ما دو تا خواهر ۱۳ و ۱۴ ساله هستیم ( قمر و شیرین ) . این اولین داستانی است که ما منتشر میکنیم ? امیدوارم خوشتون بیاد ? داستان مدرسه عجیب +۹ سال است .
پارت 1 بالاخره بعد از راهی طولانی جزیره گمشده را پیدا کردم . جزیره ای کوچک ٕ ولی زیبا؛ پر از درخت های نخل ? و بوته های سرسبز بود ☘️ . ماسه های نرم مانند مخمل و آسمانی صاف مانند آب داشت .
ولی تا خواستم وارد جزیره بشم .......... ناگهان صدایی آمد ؛ که میگفت : « ماتیلدا بلند شو ! میدونی چقدر دیرت شده ؟! ? بلند شدم و به دور و بر نگاه کردم ? باز هم یک خواب دیگر بود. به ساعت نگاه کردم ? ساعت ۷:۳۵ دقیقه بود و ۲۵ دقیقه دیگر کلاسم شروع می شد !
سریع صبحانم را خوردم?. کیفم را برداشتم و راه افتادم??♀️.امروز با دوچرخه جدیدم به مدرسه می روم?. راه زیادی تا مدرسه نبود و سریع رسیدم⛪️.مدرسه جدید،محیط بزرگ تری از مدرسه قبلی ام داشت?.وارد سالن مدرسه شدم؛ وای خدای من! سالن هایش چقدر بزرگ است.
با اینکه هیچ کس را آنجا نمی شناختم،اما بازم هم خوشحال بودم و احساس خوبی داشتم.کلاس شروع شد ؛ معلم به کلاس آمد آن زنگ علوم داشتیم . باید یه آزمایش انجام میدادیم و وسیله نیاز داشتیم?.معلم به یکی از بچه ها گفت : وسایل بیاره بعد از خروجش ، صدایی می شنیدم که ازم کمک می خواست به معلم در باره ی آن صدا گفتم. ?
گفت: وای خدا ! هنوز برای خیالاتی شدن زود است ، ولی من گفتم :« واقعا صدای کمک می شنوم».معلم من را پیش مشاور برد ، و مشاور گفت چیزی نیست. چرا هیچ کس حرفم را باور نمیکند ؟ ☹️ بعد که زنگ تفریح به صدا در آمد ، به سالن رفتم ، باز هم آن صدای کمک را شنیدم ? به طرف صدا رفتم و گفتم :« تو کی هستی !؟» دنبال صدا رفتم و رفتم ولی به جای خاصی نرسیدم . یکم جلو تر رفتم و به یک در خاکستری رسیدم . روی در چیزی نوشته نشده بود.
در را باز کردم چند تا مجسمه آنجا بود ، خیلی واقعی به نظر می آمدند ؛ لباس هایشان قدیمی و مسخره بود . با خودم گفتم کی این لباس ها را می پوشد؟ رفتم جلو و به پوستشان دست زدم خیلی واقعی بود .
چشم هایشان آبی مثل چشم های واقعی بود. با خودم گفتم :« این مجسمه ها اینجا چکار می کنند !؟ و این در خاکستری کجاست ؟ چرا کسی در این سالن ها نیست ? که ناگهان صدای در را از پشت سرم شنیدم.......
این هم از پارت یک امیدوارم خوشتون اومده باشه. ?
لطفا نظر بدید تا پارت بعدی را بزاریم . ?
ممنون داستان مارا خوندید ببخشید که خیلی کم بود پارت دو قراره جذاب و طولانی باشه. ?
سلام دوستان . ما دیگه تو این حساب ادامه داستان رو نمیزاریم چون یکی از دوستانم رمز را تغییر داده و حالا یادش نیست رمز چی بود 😅 این حسابی که الان دارم براتون مینویسم ادامه داستان مدرسه عجیب ( که اسمش تغییر کرده ) اسم داستان به (بین زمان ) تغییر کرده . با همین حساب براتون میزاریم 😊❤️
سلام داستانت جالبه .... ممنون میشم داستان من رو هم بخونی..ولی داستانت جذابه..🌹
ععااااللللییییهههه
ممنونم عزیزم❤❤❤
خیلی ممنون ?
وای بدو پارت دوم رو بذار دارم میمیرم از هیجان
خیلی قشنگ بود!
ممنونم . به زودی پارت دوم وارد سایت میشه
ممنونم . پارت 2 به زودی وارد سایت می شه
عالی ادامه بده ?
عزیزم ما پارت دوم را وارد سایت کردیم . باید صبر کنیم تا تایید بشه . خوش حالم که خوشتون اومده ?
عالی بود سریعتر پارت بعد رو بنویسید
دلم میخواد ببینم چی میشه
خوش حالم که خوشتون اومده ? پارت دوم را تا چند دقیقه دیگه وارد سایت می کنیم ولی باید ببینیم کی تایید میشه ?
افرین . دایتانتون عالی بود . ادامه بدید ببینم این فیلم ترسناکتون به کجا میرسه راستس من با کوچکتون همسنم . کدومتون کوچکترید ؟ من زهرام 13 سالمه . اگه دوست داشتین داستان من که اسمش تار متصله رو بخونید و بعد بم نظرتون نو بگید .
ممنون عزیزم??
شیرین کوچیک تره و حتما داستان رو می خونیم?
من که ۱۴ سالمه کلاس هشتم هستم
من ( شیرین ) کوچکتر هستم ?
حتما داستانتون را میخوانیم ??
اتفاقا منم ۱۴ سالمه و کلاس هشتمم?
مرسی عالی بود.
لطفا ادامه بده
خوشحال میشم تست عشق پر دردسر رو هم بخون تا قسمت ۱۲ منتشر کردم.
مرسی حتما می خونم?
حتما میخونم ??
عالی
❤
?