
پارت دوم ❤ از این بعد بعد اینکه بازدید داستان قبلی به 10 برسه پارت بعد رو میزارم ❤
فردا شورای الروند # ( بچه ها تو شورای الروند تصمیم میگیرن که حلقه رو به کوه نابودی در موردور ببرن تا نابود بشه) السا : اوه خدای من مگه یه نفر دیوونه شدع باشه که این کارو بکنه منکه میگم باید ازش استفاده کنیم 😐 . آراگورن : واقعا نفهمیدی این قدرت در توان ما نیست ! السا : من نگفتم ما در این دنیا قدرت های بزرگ تری هم هست که توانایی این کارو دارن . لرد الروند : مثلا کی ! . 😧 السا : چه میدونم مثلا اودین( اودین پدر ثور خدای خدایان آزگارد عه ) . برومیر اهل گاندور ( گاندور قلمرو انسان هاست که بیشترین تهاجمات سائرون به طرف اونه ! ) من در این مورد نگفتم شنیدم نیروی بسیار عظیمی در سیاه بیشه ( اسم دیگه میرکوود ) سکونت داره . گاندولف ( جادوگر جاودانه داستان که در واقع یکی از آینور هم رتبه سائرون عه ) : نیروی درون سیاه بیشه اجازه خروج نداره همه این رو میدونن . لگولاس : بعدشم دادن حلقه به مالفیسنت مثل دادن اسلحه به دشمنه . ( خودش میفهمد که نباید این مورد را اینجا میگفت ) همه مینشینند . گلورفیندل یکی از اهل خانه الروند : پس کی حلقه رو نابود میکنه 😧 . فرودو هابیت : من ! آراگورن : تو در این جست و جو شمشیر منو خواهی داشت . لگولاس : و کمان منو . گیملی دورف : و تبر منو . سم از پشت سر ( بچه ها سم هم هابیته و توی داستان خیلی نقش داره البته این فصل ! ) : آقای فرودو بدون من جایی نمیره ! گاندولف : به راستی جدا کردن تو سم وایز از اربابت فرودو بسیار سخته من هم تا جایی که بتونم شما رو همراهی میکنم ! السا : فرودو بگینز جنگجویان بزرگی رو میشناسم که حتی جرئت نزدیک شدن به حلقه رو هم ندارن ! به راستی که تو از همه اون ها شجاع تری امید وارم که جست و جوت با موفقیت همراه باشه . و سریعا آنجا را ترک میکند کسی نمیداند چرا ؟

از دید السا : اوه خدای السا بالاخره فرصتش دستت اومد 😕 یه پایان با شکوه اوه به ارو قسم ( ارو خالق آرداس ) فرصت به این خوبی گیرت نمیاد . صدای شفاف و زیبا : داری با خودت حرف میزنی ! السا : اوه خدای من آرون زهره ترکم کردی ! 😨😂 ( آرون دختر عموی السا دختر لرد الروند عه ) . آرون : داشتی چی میگفتی با خودت ! السا : فک کنم پایانمون سر رسیده ! آرون : چی میخوای بگی ؟ السا نقاشی روی دیوار را نگاه میکند حلقه یگانه ایی که سائرون ساخت و اکنون در پی اوست در ریوندل است ! السا : قدرت ! آرون : این قدرتی که تو میگی حلقه نیست ! السا : نه قوی تره خیلی قوی تر ! به سوی آرون برمیگردد . السا : من و تو خیلی با هم تفاوت داریم . آرون با صدای اندوهناک : اره تو جنگجوی انتقام جویان هستی و من بانوی ریوندل ! السا : هرگز نمیخوام جای تو باشم 😂 . آرون : ولی مالفیسنت میخواست ! السا با نیشخند : آره اون انتظاری از من داشت که من هرگز نتونستم انجامشون بدم کی میری ؟ آرون : تو با من نمیای درسته ! اون قدرتی که ازش حرف زدی ( صدایش میلرزد ) مرگ باشکوه خودت بود ( رنگ صورتش مثل گچ سفید میشود . السا : هرکسی پایانی داره ! من جنگ خودم رو کردم هههه حالا ولی دارم دنبال مرگ می گردم ! آرون به آن سوی اتاق میرود : مرگی که همیشه آرزوش رو داشتی مرگ مر افتخار در میدان جنگ در حالی که داری مزه انتقام رو میچشی مثل فینگولفین 😆 . ( فینگولفین شاه الف های نولدور و پدر پدر بزرگ پدر بزرگ السا اس ) السا : ههه به هر حال من یه انتقام جو ام 😅 . آرون : السا این راهش نیست !
السا با چهره غضبناک : پس راهش چیه سرزمین میانه رو ترک کنیم مثل ترسو ها قایم شیم ( فاز تائوریل طوری گرفت 😂 ) آرون : میدونم که این توی مرام تو نیست ( دستانش را روی شانه های السا میگذارد ) تو جنگجویی مردمت رو دوست داری ذاتی یه فرمانروا به دنیا اومدی اما هههییییی من من نمیخوام تو بمیری 😢 ! السا با پوزخند غمناک همیشگی اش : سائرون همه چیزم رو گرفت حالا منم شکستت میدم اما تو بانو ( سرش را روی دامن آرون که حالا روی صندلی گذاشته میگذارد گویی برخورد تاریکی با نور است ) باید به غرب بری تو تو مثل گل بی گناهی هستی که توی جنگ لگد میشه باید بری ! آرون با نگاهش به او میفهماند که نمیرود! السا بلند میشود و به سوی پنجره میرود : آرون اون برن نیست ! آرون : ولی من دوسش دارم ! السا : و منم به همون دلیلی که تو گفتی برم میگم برو به غرب برو و فقط خاطرش رو با خودت داشته باش آراگورن حتی اگه توی این جنگ پیروز هم بشه بازم تو درد فانی بودن رو میچشی و میفهمی که در برابر قدرتی که از پوچی میاد ما هیچ چیزی نیستیم جز یه لشکر شکست خورده ! آرون با گریه : ولی شما انتقام جویانید ! شما میتونید درستش کنید ! السا : چیزای زیادی هس که تو نمیدونی ولی بانو چه به غرب بری و چه اینجا بمونی من دوباره میجنگم . آرون به سمت او در کنار پنجره میرود : میخوای باهاشون بری ! السا : نمیتونم تنهاش بزارم آرون من من قول دادم 😢 اشک حلقه زده در چشمانش را پاک میکند و میرود

دو ماه بعد # ریوندل # لرد الروند در تالار آتش : حلقه باید عازم موردور بشه حالا در راهتان هیچ پیمانی بر شما نیست مگر شجاعت خودتان ( یاران حلقه : فرودو هابیت حامل حلقه . سم وایز دوست فرودو . مریادوک . پره گین توک و لگولاس . برومیر و آراگورن انسان گاندولف جادوگر خاکستری و گیملی دورف . ) دختری ملبس به زره چرم سیاه تا بن دندان مسلح از پله ها به تندی پایین می آید و وارد میشود : منو میبخشین ! هنوز یه نفر توی گروهتون جادارید ؟ گاندولف باخنده : اینم از یار دهم حلقه !

لرد الروند که پاک گیج شده رو به السا میکند : توی عمل انجام شده قرارم دادی . السا : میدونم میدونم ولی ولی من قول دادم قول دادم ازش محافظت کنم نمیتونم حالا زیر قولم بزنم من السام از پس هر اری بر میایم . به سوی باقی گروه میرود سفر حلقه به سوی جنوب شروع شده !

مرسی خوندی گلم لایک یادت نره 💙 ❤ 💖 پبر بعدی حرف مهمی دارم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هایی
میشه لطفا ادامش بدی 🥲🥲🥲🥲
فن فیک از لگولاس و کلا سرزمین میانه بشدتتتت کمه و میشه گف اصلا وجود نداره🥲
پیلیز اگر میشه ادامش بدی دل خیلی ها شاد میشه🥲💙
سلام
والا طرفدار اینجور رمان ها کمه آدم واقعا انگیزه ایی واسه ادامه نداره
اره واقعا کمه ولی خب یه تعدادی هم عاشقشن و دوست دارن فن فیک ازش بخونن :')
ولی اگر ادامه بدی خیلی ها خوشحال میشن:)
تقریبا هیچ داستانی از سرزمین میانه و اینا نیست
اما خب....اگر دوست داشتی ادامه بده :))))
سلام عزیزم خوبی؟
کم پیدایی
رفتی؟
سلام
نه اتفاقا هستم ولی کو زمان واسه فعالیت 😂
چرااااااااا😂
بیا فعالیت کنننننن
الان تنها فن های ارباب حلقهوها تو تستچی منو توییم😂
نه افاقا تالکینیست تو خوده تستچی زیاده دوستای خودمم هستن
وای خب معرفی کن!🤩
😂😂 حتما
یکی شون کاربر لیلی عه
اون یکی هم ها هم آره دل و لگولاس ان
البته الان دیگه هیچکدوم فعالیت نمیکنیم
چرا فعالیت نمیکنید؟😕
البته حق میدم الان انقدر همه تستا شده بی تی اس که ادم دیگه انگیزه ای واسه ساخت تست نداره🙂💔
یکی ایش اینه چن نفری که خودم باهاشون در ارتباطم خارج از تستچی به شدتتت سرشون شلوغه
قضیه دیگه هم اینه واقعا کیفیت تستچی اومده پایین یارو تست میسازه لباسم واسه فلان مهمانی
از کاربرای خوبی مثل آدرین و بهار خبری نیس کوروش هم خیلی وقته رفته
ما پاترهدا هم مفحل مون رو بر اثر پراکندگی تست های فندوم از دست دادیم کلا اوضاع کساده 😂
من خودم از وقتی داستان امیلی واستون تموم دیگه ادامه ندادم
وای چقدر بد
میفهمم
کل تستچی شده کیپاپ
اصلا ادم انگیزه نمیگیره
ولی مطمئن باش تابستون اکیپ پاترهدا کارشو شروع میکنه کل پاترهدا میریزن تستچی
سال پیشم اوضاع همین بود
نه کلا بحث کیپاپ نیست بعضی از تستا خیلی بی محتوا شدن
کاملا قبول دارم
ولی یعنی شما نمیخواید کلافعالیت کنید؟😕
منخودم به شخصه وقت ندارم
تازه امتحانا هم نزدیکه
اره
تعطیلات تابستونی چی؟
هستی؟
نمیدونم
ولی شاید باشم
من خودم تصمیم دارم برم تعطیلات تابستونی برگردم
شاید اون موقع با تنوع و قشنگ باشه تستا
بقیه ی داستان رو ادامه نمیدی؟
سلام گلم
نه ادامه نمیدم
داستان طولانیه منم فشار درسام خیلی زیاده دنبال کننده این داستانا هم تو تستچی خیلی کم
شاید باز برگردم به تست ساختن
شما به تولد سالی اسنیپ دعوت شدید
اینم دعوتنامه✉ خوشحال میشم بیاین
خیلی قشنگه😍لایک شد .(قوانین قلمرو فانتزیا در تستچی ...) به این تستم سر بزن در مورد قلمرو فانتزیا هست❤❤
چرا غمگینی آجی
آجی غمگینی هرگز منو ترک نمیکنه 😂❤
خیلی حس زنده بودن داره
یاد قدیمای خودم افتادم ^^...... ای کاش بخش داستان از تست جدا بود و میشد رمان نوشت.
😂😂😂😆
نبابا یعنی انقد سنت زیاده فک کردم فقط خودم تو تستچی از بقیه بزرگترم
عالییییی بود آجی😍😍😍
هم سن آرونه؟
ممنون گلم 💚💚💚
نه کوچیک تره
خیلی خوب بووود *-*
بقیششششش
سن السا...فک کنم از لگولاس کمتره ایده دیگه ای ندارم
مرسی گلم
آره السا یکی دو سال از لگولاس کدچیک تره ولی سن لگولاس اینی نیس که در فیلم میبینیم کم تره