خب شرکت کننده ها بره بالای ۲۰ تا و نظرات بالای ۱۲ تا ادامه رو میزارم خودم اصلا نظر نمیدم مرسی که من رو دنبال میکنید😘😘😘😘🤩🤩🤩😍😍😍🥳🥳🥳❤❤❤❤❤❤
از زبان مرینت
وای باورم نمیشد چی دیدم دیدم همه به غیر از لایلا و کاگامی و جولیکا دم درن گفتم بچه ها شما اینجا چیکار میکنید گفتن خب معلومه اومدیم تا برای تولد جولیکا هدیه درست کنیم منم گفتم حتما و همه اومدن تو گفتم بفرمایید و من برای جولیکا یه لباس طلایی و مشکی و بنفش داشتم میکشیدم که یهو همه باهم گفتن مرینت تو میخوای چی درست کنی من گفتم لباس این رنگی(دیگه جلوی آدرین به پته پته نمی افته میدونه آدرین اون رو دوست نداره)♤ گفتن باشه ما هر کدوم یه دونه از این وسایل رو درست میکنیم آدرین کلاه طلایی بنفش درست کرد گفتم مشکی چی گفت خ که یهو الکس اومد و گفت چون من گردنبند مشکی درست کردم آلیا اومد گوشواره های بنفش دستش بود و گفت و اینم مال من یهو رز با کفش های بنفش و مشکی و طلایی اومد و گفت اینم برای من بعد کلویی گفت این واقعا مسخره است و آدرین رو بقل کرد و گفت آدرین من به تولد جولیکا میام ولی هدیه براش میخرم آدرین خودش رو از کلویی جدا کرد و
وای باورم نمیشد چی دیدم دیدم همه به غیر از لایلا و کاگامی و جولیکا دم درن گفتم بچه ها شما اینجا چیکار میکنید گفتن خب معلومه اومدیم تا برای تولد جولیکا هدیه درست کنیم منم گفتم حتما و همه اومدن تو گفتم بفرمایید و من برای جولیکا یه لباس طلایی و مشکی و بنفش داشتم میکشیدم که یهو همه باهم گفتن مرینت تو میخوای چی درست کنی من گفتم لباس این رنگی(دیگه جلوی آدرین به پته پته نمی افته میدونه آدرین اون رو دوست نداره)♤ گفتن باشه ما هر کدوم یه دونه از این وسایل رو درست میکنیم آدرین کلاه طلایی بنفش درست کرد گفتم مشکی چی گفت خ که یهو الکس اومد و گفت چون من گردنبند مشکی درست کردم آلیا اومد گوشواره های بنفش دستش بود و گفت و اینم مال من یهو رز با کفش های بنفش و مشکی و طلایی اومد و گفت اینم برای من بعد کلویی گفت این واقعا مسخره است و آدرین رو بقل کرد و گفت آدرین من به تولد جولیکا میام ولی هدیه براش میخرم آدرین خودش رو از کلویی جدا کرد و
و به آرومی گفت باشه کلویی فعلا کلویی با خوش حالی با سابرینا رفت ما تموم کردیم وقتی تموم کردیم ساعت ۱۰ شب بود اونا با خودشون پیتزا آورده بودن ما پیتزا رو خوردیم همه خداحافظی کردن و رفتن بعد اینکه من تمام وسایل هایی رو که درست کردیم و جمع کردم و اتاقم رو مرتب کردم و که یهو یه صدای بوم از بیرون اومد دیدم که یه آدم بود که قدرت شم این بود که هرکی شاد غمگین شه و خدمت کار اون شه من سریع تغییر شکل دادم و دیدم گربه زودتر از من من درو برم رو دیدم و دیدم تو دست شروره یه دستبند خوشگله گفتم کت اونجا تو دست بندش من با یویو دستش رو گرفتم اما فایده نداشت از لاکی چارمم استفاده کردم و اون بهم یه طناب داد نمیدونستم باهاش چیکار کنم برای همین گفتم کت من زود برمیگردم هواسش رو پرت کن من سریع رفتم و معجزه آسای موش رو برداشتم و رفتم پیش کلویی و گفتم کلویی ببین من عذر میخوام دیگه هویتت رو فاش نکن تا من بهت معجزه آسا بدم قبوله کلویی انقدر خوش حال شد که نگو و کلویی تبدیل شد به کلویی گفتم ریز شو تا اون نبینتت بعد که من سریع یه ثانیه دستش رو نگه میدارم دست بند رو بردار و بده کت بعد رفتم پیش کت و کت با تعجب گفت هیچکس رو نیاوردی گفتم آوردم صبد کن میبینیش من یه ثانیه که
و کلویی دست بند رو سریع ور داشت و بزرگ شد و داد دستبند رو به کت منم آکوما رو گرفتم و گفتم ممنون کلویی گفت مولتی کویین گفتم ممنون و سریع رفتیم یه جای خلوت و معجزه آسا رو از کلویی گرفتم گفتم ممنون و گفت دوباره اگه دوست داشتی بیا گفتم باشه ولی هویتت رو فاش نکن باشه کلویی گفت باشه و رفتم منم رفتم خونه و خوابیدم صبح که پاشدم دیدم ساعت نه نیم سریع پریدم و گفتم وای نه نه نه نه تیکی دیر شد بدو و سریع خودم رو رسوندم خوش بختانه وقتی همه داشتن سوار میشدن رسیدم و گفتم آخیش تمام چیزا بچه هارو یواشکی دادام بهشون و هدیه ی خودم تو کوله ی سفرم بود آدرین اومده بود ولی من برام مهم نبود بلاخره رسیدیم من پیاده شدم دیدم مامان و بابام با لباس گرون و راننده ی شخصی منتظرمن گفتم مامان بابا چیزه شده من رو بغل کردن و گفتن ما پولدار شدیم بعد همه ی دوستام سوار ماشین شدیم و رفتیم یه هتل دوبلکس گفتم ممنون و همه باهم رفتیم من و آلیا باهم یه جا بودیم آدرین و نینو
باهم یه جا بودن جولیکا و رز هم باهم و یهو کلویی اومد بهم گفت مرینت بدبخت دلت آب و بازم النگوش رو به رخم کشید گفتم کلویی من دیگه الان از تو بهترم گفت ولی که یهو حرفش رو قطع کرد و گفت به جهنم دوپن چنگ آلیا گفت دختر حصودی میکنه گفتم ولش کن گفتم چشم و رفتیم تو اتاق هامون نهار خوردیم و من یه ابر قهرمان دیدم که معجزه گر داشت و معجزه گرش رنگ لباسش رو کرده بود آبی و مو های طلایی ی بلند من گفتم آلیا مثل اینکه این جا ام ابر قهرمان داره آلیا گفت عجیبه ولی
خب دختر به نظرت دختر کفشدوزکب این جا ها هست گفتم نمیدونم بهتره بریم نهار بخوریم مثل همیشه کلویی و سابرینا خودشون رو گرفته بودن آدرین و نینو ام ام بودن و ما همه استیک گوشت خوردیم غذای معروف اونجا بود خیلی ام خوب بود من و آلیا باهم رفتیم تا بقیه ی جاها رو ببینیم دوتایی رفتیم توپ بود عالی بود ما اونجا حال کردیم رفتیم شهربازی اونجا استخر دیدیم ولی چون لباس نداشتیم نرفتیم تصمیم گرفتیم که همه باهم بریم فردا ما برگشتیم هتل من رفتم حموم و یه آب داغ دوش گرفتم و آلیا گفت بدو دیگه فردا جولیکا رو تو استخر سوپرایز میکنیم من گفتم باشه از حموم اومدم آلیا رفت و سر میز شما من و آلیا به هرکی یه نامه دادیم حتی به جولیکا تو نامه ی جولیکا ندشته بودیم ساعت ۳ ظهر بیا استخر برای بقیه ساعت یک بود و بعد شام رفتیم تو اتاقامون دیدم آلیا داره تو گوشی یه کاری میکنه گفتم آلیا تو گوشی چیکار داری آلیا گفت هیچی بعد عینکش رو در آورد و ما رفتیم تو رخت خواب بعد یه زره حرف زدن خوابمون برد😴😴😴😴
از زبان آدرین 😃
بعد شام به نینو گفتم مرینت و آلیا فردا برای تولد جولیکا حتما نقشه دادن نینو گفت آره رفیق وگرنه که هیچی بعد گفتم نینو باید فردا زود پاشیم مرینت اینا ام پول دار شدن ولی ما کیک رو سفارش میدیم که دقیقا ساعت ۱ کیک رو بیاره دم استخر نینو گفت عالیه بعد حرف زدن راجب تولد کم کم خواب مون برد که یهو
خب دوستان من خودم هیچ نظری نمیدم نظرات بالای ۱۲ تا بشه و شرکت کننده ها بالای ۲۰ تا ادامه رو میزارم لطفا بگی کلویی رو حذف کنم یا نه دیدید که مثل نیویورک نیست فعلا😘😘😍😍😍🤩🤩🤩😊😊😊😊😊😊😚😚😙😙🥰🥰🥰🥰