
سلام بچه ها امیدوارم از پارت اول خوشتون بیاد 😀
علامت ها ادرین،) مرینت `) نینو-) الیاπ) ارباب شرارت×)&استاد فو)+متفرقه) ^کلویی) •پلگ) ♡دختر کفشدوزکی). پدر)؛ ناتالی) °کاگامی)
مرینت رو دیدم که داشت به طرف خونه میدوید: مرینت وایسا! `ب... بخه... یعنی بله؟ ، از دستم ناراحت نشو من اون ادامس رو نچسبوندم ک... یعنی یکی دیگه چسبوند.) `نه ادرین من ناراحت نشدم😁.)،واقعاخدافظ. ،پلگ؟چرا مرینت وقتی فقط با من حرف میزنه لکنت داره؟(لکنت میگیرم ب...ب..بگی عاشقمی اره😂)•نمیدونم،زود باش پنیر هام منتظرن)،اه با اون بو گندش (توی اتاق ادرین)پلگ مشغول خوردن پنیر بود و من داشتم وبلاگ آلیا رو بالا پایین میکردم. تق تق .) آدرین)، بله؟) . زود باش لایلا منتظرته)، الان میام. امروز دیگه نمیخوام لباس همیشگیمو بپوشم. •جانا برا لایلا تیپ میزنی؟) منحرف بقیه هم هستن. یه شلوار جین زغالی با یه هودی طوسی پوشیدمو بالایلا به طرف پارک راه افتادیم نیم ساعت بعد در پارک.......
با اشتیاق گفتم: سلام بچه هــــا اونا هم بلند جواب دادن: سلااااام +پووف سلام) `سلام لایلا چه خوشگل شدی!) πزده به سرت دختر؟ +خب نمیدونم چی بگم) `هیچی مثل من دروغ) خلاصه کنم اون شب با بچه ها این قد خندیدیمو سر به سر هم گذاشتیم(کوفتت شه😒) من به مری (مخفف مرینت) گفتم الکی دعوا کنیم تا عوض صبح دربیا، اخه کار ی رو که انجام نداده بودم افتاده بود گردنم. بعد از دعوای الکی ^با مرینت دعوات شد؟)، اوهوم) ^خب بهت چی گفت؟)، هیچی گفت همه چیزمو بردارمو برم) ^خب اون وقت تو چیکار کردی؟)، هیچی دستشو گرفتمو بردمش) یه نگاه به مرینت که مثل لبو سرخ شده بود نگاه کردم. بعد از اینکه همه رفتن بش گفتم........

پیام بازرگانی: دیریریدین این شما و این قاب گوشی فانتزی برای خرید به نمیدونم کجا مراجعه کنین😂
پیام بازرگانی: لکنت میگیرم ب.. ب.. بگی عاشقمی آره شبه تاریکو روشن میکنی ماه منی اخه💃🏻
من میرسونمت) `نه ممنون خودم میرم.)، دیر وقته بپر بالا.)، میدونم ناراحت شدی ولی باید یه جوری روی کلویی رو میسوزوندم که دیدم خیلی بات لجه این کارو اون حرف هارو زدم متاسفم) `نه آدرین من ناراحت نیستم) نفس عمیقی کشیدم و گفتم: چرا وقتی بامن حرف میزنی لکنت داری؟) `خب... وقتی بچه بودم دزد اومد خونمون منم رفته بودم پایین تا اب بخورمکه دزده جلوم سبز شد، تا ۹سالگی لکنت داشتم و هیچ کس باهام دوست نمیشد فکر میکردن این یه مریضی عه و ممکنه مبتلا بشن، ولی ۶سالی هست(توجه الان آدرین۱۶و مرینت ۱۵سالشه جلوتر میفهمید چرا)درست شده ولی با تو حرف میزنم حول میشم)دستمو گذاشتم رو دستشو گفتم:اگه کمک خواستی رو م حساب کن.)بعد از خدافظی منو بادیگاردم
برگشتیم خونه، •عجب تیکه ای انداختی پسر کفم برید) ، مسخره نکن عوضش فهمیدم چرا مرینت لکنت داره. شب بخیر پلگ نگاش کردم که بیهوش شده بود گفتم پس دو ساعت دارم با جنازه حرف میزنم
انچه خواهی خوانی😂: از شانس بد منم مهمونی دیشب برای برگشت لایلا بود....... اون روز لایلا کلی حرص خورد
خب تمام تمام. منتظر پارت بعد باشید

مرسی نگاه کردی کیوتی 💋
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
وایی خیلی قشنگ بود
پارت بعد لطفاااا تلوخدااا
ممنون عزیزم
منتظر پارت ۶داستانت هستما
پارت ۶ ک منتشر شده پارت ۷ تو راهه تو بررسیه🤪❤
این قد ذوق میکنم داستانت منتشر میشه
قربانت عخشم😂❤
عالی بود اجی😊💕🥰
ممنون عاجی