سلام به همگی . اینم پارت سوم امیدوارم خوشتون بیاد .??????.
از زبان آدرین: مث نقشه لیدی میگ: کت حالا. من سریع به پرده فشار میارم و پرده به خاطر ضعیف بودنش و به خاطر اینکه آهن های بالایش زنگ زده بود کنده میشه و من هم .......تپ .....پرده میوفته روم و مثل روح ها میشم . بعد حس کردم یکی بغلم کرد???????? از زیر پرده قیافه ی لیدی رو دیدم و از خجالت آب شدم بعد لیدی گف: تورو خدا جیغ نزن? من:چی???.............. هاگ ماث :چه قلطی میکنی ها????؟؟؟(عاشق هاگ ماث شادم???)
آدرین:چی؟؟؟؟؟?????? یه دفعه حس کردم که رو زمین نیستم انگار انگار.......(دقت کنین و تصور کنین که لیدی و کت روی یه سقف خونه ی یه بنده خدایی بودن و ارتفاع اونجا چون آپارتمان بود و ۵ طبقه بود خیلی بود و احتمال مردن زیاده ، نه یعنی میمیری) کت:ولی من حس کردم منو بغل کرده نکنه........... بعد تا اومدم جیغ بکشم دیدم یه دست رو دستامه .....یادم اومد که لیدی کنارمه و من تا لیدی رو دارم از هیچی نمیترسم ، آروم گرفتم تو بغلش. لیدی:به کت گفتم چیغ نزنه و خودمو از ساختمون پرت کردم پایین . یادم اومد شارژم کمه ????. یه دفعه حس کردم دهن کت داره باز میشه واسه همین دستمو رو دهنش گذاشتم تا جیغ نزنه . فک کردم که از ترس خودشو اینور و اون ور کنه ولی اون تو بغلم آروم گرف
هاگ ماث اون بالا:که چی من آخر تو رو پیدا میکنم . من کوامی نابود گر رو به دست آوردم و حتما کوامی درست کننده رو هم به دست میارم . لیدی:به بالا نگاه میکنم. هاگ ماث رفته یا حداقل دیده نیس. بعد ...........................................کتو تو یه کوچه گذاشتم اون خودش گفت میره خونشون(رفتن یه مغازه و لباس کت رو قرض گرفتن و گفتن که تا فردا برش میگردونن) . کت میگف خوشحاله ولی چهرش اینو نمیگف . آخخخخخ همش تقسیر منه???????????
قبل از اینکه بره صداش کردمو گفتم فردا ساعت ۶ میریم دنبال هاگ ماث یا یه نقشه ای میکشیم . برای اینکه کت حالش بهتر بشه یا برای برگردوندن پلک کمی امید داشته باشه بهش گفتم یه نقشه دارم . رفتم خونه و عادی شدم و روی تخت دراز کشیدم . میدونم که کار اشتباهی کردم که گفتم نقشه دارم ولی دلم نممیومد کتی رو که بدون هیچ امید یا شوخباز رو دوباره نبینم .آخه .....آخه اون دوستم بود و من تازه داشتم بهش عادت میکردم????????
مری:اون موقعی که داشتیم میوفتادیم به رناروژ که یه سراب درست کرده بود گفتم نابودش کنه . پایینمون یه قلعه ی بادی بود . من میدونستم که میوفتیم . یعنی حدس زده بودم . تیکی هی بهم میگه اشکال نداره و میتونیم پلکو دوباره پس یگیریم اما من متمعن نیستم .
معلومه که تیکی هم دلتنگ پلکه ولی برای روحیه ی من و شاد کردنم یا همش شوخی میکنه و یا همش باهام حرف میزنه و میگه تقسیر من نبوده .ولی من به خودم قول دادم که پلکو برگردونم?
مری:به خودم قول دادم که فردا نرم مدرسه و به کت کمک کنم ?. نمیدونم چطور تو دام هاگ ماث افتادم ولی متمعنم که اینو به کت بدهکارم. اینکه پلکو پیدا کنم یا حداقل بگردم . دیگه منو باید اینجوری معرفی کنن
سلام من مرینتم یه دختر دیوونه و با یه زندگی افسردگیانه. من کلی دوس دارم که یکی از اونا که مخفیانس رو نا امید کردم. من با ناراحتی و استرسو ترس میگم که لیدی باگم یه دختری که یه معجزه گرو (یا همون کوامی )رو گم کرد و به دوستش که صاحب کوامی بود میگه پیداش میکنه و نقشه داره در صورتی که هیچی بارش نمیشه . انقدر گریه کردم تا متوجه شدم ساعت نزدیکای ۵ هستش . ۱ ساعت بیشتر زمان ندارم تا نقشه بکشم . حداقل باید تلاش کنم
خب بچه ها ممنون که تستمو زدید . بچه ها فک نکنبد که من از مرینت متنفرم چون خیلی دوسش دارم فقط مرینت یکم افسرده شده . مثل همیشه خودشو سرزنش میکنه . میدونین اخلاقشو که??????
ممنون که تستمو زدید حتما نظر بدید . بابای
قشنگ بود و میخواستم بگم که من یه داستان نوشتم به اسم زندگی گربه ای من ولی توی قسمت دوم اسمش رو تغییر دادم زندگی کیتی در دست بررسی است و یک یا دو روز دیگه منتشر میشه لطفا بخونید
عالی ..
خیلی ممنون
سلام به همگی امیدوارم خوشتون اومده باسه . لطفا نظر بدید من منتظرم?
خوب بود عالییی ادانهش بده??
من نفر اولم خوب بود