سلام دوستان
مرینت : اینا نیش خوناشام نه نه دندون مصنوعی . داشتم تلاش میکردم در بیارمشون اما انگار واقعی هستن رفتم به مامان بگم خوردم به ماریا گفتم ببخشید رفتم گفتم مامان اوووم. ماریا : تو یه لحظه ذهنش رو خوندم از پشت جلو ذهنش رو گرفتم . مامان گفت
سابین : دارید چه بازی انجام میدین. ماریا : مامان ما رو باش گفتم ام کاراگاه بازی . سابین : ما هم وقتی بچه بودیم همین بازی ها رو انجام میدادیم بعدش به خیر . منم می یام بازی . ماریا: نه نه شما سنت تون بالا ست .
سابین : می خوای بگی من پیرم 😡من تازه اول جوونی یامه😌. ماریا : هاااا پ پس باید ثابت کنی وگر نه من باور ندارم . بعدش مرینت رو آروم بردم اتاق خودم . سابین: ای دختره یه پر رو .
ماریا : مرینت رو ول کردم و در اتاق رو بستم . مرینت : چرا این کارو کردی من باید یه موضوعی رو به مامان بگم . ماریا : اینکه تو خون آشام شدی . مرینت: تو میدونستی . ماریا : من و آدرین و فیلیکس می دونیم. مرینت : کسی دیگه ای میدونه. ماریا : فکر نکنم . ولی نباید به کسی بگی باشه . مرینت : باشه من دیگه میرم
مینت : داشتم می رفتم دور بزن رو نگاه کردم سعی کردم یه جای دیگه ظاهر بشم یهو تو باغ جلوی املی خانوم ظاهر شدم . املی : عزیزم بالاخره فهمیدی . مرینت : وایی ماریا من رو می کشه. املی : نگران نباش من از اولش خبر داشتم . مرینت : چی . املی : آدرین وقتی تو را گاز گرفت برات این اتفاق افتاد بعدش اومد خونه من به هش گفتم کجا بودی اونم به هم گفت و واسه همینه که دور برت می پلکه
امید وارم خوشتو ن اومده باشه تابعد بای
عالی بود
عالییی
زود بهدی رو بزار😍😍
حتما . ممنون
عالی بود پارت بعدی لایک کردم به تست آخرم که ادیت سر بزن و لایک کن
مرسی . چشم 😊
عالی بود😍
ممنونم😊
عالی خیلی خوب بود 👏👏👏
مرسی