دوستان اگر این پارت لایک کامنت زیادی دریافت نکنه ادامشو نمیزارم
#پارت_6 ✦مرگ خفته ✦ ☆☆☆☆☆☆ ☆☆☆☆ ☆☆ +سلام =(ارسلان):سلام خوبی *(دیانا): سلام خوشگل من + دو کبوتر عاشق چطورن؟ =اولن اینقدر مزه نریز، دومنما خوبیم تو چطوری؟ چه خبر از اقا متین با معرفت +خوبم، بعدم تیکه ننداز، کاراش زیاده =تو ک راس میگی، یه تلفنم نمیتونس بزنه؟ +نه نمیتونس بزنه =ب.......
*بس کنین، همش بحث میکنین باهم، اه ارسلان خان شما بهتره هواستون به رانندگیتون باشه نه به متین =خیله خب بابا دیانا برگشتم سمتم: *خب بگو ببینم چه خبر +خبری نیس، خبرا دست شماس *هیچی، خبرارو ک دیشب اقا ارسلان فضول بهت گف خندم گرف ک ارسلان گف: =من فضولم دیانا؟ *نه عزیزم اصلا، من اشتباهی گفتم تو، وگرنه عمه من فضوله =دیانااااااا *خیله خب، چرا جوش میاری؟ =خیلی پرویی *به تورفتم
خلاصه تا رسیدن به کافه کلی جروبحث کردیم و خندیدیم... از ماشین پیاده شدم، یه نفس عمیقی کشیدم ک دیانا گف: *چرا نفس عمیق میکشی؟ +از دست شما دوتا، نمیزارین ادم یه نفس راحت بکشه ک =به ما چه؟ +بهت بر نخوره حالا =برین تو تا من بیام با دیانا وارد کافه شدیم، همینجور به جلو میرفتیم تا بچه هارو پیدا کنیم ک یکی از پشت زد به بازوم، برگشتم ک دیدم ...
پانیذه: ~(پانیذ): سلام نیکای قشنگم +واای پانیذ خودتی؟ کجایی تو دختر؟ پریدم بقلش، ک از بقلم کشیدم بیرونو گف: ~شنیدم ک با پسر عموت ازدواج کردی، اسمش چی بود؟...... متین اره؟ +اره، (نگاهی به دیانا کردمو گفتم): خبرا زود میرسه جریانش مفصله، بعدا برات میگم
~خب، حالا این اقا داماد ما کو؟ تا جایی ک یادمه همیشه تو جمعامون بود +ولش کن، متین خیلی کاراش زیاد، بچه ها کوشن؟ ~اونجان بیاین بریم. ارسلانم بهمون اضافه شد ک باهم به سمت بچه ها رفتیم، کلی با بچه ها گپ زدیم ساعت 2 بود، صدای اشنایی اومد.. سرمو بالا اوردم ک...... ادامه دارد...
فعلا بای لایک و کامنت یادت نره وگرنه ادامشو نمیزارمااااا اون بالا رو حتما بخون◉‿◉
چرا پارت بد رو نمیزاری
عالی ادامه بده
مودم
خیلی قشنگ بود دوسش داشتم
تنکس یو🔥
عالی
تنکس یو