سلام ببخشید خیلی پارتمون دیر شد ولی بجاش از این به بعد هر روز براتون یک پارت میزارم البته داستانمون رو به اتمام ولی اگه پارت های قبل و نخوندید برید بخونید چون به هم ربط دارن ????
از حیاط پشتی صدای انفجار اومد یک لحظه همه را شوک گرفنه بود اما زود باخودم گفتم ایکاسو ایکاسو توی حیاط پشتی بود کولم رو انداختم زمین و دویدم سمت حیاط پشتی اتیش همه جارو گرفته بود نمیدونستم چی کار کنم
دویدم تو اتیش بی اختیار گریه میکردم ایکاسو ایکاسو فریاد میزدم و میدویدم نه نمیتونستم باور کنم ایکاسو بیهوش روی زمین افتاده بود از اتیش اوردمش بیرون و گذاشتمش رو پاهام :ایکاسو ایکاسو تورو خدا بلند شو ایکاسو منم اوکویون پاشو ایکاسو اون طرف تر روی زمین
جولی روی زمین افتاده بود پس باز هم اون بود که ایکاسورو ازم گرفته گریم گرفته بود و فقط ایکاسو رو صدا میزدم
جولی از روی زمین بلند شد زخمی بود اما میتونست راه بره اومد سمتمون نشست کنار ایکاسو و فقط بهش نگاه کرد گفتم باز چی میخوای میخوا جون منم با کارات بگیری
روشوکرد به من و گفت تو داری اشتباه میکنی اوکویون ایکاسو عاشق هیچکسی نبود فقط تورو دوست داشت اینو به منم گفته بود اون برای اولین بار توی عمرش یکی رو بیش از اندازه دوست داشت اون هم تو بودی من هیچ وقت نخواستم جای تورو توی قلب ایکاسو بدزدم
من خواستم بهت بگم ایکاسو هم همینطور ولی تو نخواستی من و ایکاسو بعد از سال ها فهمیدیم که خواهر و برادر هستیم ایکاسو خیلی خوشهال بود اون همه چیز رو به من گفت از اون شبی که زسر درخت های کاج لتهم اشنا شدید تا وقتی که برات کیک خرید منم گوش دادم و تون موقع بود که فهمیدم توی قلب ایکاسو و توی واژه قلبش فقط تو می تپی و تویی که ایکاسو عکست رو توی تمام دیوار های اتاقش زده
نمیدانستم چی بگم صدای امبولانس بود که میاومد امبلانس جولیو ایکاسو رو برد ومن رو توی حیاط پشتی و کنار دود های اتش خاموش شده تنها گذاشت و من فکر میکردم به حرف های جولی یعنی واقعا جولی خواهر لیکاسو بود و ایکاسو برادر جولی امکان نداشت. اقای مدیر کمکم کرد تا بلند شوم و به خانه بروم
به خانه که رسیدم فقط روی تخت دراز کشیدم و چشمدهایم را بستم نمیدانستم چه کار کنم یعنی نفرتم از جولی اشتباه بود یعنی واقعا ایکاسو من رو دوست داشت گیج شده بودم که ناگهان زنگ در به صدا در امد
در را باز کردم کسی پشت در بود گفت :تسلیت میگم ایکاسو فوت کرده و خواهرشم خواسته اینو بدم به شما و نامه ای داد و رفت
امید وارم خوشتون بیاد دیدید که داستان داره جذاب میشه پس کامنت دادتون نره اگه میخواید پارت بعدی زودتر بیاد نظر بدید منتظرم ها ?قسمت بعد من و خاطرات?
سلام ممنون از همه که نظر میزارید داستان اگه با ایکاسو اداممه داشت اوکویون متوجه نمیشد که جولی و ایکااسو خاهر و برادرند اون جوری که داستان من هست اخرش باید ایکاسو میمرد تا جذاب بشه پارت بعدی هم گذاشتم نظر بدید حتما
????☺️☺️☺️
ناندههههه ? مرد ؟
منتظر پارت بعدیم
اریگاتو ک برگشتی
حالا نمیدونم حرفامو میفهمی یا ن ?