لطفا کامنت بزارید که اون دختر کی باشه. پایان فصل اول ••• یکم کم نوشتم چون پارت قبلی طولانی بود.
انچه گذشت: یه مهمونی به مناسبت تولد ملکه الیزابت ملکه آخر ترتیب داده شد. قبل جشن آقای هافمن پدر کلو و کلارا به خاطر مشکلاتی با دخترا به کانادا بازگشت. کوران به هویت اصلی خود پی برد و متوجه شد که نماد ششم قدرت اوست ولی هنوز تسلط کامل بر قدرت هاش نداره. آیدو یوکی رو بوسید و اون رو برای خودش کرد. روکا و آیدو هم دست شدن که در جشن روکا بتونه کوران رو ببوسه. باید دید که موفق میشه یا نه ؟ ••[ پایان فصل اول]•••
روکا پرید بغلم و گفت: شاهزاده خیلی خوشحالم که قراره با شما باشم . چشم هاشو بست و لبش رو به صورتم نزدیک کرد. نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم. کم کم شیفته اش شدم چشم هام داشت بسته میشد اما یهو چشم های نگران یوکی اومد مد نظرم. به سختی جلوی خودم رو گرفتم و دستم رو اوردم رو لب روکا. روکا چشم هاشو باز کرد و از بغلم اومد پایین گفت: ولی... گفتم: متاسفام روکا ولی من یکی دیگه رو دوست دارم. روکا گفت: ک کی شاهزاده؟ از زبان یوکی: نمی دونم چرا یهو گریم گرفت. روبم رو کردم اون طرف و دویید تو حیاط. چشم هام خیس شده بود داشتم همه جا رو تار میدیدم. یهو یکی از پشت بغلم کرد. اشک هامو پاک کردم چرخیدم و دیدم شاهزاده کورانه. دستم رو زدم به سینه اش و سعی کردم خودم رو جدا کنم ولی سرش رو نزدیکم کرد و تو گوشم گفت: نبینم عشقم گریه کنه. کلمه عشقم چند بار تو گوشم پیچید. باورم نمی شد الان چی گفت به چشم های عسلی اش خیره شدم دستش که دور کمر بود رو تنگ تر کرد و من رو به خودش نزدیک تر کرد با اون یکی دستش اشکم رو پاک کرد و گونه ام رو ناز کرد. موهاش جلوی صورت ریخته بود. بدون خجالت دستم رو بردم سمت صورتش و موهاش رو زدم کنار. چشم هاشو بست و صورتش رو به صورتم نزدیک کرد. خیلی حس خوبی بود. چشم هامو بستم و هم دیگه رو بوسیدیم...
در حال تماشای هم بودیم که صدای دست اومد خودم رو کوران جدا کردم و دیدم همه دارن برامون دست میزنند. به دوین نگاه کردم به دستم اشاره کرد. دستم رو نگاه کردم. دستم تو دست شاهزاده کوران بود. به هم نگاه کردیم لپ هم دو تامون قرمز شد ?. شاهزاده کوران گفت: رژ لبت پاک شده برو درستش کن. دستم رو گذاشتم رو لبم و گفتم: ببخشید شما رژ لبی شدید ?. کوارن لبخند زد و گفت: مهم نیست. بعد رفت سمت دستشویی. دوین و کاترین و هانی و... بقیه بچه ها دوییدن طرفم. کاترین گفت: وای فوق العاده بود. یوهی گفت: بالاخره تونستی دختر. خندیدم که زرو اومد و گفت: ی... بانو یوکی تو واقعا چی هستی؟ دوین گفت: منظورتون چی؟ رزو گفت: خب کوران پسر احساسی نیست یوکی تو چی کار کردی که کوران عاشقت شده. یکم خجالت کشیدم. دوین گفت: یوکی همه چیزه. رزو گفت: درست مثل خواهرش. بعد دست دوین رو گرفت و گفت: یکم خوش بگذرونیم؟ دوین لبخند زد و گفت: البته. همه از کنارم رفتند رو صندلی نشستم و منتظر شاهزاده کوران شدم. پام تو کفشه خیلی اذیت میشد بلند شدم و چند قدمی راه رفتم که دیدم شاهزاده کوران داره میاد. رسید و گفت: کفشه اذیتت میکنه؟ گفتم: بله ولی شما از کجا فهمیدی ؟ کوران گفت: اونش مهم نیست بیا بریم کفشت رو عوض کنیم. گفتم: نه اشکال نداره... کوران گفت: خیلی هم اشکال داره. گفتم: نمی تونم راه بیام پس نمی تونم بیام کفشم رو عوض کنم. کوران گفت: تو نمی تونی راه بیای ولی من می تونم. بعد یه لبخند شیطانی زد ? گفتم: منظو... که کوران یه دستش رو اورد زیر پام و بغلم کرد. گفتم: نه می تونم راه بیام. کوران گفت: دیگه دیره. بعد خندید. سرم رو گذاشتم رو شونش. رسیدیم جلوی در اتاق داخل اتاق شدیم شاهزاده من رو گذاشت رو صندلی راک و گفت: اینجا بمون تا برم برات کفش بیارم سایز پات؟ گفتم: 34 گفت: باشه . بعد از اتاق خارج شد. کفشم رو در اوردم پشت پام قرمز شده بود. بلند شدم یکم تو اتاق چرخ زدم که یهو دیدم بکی جلوی در وایساده. قدش از شاهزاده کوران کوتاه تر بود
نزدیکم شد گفتم: ایدو من... نزاشت حرف بزنم دستش رو گذاشت رو دهنم و هلم داد خوردم به کمد. اومد جلوم مچ دست هامو گرفت و سرش رو برد زیر گلوم نمی دونستم داره چیکار میکنه که احساس کردم داره گردنم رو لیس میزنه. یاد یه فیلم افتادم که خ*و*ن*ا*ش*ا*م موقع خوردن خون اول لیس میزنند گفتم: داری چیک... که آیدو سرش رو بلند کرد و گفت: ها فک کردی می خوام خونت رو بخورم. بعد خندید. بخدا دیوونه شده بود. خودش رو چسبوند بهم و گفت: وقتی میگم مال من شدی دیگه حق نداری با کس دیگه ای باشی متاسفم یوکی مجبورم از مرز رد شم. بعد لبش رو نزدیک گوشم کرد با این حرفش ازش داشتم متنفر میشدم ناچار زانوم رو بالا اوردم و زدم تو شکم ایدو انداختمش لبه صندلی راک. مچ دستم قرمز شده بود. آیدو از گوشه پیشونیش خون اومد اول ترسیدم. بلند شد و نزدیک من شد پام به لبه کمد گیر کرد و افتادم رو ت*خ*ت. ایدو اومد روم یه قطره از خون پیشونیش ریخت رو صورتم. بازوم رو گرفت و فشار داد. صورتش رو نزدیک گردنم کرد و اروم گردنم رو میک زد...
از زبان کوران: ندیمه نیم ساعت طول داد تا کفش رو بیاره. جعبه کفش رو گرفتم و رفتم سمت اتاق در اتاق رو باز کردم جعبه کفش از دستم افتاد. یوکی پاهاش لایه پای آیدو گیر کرده دستش قرمز شده بود و رو صورتش یه قطره خون ریخته و بیهوش افتاده. دستگیره در تو دستم داشت خورد میشد. آیدو برگشت و گفت: به مهمونی خوش اومدی. یهو یاد یه خاطره ای افتادم... از زبان یوکی: به شاهزاده کوران نگاه کردم یه در تکیه داده بود و به من خیره شده بود. یکی از پاهام رو ازاد کردم. آیدو سرش رو از زیر گردنم بیرون اورد و گفت: چقدر خوش میگذره نه. گفتم: ولم کن... یهو شاهزاده کوران یقه آیدو رو گرفت و از روی من پرت کرد. آیدو از روی زمین پاشد و گفت: فک کنم یاد یه چیزی افتادی. کوران گفت: دیگه نمی زارم... بلند شدم و وایسادم زیر گردنم قرمز شده بود دوییدم سمت در و خواستم برم کمک بیارم که آیدو منو هل داد و از اتاق رفت بیرون. کوران اومد نزدیکم و گفت: حالت خوبه؟ گفتم: ب بله... که پاهام بی جون شده بود کمک کرد بشینم رو صندلی. گفتم: شاهزاده مشکل شما با آیدو چیه لطفا بهم بگید. کوران رو تخت دراز کشید و گفت: من و آیدو از ۶ سالگی باهم بودیم. تا قبل دبیرستان خیلی باهم خوب بودیم ولی وقتی رفتیم دبیرستان آیدو اخلاقش همه چیزش عوض شد. رابطه دوستیمون کمرنگ شد. گفتم: خب فقط به خاطر همین باهم مشکل دارین؟ خندید و گفت: این شروع مشکلات من و اون بود. بلند شد و نشست رو تخت و گفت: باید یه چیزی رو بهت بگم. گفتم: چی؟ گفت: یه دختر به اسم نیلی من قبلا با اون بودم. گفتم: ها یعنی... گفت: ارع قبلا باهاش بودم قرار بود دیگه برای هم بشیم که آیدو اومد وسط. گفتم: منظورتون چیه؟ گفت: وقتی آیدو داشت اون کارو با تو میکرد منو یاد نیلی انداخت. گفتم: یعنی آیدو با اونم این کارا رو کرده بود؟ سرش رو به علامت تایید تکون داد. گفتم: خب نیلی چی شد؟ کوران از رو تخت بلند شد و رفت سمت آینه و یه عکس از تو کشو اورد و گفت: بعد اون اتفاق برگشت کشور خودش و دیگه هم خبری ازش نشد.
گفتم: من نمی دونستم. کوران دو زانو نشست رو به روم و یه کرم دستش بود گفت: اینو بزن به گردنت. جعبه کرم رو گرفتم و درش رو باز کردم بوی خیلی خوبی داشت انگشت زدم توش و مالیدم به دستم. کوران اومد کنارم نشست و کرم رو از دستم گرفت گفتم: داشتم... گفت: تا تو بخوای بزنی مراسم تموم شده. حالا دراز بکش من می خوام بزنم. گفتم: نه... که دیدم منو خوابون و... بلند شدم نشستم کفش پام کردم و از اتاق خارج شدیم. بعد شام تو سالن اصلی منتظر ملکه و شاه شدیم... یهو یاد روکا افتادم. تو سالن نبود حتی سر شام هم نبود. رفتم کنار دوین و گفتم: روکا و جسی رو ندیدی؟ دوین گفت: نه اونا و نه هلن و هانی اونا هم نیستند. گفتم: آخرین بار کجا دیدیشون؟ دوین گفت: هانی رفت دستشویی خیلی دیر کرد بعد هلنم رفت دنبالش بعد دیگه ندیدمشون. از کوارن اجازه خواستم که برم تو حیاط یکم قضیه مشکوک بود نه روکا بود و نه جسی دقیقا همزمان با ناپدید شدن این دوتا هلن و هانی هم نبودن. رفتم سمت دستشویی در اصلی رو آروم باز کردم کسی داخل دستشویی نبود قدم اول رو که برداشتم صدای پاشنه کفشم همه جا پیچید. صدای شره اب می اومد شیر اب روشویی باز بود نزدیک شدم و تا اومدم شیر آب رو ببندم چشمم به چند قطره خون افتاد شیر آب رو بستم. یکم دلشوره گرفته بودم. یهو صدای ناله یه نفر رو از تو سومین دست شویی شنیدم با استرس در رو باز کردم. می خواستم جیغ بزنم ولی صدام در نمی اومد. تا اومدم فرار یکی من رو گرفت و دوتا چیز تیز رفت تو گردنم و...
از زبان کوران: رفتم تو حیاط چون یوکی دیر کرده بود که صدایی از تو دستشویی اومد اروم رفتم سمت دست شویی در رو باز کردم چند قطره خون رو زمین رخته بود که احساس کردم زیر پام چیزیه مروارید های لباس یوکی بود. یکی یکی در دستشویی ها رو باز کردم فقط مونده بود ۳ تا در تا اومدم باز کنم یکی از پشت پرید روم ناخن های تیزی داشت یقه لباسم رو پاره کرد موهاش رو احساس کردم همین که نفسش رو روی گردنم احساس کردم نمی دونم چطوری از روی خودم پرتش کردم اون طرف. دیوار دستشویی ترک خورده بود. کسی رو که پرت کردم دوباره پاشد وایساد موهاش رو تکون داد. اون دختر ...
فصل دوم رو فک کنم ۳ روز دیگه بزارن چون هنوز ننوشتم و می خوام به اوج هیجان برسونم ?
و به خاطر در خواست های زیباتون جاهای حساس کات میکنم??
فصل دوم جالب تره همراهم باشید اگه خیلی بتونم زود بنویسم قسمت اول فصل ۲ تا دو روز دیگه تو لیست تست ها هست
عالی بود من رفتم پارت بعد
تو رو خدا زود بزار اون دخترهم روکا باشه بعد روکا رو با نیلی همدست باشه عالی بود ممنون
باشه ممنون
واییی اخ جون به آرزوم رسیدم ??
من فکر کنم نیلی یا روکا شاید یکی از این دوتا باشه?
زودتر بعدی رو بنویس
یاااااا خدااااااا??
چیکار میکنی مغزم منفجر شد دختر?
انگار که دارم فیلم میبینم انقد که خوب توصیف میکنی.?
منتظر فصل بعدی هستم، خیلی خیلی منتظرم ??
من طرفدار داستانتم، میشه گفت عاشق داستانت شدم??
فکر میکنم اون دختر روکا باشه و میخواد با آیدو یعنی با هم انتقام بگیرند......
به زودی میاد ممنونم گلم
عالی بود.... من که میگم اون دختر جسی که به جشن دعوت شده بود همون خوناشامه هستش و همون نیلی هستش که اسمش رو تغییر داده...برگشته تا انتقام بگیره...
و یا ممونه که اون دختر روکا همون نیلی باشه...نمیدونم دیگه....یا شاید هم نیلی یه شخصیت جدید باشه...سریع تر بزارش مرسی ممنون..
باشه مشخص میشه
به نظر من اون دختر یا جسی یا روکا ولی در کل عالی بود و اینکه لطفا بگو هلن و هانی چی شدن؟؟؟؟
اونا هم حالشون خوبه فقط روکا خونشون رو خورده بود درواقع هانی و هلن بهونه بودن برای اینکه یوکی داخل دست شویی شه
ممنون که جواب دادی ولی واقعا روکا خوناشامس و یوکی چی شد ؟ وای نکنه مرده باشه؟ من به شخصه ۱۸ تا نظر می دم ولی نمیره🙏🙏🙏🥺🥺🥺
اگه دیر بزاری من میمیرم
نه زود می زارم
البته سعی میکنم
شما هم نمیر ممنون ??
عالیه ??