سلام دوستان ??♀️ این اولین داستان منه ممکنه در نگاه اول زیاد جالب نباشه ولی مطمئن باشید اگه داستان رو دنبال کنید پشیمون نمیشید ?❤️ لطفا نظر بدید خواهش میکنم ??????
از زبون رها: خیلی خوشحالم چون بالاخره میتونم برم کره و دارم به بزرگترین آرزوم میرسم وسایلم رو جمع کردم و یکم خوابیدم. در خواب = وای خدا اینجا کجاست چقدر زیباست، وای چه درخت بزرگی چقدر کاغذ بهش وصله. خیلی خوشحال بودم که یهو یکی دستش رو گذاشت رو شونم برگشتم و پشتم رو نگاه کردم
باورم نمیشد اون جیمین بود فرد مورد علا*قم که به خاطرش میخوام برم کره اون گفت: اون درختی که اونجاست اسمش درخت آرزوست و یه کاغذ خیلی خوشگل به شکل قلب بهم داد و گفت تو هم آرزوت و بنویس و وصلش کن به درخت منم با قلمی که اون بهم داد روش نوشتم
آرزو میکنم یه روز به جیمین برسم و رفتم سمت درخت و کاغذ رو بهش وصل کردم ولی وقتی برگشتم جیمین رو ندیدم داشتم دنبالش میگشتم که با صدای یه نفر از خواب پریدم اون مامانم بود داشت میگفت
بلند شو مگه تو پرواز نداری از پروازت جا میمونی ها یهو از جام پریدم و چمدونم رو برداشتم و رفتم بیرون. مامان و بابام رو بغل کردم و گفتم دلم براتون تنگ میشه
مامانم منو بوسید و گفت مواظب خودت باش بابام هم منو نوازش کرد و گفت خوب از خودت مواظبت کن گفتم دوستون دارم و خداحافظی کردم و چمدونم رو گذاشتم تو ماشین و تاکسی رفت به سمت فرودگاه
تو راه همش تو فکر بودم و با خودم میگفتم چه خواب عجیبی بود که صدای راننده منو به خودم آورد : گفت رسیدیم میتونید پیاده بشید کرایه رو دادم و چمدونم رو از صندوق عقب بر داشتم . نیم ساعت بعد در هواپیما ☜︎︎︎ در طول پرواز همش به این فکر میکردم که معنیِ اون خواب چیه، بعد از فرود یه تاکسی گرفتم و به خونه ای که بابام برام گرفته بود رفتم وقتی در رو باز کردم همه جا تاریک بود یکم ترسیدم چون به تنهایی عادت نداشتم وارد خونه شدم و همهی لامپ ها رو روشن کردم بعد از مرتب کردن وسایلم ناهارم رو خوردم و خواستم برم بیرون و تو خیابون های سئول یه چرخی بزنم
کلی خوراکی خوشمزه گرفتم و خوردم ??? داشتم قدم میزدم که یهو یه فروشگاه از BTS دیدم که کلی وسایل ازشون داشت کلی ذوق کردم و رفتم کلی وسیله خریدم مثل آرمی بمب، فتو کارت اعضا، عروسک های اعضا و... خیلی ذوق داشتم برای همین آرمی بمب رو همونجا باز کردم و امتحانش کردم داشتم میرفتم که یه نفر خورد بهم و آرمی بمبم افتاد و شکست ?? خیلی عصبانی بودم برای همین یه دونه همون جا زدم تو گوشش
ماسک داشت برای همین نتونستم صورتش رو ببینم اون گفت ببخشید صداش خیلی آشنا بود عصبانی تر شدم و ماسکش رو کندم ولی از چیزی که دیدم داشتم سکته میکردم ????? اون.. اون.. اوووووننننن
خب دوستان امیدوارم تا اینجا خوشتون اومده باشه ??
لطفا نظر بدید و داستان رو دنبال کنید مطمئن باشید پشیمون نمیشید ?? خداحافظ ??????
جیمین بووووود؟؟؟؟ اگه جیمین بوده اِی خاک دو عالَم تو سرم که زدم تو گوشش اومممممم تو سرک😶😶😶😶😑😑😑😑
زودتر ادامه شو بنویسسسس😊
دوستان شرمنده من به خاطر درسام نمیتونم زود بزارم آخه مامانم یک دقیقه هم به زور اجازه میده من برم پای گوشیم ولی قول میدم فردا پس فردا بزارمش خواهششششششششش ممممییییککککککنننممممممم نظر بدید
پلیززززززززز بعدی رو بزاررررررررر خودم حمایتت میکنم بعدی لطفاااااااااااا💜💖💞✨عالییییییییی بودددددددد🌟✨💞
توروخدا سريع بعديو بزاااررر
بدو بعدی رو بده خوب بود
سلام دوستان یه توضیحی در مورد این داستان بدم این داستان سه فصل داره هر فصل هم 10 قسمت داره فصل اول زیاد هیجانی نیست هست ولی نه زیاد ولی فصل 2 و 3 اتفاقات بسیار جالب و بسیار هیجانی میوفته ???
پس لطفا داستان رو بخونید و حتما و حتما نظر بدید ?????
خیلی کوتاه مینویسی خیلی خیلی کوتاه چهار خط داستان مینویسی تو هر پارت بعد به جای اون دو پارت هم داستان بنویس توی نتیجه هرچی میگی بگو
متوجه منظورت نمیشم ??? ولی چشم تا جایی که بتونم طولانیش میکنم چون داستان رو از قیل نوشتم خیلی نمیتونم تغییرش بدم