بچہ ھا پارت ھا بہ ھم ربط دارن پس پارت ھای قبل رو بخونید
خب بریم کہ شروع کنیم
گفت ارہہہہہہہہہ گفتم خب از اونجایی کہ تو از آدرین دل کندی و بہ کت نوار دل بستی دیگہ راحت با آدرین خان صحبت میکنی و اون فقط برات یہ دوستہ درستہ مرینت 😁😁😁 مرینت گفت آرہ بابا آرہ خب ببین در مورد این موضوع با ھیچکس دیگہ ای حرف نزن باشہ گفتم باشہ میتونی رو من حساب کنی مرینت گفت ممنون باییی گفتم بای مرینت رفت
منم قش قش بہ مرینت خندیدم آخہ یکی نیست بگہ آقا این خودش تمام ماجرا رو میدونہ اونوقت میای براش توضیح میدی بلانصبت خودم و شما مثل این میمونہ کہ تو گوش خ*ر یاسین میخونی
کہ یہوووووووووو
صدای بوممممممممم امد گفتم
خیلی خب الان وقت خندیدن نیست ( در حالی کہ دارم با خندہ حرف میزنم ) وقت تبدیلہ آنی بانوی معجزہ آسا آمادہ رفتم جایی کہ شرور بود لیدی باگ و کت نوار باھم امدہ بودن گفتم سلام کبوتر ھای ع*ا*ش*ق کت نوار گفت سلام اتفاقا شرور مرد کبوتری ھست گفتم زکی جدی دیدم دارہ راست میگہ بابا این برای 978 بار کہ دارہ شرور میشہ چقدر روی این کبوتر ھاش حساسہ لیدی باگ گفت سلام ولی ما الان باید شرور رو شکست بدیم کت نوار گفت عمر عمر شماس بانوی من لیدی باگ ھم گفت ممنون شاھزادہ ی من منم گفتم اھہہہہہ بسہ دیگہ بانوی من شاھزادہ ی من راہ انداختین ( با صدای تمسخر امیز گفت ) بریم دیگہ
لیدی باگ کت نوار با حالت متعجب گفتن باشہ بریم کہ شروع کنیم رفتیم بہ جنگ شرور ولی انصافا این دفعہ خیلی قوی بود
اما ھر جور شدہ بود شکستش دادیم رفتم خونہ تغیر شکل دادم و رفتم سمت کامپیوتر کہ دیدم آلیا یہ چیزی پست کردہ با دیدم اون خبر زیپ دھنم کشیدہ شد از ذوق داشتم میمردم اون خبر این بود
نظرات بازدیدکنندگان (1)