
کامنت فراموش نشه 😊
از زبون آ/ت:خواب تشریف داشتم وقتی از خواب بلند شدم متوجه شدم برام یه پیغام یا بهتره بگم یه پیامک از طرف یه شماره ناشناس اومده!😶 که نوشته بود(سلام خانم آ/ت! من امم بزارید لطفاً من خودمو معرفی نکنم! فقط بدونید من یه جورایی فامیل نزدیک تون حساب میشم!😅..آره فامیل نزدیک تون!😉 راستش الان خبر دار شدم که شما آیدل شدید به جمع ما خوش اومدید 😃 اول آیدل شدن اونو بهتون تبریک میگم شما امروز توی کنسرت تون یه اجرای عالی داشتین!😃تغریبا میشه گفت که معرکه بودین! میدونم الان تعجب کردین و از خودتون میپرسید که این پسره! کیه؟و..😅خب امم من الان خیلی هیجان دارم فقط اینو بدونید در آینده نچندان دور شمارو ملاقات میکنم و شما بامن آشنا میشید😉 خداحافظ 👋) وقتی خوندمش خیلی تعجب کردم همش به خودم میگفتم:ما که تو فامیل مون پسری که آیدل باشه نداریم؟!😶یا شاید داریم و من نمی دونم 😐💔 من الان جواب اینو چی بدم اصلا این شماره ی منو از کجا آورده؟چرا اسمشو نمیگه؟😶 نکنه بچه ها دارن سر به سرم میزارن آره فکنم دارن سر به سرم میزارن 😶بزار بزارن خوش باشن 😂گوشی رو خواموش کردم و رفتم تو آشپزخونه و یه خوراکی برداشتم و درحال خوردنش بودم 😋امم چه خوش مزه اس (سه روز بعد 😶)از زبون آ/ت: داشتم تلویزیون تماشا میکردم بلاخره بعد از ساعت ها پیام بازرگانی دیدن سریال مورد علاقم شروع شده که یهو گوشی زنگ خورد 😑آخه الان باید زنگ بزنن! چشم از تلویزیون بر نداشتم و بادستم گوشی رو برداشتم و جواب دادم (علامت آ/ت _ علامت سوفی+) _ :«الو؟»+:«سلام آ/ت چطوری؟زنگ زدم بگم که وسایل هاتو برای فردا جمع کردی؟😶»_:«سلام سوفی آ..وسایل؟😐 مگه فردا میخوایم بریم کجا که وسایل باید جمع میکردم؟»+:«واای آ/ت یعنی تو هنوز وسایلت رو آماده نکردی؟😑 فردا قراره بریم فرودگاه از اونور هم بریم تایلند دیگه دختر اگر وسایلتو هنوز جمع نکردی بلند شو بلند شو اون فیلم سخره رو نبین بلند شو برو وسایل هاتو جمع کن برای فردا سایل هات آماده باشه هااا بای😐» و قطع کرد😑
آخه اون از کجا فهمید من الان دارم چه فیلمی رو میبینم که گفت بلند شو اون فیلم سخره رو نبین؟!😶 صدای تلویزیون رو کم کردم!! جای حساس فیلم بوددد😍اما و بلند شدم و رفتم وسایل هام رو برای فردا جمع کردم😑 وقتی کارم تموم شد نشستم که ادامه فیلم رو ببینم که دیدم فیلم تموم شده و داره اسما میاد بالا 😑💔 سعی کردم خونسردی خودمو حفظ کنم و جیغ نکشم تلوزیونو خاموش کردم و رفتم و خوابیدم 😴 ((فردا ساعت ۷صبح)) از زبون آ/ت:تو خواب ناز بودم که باصدای زنگ گوشی بیدار شدم من:الو؟😪» سوفی:«آ/تتتتتتتتت پس تو کجاییییی؟😑💔» من:«جججان بله؟! من مننن خونه... یعنی تو راهم 😯 » سوفی:«پس سریع عجله کن چون داره پرواز میپرههه😤»و قطع کرد سریع پاشدم و یه شکلات🍫 گذاشتم دهنم و همزمان لباس پوشیدم و موهامو مرتب کردم و چمدونم رو گرفتم و در خونه رو بستم و رفتم پایین و یه تاکسی گرفتم و به سمت فرودگاه حرکت کردم وقتی رسیدم دیدم سوفی و اعضا نشستن رو صندلی های فردگاه سریع رفتم پیش شون و سلام کردم و چمدونم رو سوفی ازم گرفت و برد بزار پیش بغیه چمدونا اعضا:«سلام آ/ت بیا اینجا بشین» من:«مرسی چشم 😊» نشستم پیش رزی من:«اممم دیر کردم؟!😅» جنی:«نه خوب موقع اومدی هنوز هواپیما هم نیومده که سوار شیم!!» من:«پس چرا سوفی بهم زنگ زد
و گفت بدو بیا داره پرواز میپره و..😯» جیسو:«اووو سوفی همیشه همینه همش نگرانه اینکه کارا درست پیش نره و دیر برسیم و..»لیسا:«آره جیسو درست میگه حتی هنوز اون گروهیم که قراره با ما بیاد نیومدن😶»رزی:«اوهووم عه سوفی اومد» سوفی خب هواپیما نشست چمدونارو به همشون تحویل دادم چند دقیقه دیگه بیاید بریم سوار شیم گفتن بی تی اس هم اومدن که باهم بریم ولی ندیدمشون 😶»اعضا:«عه پس با بی تی اس میریم 😶؟»سوفی:«آره خب دیگه حرکت کنید از این طرف» در حال رفت با اعضا بودم که شیطونیم گل کردو گوشیه لیسا که دستش بود رو ازش قاپیدم و الفراررر 😂 لیسا هم به دنبال منکه ازم گوشی رو بگیره صورتم رو سمت لیسا که پشم داشت میدومید کردم و گفتم:«😂اگر میتونی بیا گوشی تو ازم بگیر 😜ببین من چقدر ازت سریع ترم» که یهو خوردم به یکی و پخش زمین شدم 😶 نگاه کردم که ببینم به کی خوردم دیدم
خوردم به یه پسر همسن و سالای خودم گوشی لیسا هم افتاد روم 😂 لیسا اومد و کنارم وایساد و نفس نفس زنان گفت:«خ..خوبت..خوبت شد 😂 تا.. تو باشی که دیگه...گ..گوشیه منو نگیری در بری 😜»پسر برگشت نگاهم کردو گفت:«خانم خوبید؟» تا برگشت نگاهم کرد لیسا گفت:«عه بچه ها بیاید پیداشون کردیم اینجان😶 امم سلام 😅👋» یهو دیدم چندتا پسر دیگه هم از پشت اون پسره در اومدن و گفتن:«عه سلام شما اینجایید 😶» منکه مونده بودم چیکار کنم فقط روز مین نشسته بودم و نگاهشون میکردم 😐 دیدم همون پسری خورده بودم بهش دستشو دراز کرد و و گفت:«بلند شید اینجا که جای نشستن نیست 😶😂» منم دستشو گرفتم و بلند شدم و گفتم:«ممنون😅» که دیدم سوفی همراه با جنی و جیسو و کار کنان کمپانی رسیدو سلام کردو ازشون
پرسید:«کارمندهای کمپانی شون کجان؟! و..»یگی از اونا که از همشون قد بلند تر بود گفت:«تو هوا پیماهستن و منتظر ماهستن 😶»سوفی:«آهان پس بریم دیگه آه راستی رو کرد به منو لیسا و گفت کارت صندلی هاتون رو بگیرید وبه ماداد در حال رفتن به سمت هوا پیما بودیم که لیسا آروم گفت:« چرا اونجوری نگاهشون میکردی مگه بی تی اسو نمیشناسی؟!😶» من:«اهه راستش نه»لیسا:«پس بزار برات بگم ببین اون دوتا که دارن باهم حرف میزنن جیهوپ و جین هستن اون هم» من:«کدوم؟!😶»لیسا:«اون یکم قدبلنده»من:«آهان»لیسا:«اون هم نامجو اونی هم که کنارشه شوگاعه و اونی هم که داره با نامجو حرف میزنه تهوینگه و اونی هم که بهش خوردی جمین بود 😶»من:«عهه😅خب تا اسماشونو حفظ کنم یکمه کوچولو طول میکشه»لیسا:«پس سعی کن زودتر حفظ کن که آبرو ریزی راه نندازی😂😐»من:«چشم لیسا:«آفرین دختر گل» که رسیدم تو هوا پیما دیدم رزی و لیسا کارت پروازشون کنار هم بود جنی و جیسو هم همینطور!😅 یعنی من کنار کی میشینم؟😶
به کارت پروازم نگاه کردم شماره ی۲۴ ردیف ۱😐 رفتم و نشستم نههه کنار پنجره بوددد💔من وقتی به ابرا و به پایین نگاه میکردم سرم گیج میرفت 😓😵 متوجه شدم که یکی اومد و کنارم نشست تصمیم گرفتم بهش بگم که جامونو عوض کنیم 😅 رو کردم و بهش گفتم:«امم ببخشید آقای.. وای خدا اسمش چی بود؟!😐💔»+:«جمین!» من:(در ذهن:«نههه دقیقا افتادم پیش همونی که خوردم بهششش 😅💔) ببخشید آقای جمین میشه جاتونو با من عوض کنید؟ آخه وقتی پایین رو نگاه میکنم سرم گیج میره بعد از اونجایی هم که عادت کردم که از پنجره بیرون رو نگاه کنم نمی تونم نگاه نکنم 😅جاتونو بامن عوض میکنید؟لطفا🙏» جمین بهم یه نگاهی کردو گفت........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عرررر جیمین😭😭
آجیییی خیلی خوب بوددد 💕💕
مرسییی عشقم 😘😍
وای عالی بود ابجوووووووووووووووووووووووو😍😍
مرسییی نفسممم💓🌟💓
عالییی بود منتظر پارت بعد هستمم
مرسی نپصم 💓😍😻