خب دوستان شرمنده دیر شدش و اینم قسمت ۲۲
از زبان مرینت . سوار هواپیما شدیم من تو فکر جیمی بودم و تو دلم می گفتم . شاید من جیمی رو دوست داشته باشم ولی ولی ادرین چی من بخاطرش خیلی تلاش کردم نباید به همین اسونی از دستش بدم . تو همین فکر بودم که خوابم بردش . وقتی از خواب بیدار شدم دیدم هواپیما نشسته و الیا داره بیدارم می کنه سریع بلند شدم و من الیا نینو و جولی رفتیم ساک هامون رو بگیریم . مادر پدر الیا و نینو اونده بودن برای استقبالشون من چشمام دنبال ادرین بودش ولی نمی دیدمش تو دلم گفتم شاید دیر کرده . ( ولی ادرین نیومده ) من و جولی یه تاکسی گرفتیم و رفتیم سمت خونه من تو خودم بودم . که جولی گفتش . مرینت کجایی رسیدیم . من از ماشین پیاده شدم و دره نونوایی رو باز کردم بعد از پله ها رفتم بالا رسیدیم به خونه جولی گفتش مرینت من می رم دوش بگیرم . گفتم باشه . من با کلید دره اتاق رو باز کردم و وقتی حولش دادم که باز شه باز نشدش . ( چرا )
از زبان ادرین . زمان وقتی پرواز مرینت نشست . من از خونه زدم بیرون توی حیاط پشتی تغیر شکل دادم و رفتم تو این فکر بودم که من برم فرودگاه مرینت خوشحال میشه ولی اگه نرم و بره تو خودش بعد بیادش توی اتاقش و ببینه کل اتاقش پر از گل هستش و منم اونجام خوشحال تر می شه این جوری بهتره پس سریع رفتم گل فروشی و کلی گل خریدم بعد بردم توی بالکن اتاق مرینت اومدم در بالکن رو باز کنم که دیدم خاک بر سرم از دفعه قبل که اومدم اینجا دره بالکن باز می نده و قفل نشده ( بعدا توضیح می دم ) اومدم و کل گل هارو پر پر کردم و ریختم روی زمین که صدای در رو شنیدم که باز شدش گفتم بانوی من اومدش داشتم از خوشحالی منفجر می شدم که افتادم روی دره اتاق .
از زبان مرینت . یکم دیگه در رو حول دادم که بالاخره در باز شدش رفتم بالا دیدم ادرین روی کلی گله رز پر پر شده افتاده رفتم سمتش . گفتش بانوی من اخرش سوپرایزمو خراب کردی . گفتی پیشی خودمی . ادرین از روی زمین بلند شدش گفتش بانوی من دلم برات خیلی تنگ شده بودش . گفتم دله من بیشتر ( خیلی ??? ) ادرین گفتش بانوی من نیویورک خوش گذشت . گفتم خوش گذشتش ولی کاشکی دعوامون نمی شد و باهم می رفتیم . ادرین گفتش بانوی راجبش بیا حرف نزنیم . من می خواستم که موضوع رو عوض کنم و گفتم . خب ادرین یک ماه تمام بدون اینکه خانم بوستیه و بچه های کلاس رو ببینی چی کار کردی . گفتش بانوی من شکنجه بودش بچه های کلاس نبودن و بجای کلاس خانم بوستیه خانم مندلیف درس می داد ولی من با دانش اموز های دیگه درس خواندم ولی هیچی کلاس خودمون نمی شه . من یکم خندیدم .
که صدای جولی اومدش گفتش مرینت من ا حموم اومدم اگر می خوای بیا برو . ادرین یکم دستپاچه شدش و گفتش بانوی من فعلا . من گفتم ادرین وایسا . ادرین برگشتش و به من نگاه کردش . چشمام به چشمای سبزه خوشگلش افتاد نا خدا گاه به هم نزدیک شدیم ادرین دستم رو گرفتش منم صورتمون هی داشت بهم نزدیک تر می شدش و هم رو ب*س*ی*د*ی*م
وقتی تموم شدش ادرین گریش گرفته بودش دیدم یه قطره اشک از صورتش داره می یاد پایین من با دستش اشکشو گرفتم و گفتم چرا گریه می کنی . گفتش مرینت تو خیلی بدجنسی تو این اجازه اینوحس رو از من گرفتی . ادرین رو زمین نشسته بودش . منم نشستم روی زمین و بغلش کردم که دیدم صدای پاه جولی میادش و می گفت مرینت خوبی . ادرین سریع بلند شدش و رفتش توی بالکن جولی اومدش توی اتاق و گفت مرینت حالت خوبه اوووووو اینجا رو کی این کارو کرده چقدر گل رز پر پر شده . گفتم به نظرت کی کرده . گفتش همون پسره . گفتم اره . جولی گفتش امید وارم به هم برسید و رفتش پایین . دیدم ادرین داره می ره گفتم ادرین یک لحظه وایسا . اومدش دوباره تو اتاق . گفتم چرا رخت خواب و کمد لباس های من بهم ریخته هستش . گفتش بانوی من راستش تو این روز هایی که نبودی من بعضی شبا دیگه دیوونه می شدم و شب می یومدم اینجا و لباساتو بر می داشتم و بوی تو می خوابیدم تا اروم بشم . من گفتم پس چرا تختم نا مرتبه . گفتش می خواستی با بوی تو روی زمین بخوابم ???. من خندیدم . ادرین گفتش بانوی من دیگه ولم نکن نمی دونی چقدر به من سخت گذشته نمی دونی چه روزایی چه شبایی دیوونه نشدم . من گفتم دیگه ترکت نمی کنم . ادرین گفتش همین رو می خواستم بانوی من . و رفتش
بعد رفتن ادرین من نشستم روی زمین و گفتم تیکی من خیلی ادمه بدی هستم من بخاطر خود خواهی خودم دله جیمی و ادرین رو شکستم . تیکی گفتش مرینت تو ادمی بدی نیستی توی عاشقی .
از زبان جیمی . زمان بعد رفتن مرینت از نیویورک . من با ناراحتی رفتم سمته ماشین انقدر ناراحت بودم که هیچی نمی دیدم . رفتم سمته خونه و داشتم به مرینت فکر می کردم گوشیم رو برداشتم تا عکس هایی که با هم گرفته بودیم رو ببینم از ناراحتی گوشی رو انداختم روی زمین و توی دلم گفتم . من فکر می کردم اون کسی که گفتی منم ولی کاشکی هیچ وقت هیچ وقت حسم رو بهت نمی گفتم خوش به حاله اونی که عاشقشی و بدون مرینت من یه روز به دستت میارم اینو بهت قول می دم
از زبان ادرین . شب شده بودش من می خواستم مرینت رو سوپرایز کنم که بریم برای شام رستوران . من یه تیپی زدم و با ماشین و همراه راننده رفتیم سمت خونه مرینت . با گوشیم به مرینت زنگ زدم دیدم جواب نمی ده به راننده گفتم بره یکم بچرخه رفتم توی کوچه و تغیر شکل دادم رفت تو که دیدم . از زبان جیمی . دیگه نمی تونستم تحمل کنم رفتم به مرینت پیام دادم و . از زبان مرینت . شارژ گوشیم تموم شده بودش می خواستم بزنم شارژ که دیدم به کامپیوترم پیام اومدش دیدم جیمی هستش داشتم سکته می کردم . نوشته بودش سلام مرینت امید وارم از دستم ناراحت نباشی . می خواستم جوابش رو بدم که دیدم ادرین پشتمه .
خب دوستان داستان تموم شدش امید وارم خوشتون اومده باشه لطفا لطفا نظر بدید چون این بزرگ ترین حمایت از منه .
سایت تستچی عزیز لطفا قبول کن . خدا حافظ بچه ها
قسمت ۲۳ اومده ها
قسمت ۲۳ اومده بریم بخونیم
آفرین عالییییی واقعا دمت گرم کارتو حتما با همین قدرت جلو ببر👌👌👌👏👏👏👍👍👍❤❤
داستانه منو داری می خونی خیلی خوشحالم از خوشحالی دارم می میرم
بچه ها قسمت ۲۳ رفته بررسی بریم بخونیم و خیلی قشنگ و جذاب هستش .
فوق العاده بود خیلی سریع بعدی بزار خیلی خوب
مرسی علی جون
عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی عالی
عشقی ❤❤❤❤❤
عاليی بود??
اخخخخخ شرمنده یه مدت نبودم چون کلیییی درس داشتم امتحان ترم هم روش
داستانتتتاتت مثل همیشه عالیییییی بود خوشم اومد
بعدی رو زود بزار
ممنون تو بهترینی تو همیشه هوای منو داشتی و برام یه خواهر یا برادر بزرگ تری و همیشه بهت احترام می زارم