سلاممممممم ،، آمده ام با پارت ۳ ،، ببخشید نبودم ،، این قسمت قراره ،، وایسا چرا دارم لو میدم ،، خودتون برین بخونین . خب بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
دیپر : ببین میبلی ،، امشب قرار داخل نیو جرسی ( اسم شهر ستانه ) راز حل کنیم . میبل : حالا چرا ،، شب ؟ ،، روز بهتره که . دیپر : میدونم اما راز مون در شب پدیدار می شود . میبل میزنه تو سر دیپر . میبل : اینقدر رمزی حرف نزن . دیپر : ببخشید ،، داخل جورنال ۴ نوشته یه موجودی هستش که شب ها میاد بیرون و به مردمی که خیلی بد بختن طلا میده ،،
اسمش هست طلا پاش ،، یک موجود ۱ متری ،، چابک و مهربون . میبل : نازی بیا امشب بریم حلش کنیم . دیپر : باشه ،، بزن بریم . شب می شود ،، نصف شب ،، میبل و دیپر کنار یه بوته قایم شدن و منتظر اون موجود هستن . دیپر : طبق حرف های بابا بزرگ بد بخت ترین فرد در نیو جرسی ،، در ۵۰۰ متری اینجا هستش . میبل : حالا اون موجود مهربون رو می بینیم .
ناگهان میبل ،، به دیپر اشاره میکنه . میبل : دیپر ببین . دیپر میبینه . دیپر : وای خدای من ،، نگاه کن طلا پاش داره طلا ها رو اندازه گیری ،، میکنه میزاره جلوی در ،، میبل تو حواست به طلا پاش باشه . میبل : چشم . دیپر : بزار ببینم ،، اونجوری با جوهر نامرعی چی نوشته ،، آها ،، طلا پاش ،، مهربونی هستش و خیلی حساس ،، اون بله اندازه ی خوشبختیه شخص فقیر طلا میده ،، و اینکه اون از جاسیوس خوشش نمیاد ،، و حتما میمیرید ،، الان من در حال فرار هستم ،، فقط شانس بیارم . میبل : عجب .
دیپر : مگه بهت نگفتم حواست بهش باشه . میبل : ببخشید . بعد میبل رفت تا مراقب طلا پاش باشه ،، دید یهو نیستش . میبل : کجا رفت ؟ . دیپر : چی میگی ؟ . بعد یه صدای ترسناکی از کنارشون اومد . میبل : ال فرار . دیپر و میبل داشتن فرار می کردن و طلا پاش هم دنبالشون بود . میبل : تو اون کتاب کوفتی ،، چیزی ننوشته ،، که ولمون کنه ؟.
دیپر : این موجود هیچ نقطه ضعفی نداره ،، این چی میگه ؟ ،، پس چه جوری زنده ای ؟ ،، به خاطر این زندم که تا چند سال خدمت کارش باشم همین ،، دیپر عمو ی مشنگ ،، هیچی به باد رفتیم . ۲ ساعت بعد ،، دیپر و میبل الان فکر کنم رکورد سریع ترین دوندگان جهان رو شکستن . میبل : دیپر این هیولاعه هر دقیقه ترسناک تر خطر ناک تر میشه . یهو میبل زمین می خوره و دیپر هم روش میوفته .
طلا پاش داشت میومد تا اون ها پاره پاره کنه ( حالا باید گرفته باشین چی کار میکنه ) ،، ناگهان دیپر ،، دستاش رنگش عوض شد . دیپر : چه اتفاقی داره میوفته ؟. طلا پاش داشت با سرعت زیاد میرسید ،، ناگهان دیپر دست رو جلوی طلا پاش میگیره و یه دروازه درست میشه و طلا پاش میره داخلش .
میبل : چی شد ؟ . دیپر : دروازه میان جهانی ،، آره خودشه ،، من دروازه هستم و می تونم دروازه های دیگه هم درست کنم ،، این دفعه به خاطرش نجات پیدا کردیم . بعد دیپر دستش رو جلوی یه دریا میبره و دروازه باز میشه و طلا پاش ازش میاد بیرون و میوفته توی آب ،، میشه موش آب کشیده و میبل و دیپر رو ول میکنه .
دیپر دوباره به حالت بر می گرده . میبل : اگه بتونی کنترل کنی ،، حتی بیل هم نمی تونه کاری با هات بکنه . دیپر : آره ،، بیا بریم خونه . میبل : بریم . دیپر رو میبل میرن خونه و میرن میخوابن . پیش بیل سایفر . بیل : پس دروازه داره قدرتمند تر میشه ،، جالب شد بزار برم یکم فردا ازیتش کنم . فردا صبح . دیپر میره طرف میز صبحانه ،، ناگهان بیل رو میبینه . دیپر : بیل .
بیل : سلام ،، دروازه ی من ،، اومدم ببینم چقدر از خودت مراقبت می کنی تا یه دروازه ی قدرتمند بشی . دیپر : از این جا برو ،، اینقدر زندگی رو برام جهنم نکن . بیل : فعلا یه امروز رو هستم ،، تا ببینم چی کار می کنی . دیپر : به شما هیچ ربطی نداره . بیل : باشه ،، میبینیم .
خب منتظر پارت بعد باشید . لطفا تست استارکو ،، امپراطور هفت بعد ،، نگهبان آبی ،، عشق و طمع ،، ۷ منتخب سوروفیا ،، و ۷ منتخب سوروفیا : داستان دیپر ( نوشته بیپر ۲ ) ،، اریدا باتر فلای ،، رو ببینید . دوستون دارم . خداحافظ .
عالی ولی لطفا تو یکی از پارت ها یه کاری کن که تو زمان سفر کنن.
سعی م رو می کنم
مگه بيل و ديپر دوست نبودن ؟
این یک داستان دیگر هست عشقم
عالی بود
عالی بود
من که خیلی خندیدم
جای دیپر بود با دروازه پاست میکردم بعد خودش ??
ممنون
عالیییییییییییییییییییییی بی نهایت خوب وایییییی خداااااااا نمیتونم بگم چه قدر خوب بودددددد وای خدااااااااااا
ممنون
سلام خیلی خوبه فقط نمی دونم دروازه شدن دیپر چه سودی برای بیل داره؟
در پارت های بعدی متوجه میشین