:موافقم بریم.جی هوپ:خوابای خوب ببینی کیوت کوچولو.😊همه رفتن بیرون کوک هم اخرین نفر بود که داشت میرفت یه دفعه وایساد.رو به من کرد و گفت:راستی کیوت کوچولو مگه تو ارمی نیستی؟پس بایست کیه؟من با لکنت گفتم:من؟بایس؟ ام ......ام....،.چحوری بگم......اون......تویی بایسم تویی😅(بچه ها ببخشیدددددد بایس من کوکه به خاطر همین اینجوری نوشتم ولی شما میتونین این یه تیکه کوچیک رو با هر کسی که بایستونه تصور کنین امیدوارم ببخشین😊❤)بعد کوک گفت:وای خیلی خوشحالم😊خیلی ممنون که منو انتخاب کردی.بعد که داشت میرفت برقا رو خاموش کرد و یه چشمک بهم زد درو بست و رفت😮😍واقعا من داشتم از خوشحالی غش میکردم که نفهمیدم چی شد....خوابم برد......
فک کنم حدود2ساعتی خوابیدم که با صدای یه نفر بیدار شدم.دیدم شوگا بالاسرم وایساده.گفتم:اوو تو اینجا یعنی سیلام. یعنی سلام کارم داشتی؟😅شوگا یه لحظه با تعجب نگام کرد ولی بعدش زد زیر خنده و گفت:پاشو پاشو بریم غذا بخور باید جون بگیری کیوت کوچولو😅😂😂😂😂😂من خندیدم و گفتم باشهه الان میام😅شوگا شکمشو نگه داشته بود و همچنان میخندید و با خنده از اتاق رفت بیرون.صدای خنده اش هنوز شنیده میشد.من لباسام رو عوض کردم اخه چمدونام هم برا اورده بودن تو اتاقه😍😍وای این فرشته ها چرا اینقد خوبن!😇بعد رفتم بیرون از اتاق.همین که رفتم بیرون بقیه زدن زیر خنده منم با تعجب نگاهشون میکردم.قیافه ا/ت:😯😳😍قیافه اعضا:😂😂😂😂قیافه نویسنده:........(چیع انتظار داری قیافه منم ببینی کیوتم؟😂😂)بعد ارام گفت:چیزی نیست بیا فقط شوگا واسمون تعریف کرد😂منم گفتم:اها و رفتم نشستم رو میز😅بعد شام بقیه نشستن روی اون مبل بزرگه که هر هفتاشون روش جا شدن منم نشستم روی مبل تک نفره رو به روشون.ارام گفت:خب کیوت کوچولو بگو ببینم اهل کجایی؟اینجا چیکار میکنی؟اون مرده کی بود که تو رو گرفته بود؟به چه زبونی حرف میزدین؟کی اومدی کره؟مادر پدرت کجان؟چجوری.......یهو وی پرید تو حرفش و گفت:واااااااا ارام مگه کیوت کوچولو گوگله که تو هی سرچ کنی اونم جواب بده وایسا دونه دونه بگو😅جیمین گفت:موافقم😂😂😂(من میگم جیمین فقط موافقت میکنه شما بگین نه😂😂😂)کوک:خب وایسین نفری یه سوال ازش میپرسیم.
کوک:خب بگو ببینم کیوت کوچولو اهل کدوم کشوری؟من:اهل کشور ایران هستم.جین:ایران؟وی:واو از ارمی های ایرانی زیاد شنیدم.جیمین:اره ما خیلی دوست داریم بیایم ایران(من حالا یه چیزی دارم میگم تو کامنتا نگین چرا چرت و پرت نوشتی مثلا اونا ایرانیا رو نمیشناسن و اینا البته میشناسن ولی خواستم مثال بزنم😐😂)شوگا:خب کی اومدی اینجا؟من:همون موقع که اون مرده منو گرفت تازه اومده بودم و میخواستم برم هتل...شوگل:اوکی اوکی فهمیدم.جی هوپ:پدر مادرت کجا هستن؟من:اونا ایرانن.کوک:چرا اومدی کره؟من:من....من.....نمیدونم یهو پدر مادرم گفتن باید بیام وگرنه جونم در خطره و خیلی سریع منو با اولین پرواز فرستادن.از اونجایی که همیشه دوست داشتم بیام کره اونا برام بلیط اینجا رو گرفتن و من اومدم تا اینکه خواستم برم هتل و بقیشو میدونین.ارام:خب چرا جونت در خطر بود؟من:نمی....وایسا ببینم!خودشه!نامه!ارام:نامه؟من:اره مدر و مادرم یه نامه برام گذاشتن که دلیل سفرم رو توش نوشتن باید برم بیارمش.رفتم نامه رو اوردم وقتی خوندمش شروع کردم به گریه کردن.اعضا اومدن پیشم و منو دلداری دادن گفتن:مگ چی توش نوشته بود؟من از شدت گریه و ناراحتی نتونستم حرفی بزنم که کوک گفت:حتما جیز خوبی نبوده بچه ها.اهای کیوت کوچولو ما پیشتیم نگران نباش 😊بعد کوک اومد منو بغل کرد.شوگا اومد منو کوک رو بغل کرد.جیمین اومد من و کوک و شوگا رو بغل کرد خلاصه همه اومدن منم تو بغلشون خوابم برد😊
خبببببببب کیوتا اینم از این پارت.تو پارت بعدی متن نامه رو مینویسم.امیدوارم خوشتون اومده باشه.کامنت یادتون نره که چشمام داره در میاد انگشتامم بی حس شده والله😂😂😂رلستی یادتون نره بهم بگین که بایستون کیه😁❤میدونین چقد دوستون دار.مرس یکه همراه من بودین.تا پارت بعدیییییییی بوس بای💋👋
بایسم کوکییییی
عالی بود 💙🤍
قشنگ بود😂👍
بایست هم باید از داستانم بفهمی کیه دیگه😂😂😂
خوب بود
💞
خیلی خیلی خوب بودددد🤧🥺🤍
و اینکه بایس من تهیونگه:))
یس یس از داستانت فهمیدم💜💜💜💜
اوهه خوبهه ^-^
عالی .
💖💖💖💖
داستانت اندازه ی یک دنیا عالیه، بایس منم جیمینه
تهیونگ 🤑 پارت بعد واسه فردا ...خ🤔ب....
من بایسم تهیونگ و کوکیه😌❤
و داستان هم عااااالی😗😗😘😘
گایز توروخدا منو ببخشین خیلی ناراحتم مامانم اوم گوشیمو نمیده ک تست جدیدو بزارم فقط موقع درس میزاره ازش استفاده کنم ب خدا خودم خیلی اعصابم خورده این اکانت هم روی گوشی قبلیمه ک دارم باهاش پیام میدم منو ببخشین لطفا :'(
اشکال نداره مامان منم بعضی موقع ها گوشیمو میگیره امیدوارم زودتر بهت بده . فقط یه سوال خب این یکی گوشیتو ازت نگرفته که چرا با این نمیذاری بعد یه سوال دیگه چرا این یکی گوشیتو نگرفته البته اگر فضولی نیست
نفس چون اون یکی گوشیم نمیدونه روشنه فک میکنه اصن ازش استفاده نمیکنم
با اونم اومدم بزارم ولی چون ی اکانت دیگ روشه گفتم قاطی میشه
درضمن شما چش مایی فضولی چیه💜