سلام بخاطر تست فبلی که دیر گذاشتم اینو زود گذاشتم که جبران کنم?
فرداش که رفت مدرسه آلیا اومد نزدیکش گفت چه خبر دختر مرینت گفت اممم ممم لوکا داره با کلویی وارد ر،ا،ب،ط،ه میشه آلیا زد تو سرش گفت مرینت بیچاره بلاخره ع،ش،ق،ش،و با آدرین تموم کرد و تا اومد ع،ا،ش،ق یکی بشه و باهاش حال کنه همه چیز بهم خورد
جولیکا اومد پیش مرینت بهش گفت واقعا بخاطر لوکا ازت معذرت می خام واقعا حرکت بدی کرد من بهش گفتم اگه مطمئن نیستی با مرینت وارد رابطه نشو ولی..
رینت نزاشت حرفشو ادامه بده گفت عزیزم اشکال نداره اتفاقی نیافتاهده که و اینکه خودتو ناراحت نکن مهم نیس تازه من انقدر خاطر خواه داشت رو نکردم بعد آلیا از اونور گفت یا حسین خاطرخواهاشو قربون حالا خاطر خواهات کین بگو ما هم بدونیم?
از زبون مرینت خب بزار بگم ۱پسر خالم.رابین ۲پسر داییم.الکساندر ۳پسر خواهر مادربزرگم.استفان ۴ پسر برادر مامان بزرگم.استیو
و اینکه قرار هفته ی دیگه پسر خالم رابین بیاد خ،ا،س،ت،گ،ا،ر،ی ولی من ازشون خوشم نمیاد ی جورین با من نمی خونن من دیگه دوس دارم سینگل باشم نمی خام با کسی باشم مامان و بابامم که فهمیدن من با لوکا تموم کردم به اونا گفتن بیان خ،ا،س،ت،گ،ا،ر،ی حالا چی کار کنم و شروع کردم به اشک ریختن وسط مدرسه آلیا گفت خودتو بزن به مریضی که نیان ولی من گفتم خب ۱ هفته مریضم ۲ هفته مریضم دیگه کل عمرم که مریض نیستم بلا خره میان
همینطوری گریه می کردم که آدرین اومد بالا سرم گفت مرینت حالت خوبه گفتم نه اصلا گفت چرا باز به خاطر لوکا گفتم نه بابا پسر خالم رابین می خاد بیاد خاستگاریم بعد آدرین یهو قرمز شد از زبون آدرین وقتی شنیدم که پسر خاله ی مرینت می خاد بیاد خ،اس،ت،گ،ا،ر،ی داغ کردم نمی دونم چرا ولی ی حسی شدم بهش گفتم حل میشه و رفتم تو دستشویی
بعد پلگ اومد بیرو گفت آدرین حالت خوبه چرا این طوری شده ی روز می خای با لیدی باگ ر،ل بزنی ی روز می خای با کاگامی ر،ل بزنی و الانم می خای با مرینت ر،ل بزنی؟ من گفتم پلگ اینطور نیس مرینت فقط ی دوسته و تمام پلگ گفت باشه ما هم باورمون شد ?
از زبون مرینت بعد مدرسه تموم شد و من رفتم خونه مامانم گفت مرینت خوبی گفتم آره گفت برنامه ریختم با خالت فردا از چین راه میوفتن پس فردا هم میان خا... نزاشتم حرفشو بزنه گفتم مامان من رابینو دوس ندارم نمی خام با اون باشم مامانم گفت حالا بزار بیان خوشت میاد حتما پسر خیلی آقاییه تازه با خودش سوشی هم میاره برامون?? یهو چشاش برق زد گفتم اونا نیان خودم می رم از چین برات سوشی میارم
گفت حرف نباشه گفتم خدایا صبر بده روز خ،،ا،س،ت،گ،ا،ر،ی فرا رسید مونده بودم چی کار کنم مامانم ی لباس داد بهم گفت اینو بپوش گفتم یا خدا پوشیدم لباس خیلی قشنگ بود ولی دوس نداشتم اونو بپوشم اونم برای رابین مهمونا اومدن نشسته بودیم که گوشیم زنگ خورد آلیا بود گفتم ببخشید من برم جواب بدم واجبه رفتم تو اتاقم جواب دادم آلیا گفت می دونم دیگه به آدرین علاقه نداری ولی امروز روز عکاسیشه ما الان پارک جلوی خونتونیم اگه می تونی بیا گفتم باش بزار سعی هم رو بکنم شاید اومدن بعد یهو رابین زنگ زد اومد تو گفت مادرامون فتن بیاییم تو اتاق حرف بزنیم گفتم........
مرسی خوندید لطفا نظر بدین ممنون??
از کی تا حالا برای دختر 14ساله خواستگار میاد
سناشون بیشتر شده عزیزم
ببخشید بعضی از نکات ریز رو یادم رفت کلاس و درس و اینا هم دانشگاس
مرسی از نظرت🌷
بچه ها من الان ۳ روزه که پارت جدید رو گذاشتم ولی متاسفاته هنوز تایید نشده??من زمانی که یک پارت منتشر میشه پارت بعد رو میذارم ولی متاسفانه دیر تایید میشه
وای فوق العاده بود حتما پارت بعد رو بذار
ببخشید که کم نوشتم سعی کردم پارت بعد رو زیاد تر بنویسم و اینکه واقعا معذرت می خام که غلط املایی داره پارت بعد غلط املایی هاش کمتره امیدوارم دوس داشته باشید??
نظرات به ۱۰ برسه پارت بعد رو می زارم ⏰?
۱۳۸ نفر خوندن یک نفر هم نظر نداده?
این که میگن توی فصل ۴ لوکا میره با کلویی خییییییلی مسخرس یعنی کاملا مسخرس اصلا لوکا مکه دیوینه هست بره با کلوییی وااااای خدااااااا من چههههه کنم ؟??????
فعلا ژانر اصلی داستانم مرینت هستش
و اینکه توی فصل ۴ ی جوری کلویی و لوکا باهم میرن با خودت میگی چقدر اینا بهم میان?
عالی
ببخشید پارت دیر تایید شد من ۲ روز پیش گذاشتم ولی الان تایید شد شرمندم?
توروخدا بعدی رو بزار عالی بود میشه تست قلب یخی رو بخونی مال خودم
چشم عزیزم
بعدی رو زود بزار
لطفا زود بزار