
هی گایز 😂 خب بریم سراغ داستان آنچه گذشت:: جججججججیییغغغغغغ..........خفه شدم.......(زمان حال)

سلام 🙂♥️✨ بعد از هزار سال برگشتم 🙂 م:سلام گوگولی ها ما برگشتیم ی: امروز یک سوپرایز براتون داریم 😌 یک سوپرایز خیلی خیلی ویژه😁 اسم این قسمت: میراکلس در اهواز.😁 بریم سراغ داستان
از زبان مری: صبح پا شدم یک نگاه به ساعت کردم ساعت 7 بود دیدم ادرین نیست ولی نینو و الیا هنوز خوابن رفتم تو آشپزخونه به اب احتیاج مندم 😐😂 کل آب رو خوردم یهو آدرین رو دیدم که با یک لبخند خیلی ضایع زده هرچی خوردم تف کردم روی ادرین 😐🤣💔 رفتم حوله آوردم ادرین رو خشک کنم تا رفتم تو آشپزخونه دیدم یکی داره پشتم پست میزنه 👏
برگشتم دیدم الیا داره دست میزنه گفت:دو بلبل عاشق رو ببین😏 ادرین: الیا! بیا بشین صبحونه ات رو بخور کلی کار داریم امروز الیا:باشه 😐 (بعد از صبحونه مرینت جریان فیلیکس رو تعریف می کنه) ادرین: فففففففففففففففففیییییییییللللللللییییییککککککسسسسسسس 🤬🤬🔥🌋 تیکی :مرینت بدو بریم ایران مرینت: اروم باش حالا برام قضیه رو برام بگو. تیکی: ما باید بریم ایران تا معجزه گر های ققنوس و چیتا رو پیدا کنیم تا به معجزه گر اعظم برسیم مری: باشه تیکی اسپانس ان 🐞 ادرین: پلگ پلاز اوت 🐾
مری: رسیدیم تهران رفتیم با هزاران دنگ و فنگ از مدیر موزه میراکلس هارو گرفتیم یک اکوما دیدیم رفت سمت اهواز رفتیم دنبالش رسیدیم اهواز دیدیم دوتا شرور جلومون سبز شدن صدای تیکی تو سرم میومد میگفت:باید بری سراغ اون دو نفر و اونارو دستیار خودتون بکنی 😶 مری:کی ؟؟ اههههههااااا باشه گفتم:کت بیا دنبال من شرور هارو سردرگم کردیم و رفتیم اونجا رفتیم تو خونشون (میفهمید اون دو نفر کین 😈) خانوادشون رفتن بیرون خونه یهو که مارو دیدن یک جیغ بنفش کشیدن
گفتم:چتونه بابا به کمکتون احتیاج داریم 😐 ی:شما اینجا چیکار میکنین؟ مری:وقت ندارم اینارو جدا جدا بهتون بدم اینا معجزه گر های ققنوس و چیتا هستن و من شما رو دستیار خودم و کت نوار میکنم 😏 ی: یهو دوتا کوامی از گردن بند و دست بند اومدن بیرون چیلا: سلام اسم من چیلا هست من کوامی چیتا هستم تو فقط باید بگی.چیلا سرعتم رو زیاد کن. فلای:سلام اسم من فلای هستش من کوامی ققنوس هستم تو فقط باید بگی.فلای بال هامو باز کن. ی:فلای بال هامو باز کن. م:چیلا سرعتم رو زیاد کن. (عکس همین پارت)
مری:خب اسماتون چیه ی:اامممم ققنوس قرمز؟ م: اسم کوامیم چیلا هستش معجزه گرم چیتا هم دارم پس اسمم لیدی چیتا هست مری:رفتیم سراغ شرورا ققنوس قرمز: من میرم بالا پرواز کنم شاید دیدمش رفتم بالا چیزی ندیدم ولی یهو یک گلوله بنفش اومد سمتم جا خالی دادم داد زدم مواظب باشید!! همین جاهاست رفتم پایین جنگ شروع شده بود (پنج دقیقه بعد) مری: لیدی چیتا نوبت توعه م:سرعت نا محدود!!!
(وقتی اینو میگه خیلی سریع میشه 😶) م:تفنگ شون رو گرفتم داد زدم: ققنوس قرمز تفنگ رو بگیر و بده به لیدی باگ ی:تفنگ رو گرفتم و دادم به لیدی باگ مری: تفنگ رو شکوندم فقط یک اموک؟ وقتشه شرارتت خنثی بشه گرفتمت خداحافظ پر کوچولو ههووفف تموم شد بچه ها !! بیاید اینجا یوتاب و مایا میخواستم بگم میشه از پدر مادرتون اجازه بگیرید و بیاد خونه ی ما تو پاریس ی: باید بریم خونمون زنگ بزنم بپرسم (رفتن خونه و پرسیدن و جوابشون اره بود😆😆) ی:مایا!کیفت رو جمع کردی؟ م:بلی☺️ مری:تو راه پاریس بودیم که یهو.......

خب این قسمت هم تمام شد آهای لایک بکن این همه نوشتم تازه چند بارم مجبور شدم دوباره بنویسم 🥺 م:اره 😐🥺 ی:لایک و کامنت فراموش نشه 😓 تا یک میراکلس دیگه بایییییییییییییییییی ♥️ راستی خودم عکس پارت رو کشیدم چالش: عکس همین پارت که کشیدم خوشکله؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی بود😍😘😘😘
میسییییییییییی آخ جان پارت جدییییییید💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻😂😐💔
حال کردی ها🤣🤣🤣
ارع والا♥️😹💔😐
عالی بود
نظر لطف شماست 🙏😁
حال کردین خودمو مایا رو جا دادم؟😁
م: من که دارم غش میکنم 😆