ببخشید اگر دیر شد هم حجم درس ها سنگینه و هم به سری مشکل در سایت ها برام پیش اومده بود واقعا متأسفم
از زبان ادرینا رفتم پیش ادرین دیدم خیلی ناراحته مشکلش رو فهمیدم( از این به بعد به جای گفتم *و به جای گفت ") *ادرین میدونی اون زمانی که تو از کاگامی خوشت میومد مرینت چقدر این حسی که الان داری رو داشت بار ها و باره الان که تو بهش علاقه داری باید برای داشتنش تلاش کنی "اما من من * ادرین باید باهاش کنار بیای باید صبور باشی "تو نمیفهمی * چرا خیلی هم خوب میفهمم (با یه صدای بغض آلود و چشم هایی که توش اشک حلقه زده بود )
از زبان ادرین ادرینا داره گریه میکنه *تو تو چرا داری گریه میکنی. جوابمو ندادو از اتاق رفت بیرون تو فکر بودم که یهو پلگ افکارمو پاره کردو"ادرین پنیرم تموم شده چیکار کنم *ای شکمو به جای این حرفا بهم بگو چیکار کنم "مگه ادرینا نگفت *چرا اما با چیزایی که اون گفت نمیشه به جایی رسید "وای پسر من که نمیدونم الانم شکمم بد جوری داره صدا میده ?
از زبان مرینت ادرین چرا امروز اخلاقش فرق کرده بود تیکی "مرینت به نظت ممکنه که ادرین حرفش رو بردیمو *نه تیکی ممکن نیست "اخه چرا تو از کجا میدونی مرینت*بسه تیکی خیلی خستم "باشه مرینت تو خیلی عوض شدی . با شنیدن این حرف تیکی به رفتار هام فکر کردمو دیدم اره من عوض شدم *منو ببخش تیکی دست خودم نبود
فردا تو مدرسه
اط زبان ادرینا امروز وقتی وارد کلاس شدم مرینت اومده بود بغل من و بن رفته بود بغل ادرین تشستم سر جامو * چیزی شده "ادرینا تو خواهر ادرینی میدونی چرا اخلاق اون با من فرق کرده *خب راستش ادرین از دیروز با هیچ کس حرف نزده من نمیدونم حالا چرا اینو میگی "خب خب م م من هیچی . خندم گرفت چون اگر همچین اتفاقی برای من هم میوفتا اینجوری میشدم ?
از زبان مرینت خانم بوسیه وارد شد و درس رو شروع کرد بعد از کلاس ادرین اومد سر میز من و ادرینا ادرینا رفت و من و ادرین تنها شدیم "مرینت میشه باهم حرف بزنیم *نه (مرینت مثل اولین باری که ادرین رو دید باهاش برخورد کرد ) ادرین خندیدو " باشه برای بعد فعلا
بعد از ظهر
از زبان ادرینا امروز به طور اتفاقی بعد از مدرسه رفتم تو یه کافه دیدم بن اونجا کار میکنه نشست سر میزی که من نشسته بودن و "اینجا چیکار میکنی*هیچی بعد از مدرسه همین طوری اتفاقی امدم چطور "هیچی هیچی*خب بن من دیگه باید برم ببخشید که نمیتونم بیشتم بمونم
از زبان بن ای خدای من اون دختر خیلی میتونه کمکم کنه ? یواش دنبااش رفتم انگار متوجه شده بود منم مسیرم رو عوض کردم تا لو نرم و کار درستی هم کردم یواش پشتش رفتم
از زبان اردینا احساس میکردم کسی پشتمه اما هر وقت برگشتم فرد مشکوکی نبود کنار یه کوچه بورم که گوشیم افتاد اومدم برش دارم که یهو ...... (دوستان لطفا اگه میخواین زود به زود یزارم در مورد سوالاتم در اخر هر تیت جواب بدین ?منم قول میدم هم خوابتون بدم هم زود به زود بزارم حلا لزفا بگین داستان الف هارو بسازم )
ععععععااااااااللللللللییییی
معرکه
لطفا داستان من هم بخونید
ممنون از همه
خب دوستان عزیزم ببخشید اگر چاره جایی در کلمات است و این که نظر فراموش نشود ????
من عاشق الف هام اگه عاشقونه باشه ک بیسته ولی حنما بنویس و ب بقیه توجه نکن ????
چشم ?
عالی بود