
# پارت جدید 🌠
چشمامو مالیدم و گفتم : نه مال خستگی است !.....میا سرشو به نشانه ی تایید نشان داد....دستشو گرفتم و باهم از پله ها پایین رفتیم.....از بالای پله ها چشمم به ادرین افتاد که داره با گوشیش ور میره....رفتم و اونور مبل که از ادرین دور تر باشم نشستم و میا هم کنارم نشست.....انقدر کانالارو جابه جا کردم که بالاخره یک انیمیشن خوب پیدا کردم....نمیدونم من و میا چقدر غرق انیمیشن بودیم که ادرین خطاب به میا گفت : گشنت نیست ؟!.....میا جوابشو داد : معده بزرگم داره معده کوچیکمو میخوره....ادرین بهش لبخند زد و گفت : میزم ناهارتو بیارم.....
با این حرف میا یاد اون شب افتادم که با ادرین رفتیم شهر بازی و بعد رفتیم رستوران ! ادرین همون شب توی رستوران اعتراف کرد که عاشقمه !...... *فلش بک به گذشته* تازه از ترن هوایی پیاده شده بودیم که کلی بالا اوردم...به ادرین گفتم : نمیریم رستوران ؟! مردم از گشنگی !....ادرین گفت : هرچی تو عمر کنی.....گفتم : لوس نشو.....بهد رفتیم و نشستیم توی رستوران.....گارسون گفت : سفارشتون چیه ؟!....گفتم : مرغ شوخاری و پیتزا و هات داگ و سیب زمینی !.....ادرین با چشمای گرد شده گفت : همشو میخوری ؟!.....گفتم : بابا معده کوچیکم داره معده بزرگمو میخوره !....ادرین با خنده گفت : از کی ما دوتا معده داریم ؟!.....من دارم از گشنگی میمیرم این وسط ادرین به فکر سوتی های منه !
گارسون سفارشارو اورد و داشت به من نگاه میکرد....ادرین خطاب به گارسون گفت : شما همیشه به زن مردم چشم میدوزید ؟!....گارسون چشم غره ای به ادرین رفت و بعد میز مارو ترک کرد....با لذت غذامو تا ته خوردم و بعد به ادرین گفتم : تاحالا....عاشق شدی ؟!....گفت : اره شدم ! اون توی همین رستورانه !....کمی مسترب شدم....دوست نداشتم اون عاشق کسی باشه !....گفتم : اون کجاس ؟!...گفت : سمت چپته !....سرمو چرخوندم سمت چپ که
تصویر خودمو تو اینه دیدم !....یعنی اون عاشق منه ؟!.....گفت : حالا فهمیدی عاشق کیم ؟!....با غرور گفتم : بله !......*بازگشت به زمان حال*.......مارینت : وقتی به خودم اومدم.....ادرین اون موقع با ادرین الان خیلی فرق داشت ! اون موقع خیلی جنتلمن و خوش رو بود !..... دیدم که ادرین این دورو برا نیست.....فکر کنم رفته سر کار.....میا با چهره ی معصومش بهم گفت : چرا گریه میکنی؟!
گفتم : فقط یاد گذشته افتادم.....اشکامو پاک ثردم که نینو در خونه رو واکرد و اومد تو.....با چهره ای سرحال گفت : سلام بر همگی !......گفتم : سلام چهارچشمی !...گفت : سلام بر پرو ترین دختر دنیا !...بالشی از روی مبلا برداشتم و پرت کردم سمتشو گفتم : من از رو نمیرم !....گفت : باشه بابا من تسلیم.......روی مبل ایستادم و یک مشت زدم تو بازوش و گفتم : خودت خواستی !.....نینو آخش رفت هوا و گفت : باشه غلط کردم !......
امیدوارم لذت برده باشی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیی .پارت بعدی
کجای کاری داداش
ادامه نمیده عزیزم چون دستش رو شده
miraculous.roman.sani این نویسنده اصلیه توی اینستا این کپی کار چون اصلا بلد نیست بنویسه الکی اومده کپی کرده گزارش کنید تستاش رو
الکی قضاوت نکن
viana اصلا هم کپی نکرده..
عالی بود پارت بعدی رو زود تر بزار
شاید فقط از اون داستانی که شما میگید ازش کپی کرده شاید فقط ازش الهام گرفته همین چرا جو میگیرتون
بیین اسکرین شات میگیرم با تاریخ میارم به بهت نشون میدماااا از کی تابحال اسکی رفتن شده الهام؟ تک تک کلماتش از رو اونه! سانیا نزدیک دوسال میشه که اینارو مینویسه
درضمن میتونی کامنتای پایینرو چک کنی ادرسم داده که ببینی
خیلی خوب رفتم داخلش 😭😭😭😭
واقعا ازت انتظار نداشتم 😪🥵🥴😵🤯🤯🤯🤯🤯🤯😱😱😱😭😱😳😱😳
بچه ها خوبه حالا هممون میدونیم که پیچاره تازه از کرونا نجات پیدا کرده
۳ ماه پیش از کرونه نجات پیدا کرد
الان چند ماهی هست از تستچی رفته.....
حاضرم نیست پیجش را پاک کنه
اونایی که میگن داره کپی میکنه خوب به جایی اینکه بگید کپیه کپیه اسکیرین شات بگرید و یک تست درست کنید نشون بدید که کپی هست
نه بعد میشه اگر مرینت رو آزاد کنه یا کسی نجاتش بده اونوقت دلستان تموم میشه
ای راس میگن بچه ها چرا پارت بعدی رو نمیزاری
برو تو اینستا بزن miraculous.roman.sani سانیا نویسنده اصلی داستان هست البته باید بری تو پارت های هفتاد دنبالش بگردی و از اونجا به بعد بخونی
بسه دیگه ادرین مرینت رو آزاد کنه یا بابای مرینت بیاد ببرش اه
پارت بعدددددددددد
miraculous. roman.sani پیج نویسنده اصلی این داستان نیازی نیست ازین کپی کار بخونید برین پیچ اصلی اینستا و تا پارت ۸۲ نوشته و دقیقا همین داستان.
عالی بود، پارت بعدو زود بزار