خب بچه ها تصمیم گرفتم برای پارت بعدی قانون بزارم این تست از این به بعد برای پارت بعدی قانون داره خب اول باید تست 20 تا لایک داشته باشه دوم باید 30 تا کامنت داشته باشه سوم باید 50 تا بازدید بخوره کپی هم ممنوع خب بریم که بخونیم
لطفا بالا رو بخون
یهو گوشیم زنگ خورد رزي بود زهر ترک شدم تلفن رو جواب دادم (علامت رزي-علامت ات+) - سلام ببخشید بد موقع زنگ زدم میگم میشه امروز شب بیای خونمون چون مامانم اینها براشون کار پیش اومده و لطفا تا فردا شب بمون چون من خواهرم رو نمیتونم تنها نگه دارم +علیکم سلام باشه شب میبینمت خداحافظ - خداحافظ
ات:مامان بابا من امشب میخوام برم خونه ی رزي و تا فردا شب بمونم مامان ات و بابای ات:باشه از زبان ات 1 کیف وسایل جمع کردم و سوار ماشین شدم رفتم به خونه ی رزي در زدم رزي درو باز کرد ات:سلام رزی:سلام چه زود اومدی ات:آره خیلی بریم تو پیش خواهرت رزی:باشه رفتیم تو اون یه خواهر یه ساله و کیوت داره کیفم رو گذاشتم رو زمین و رز رو بغل کردم (رز اسم خواهر رزی هست) به سمت آشپز خونه رفتم و شیشه شیرش رو برداشتم و جعبه ی شیر خوشک آب رو گذاشتم داغ بشه وقتی داغ شد ریختم تو شیشه شیر و کمی پودر شیر خوشک در شیشه شیر رو بستم و تکونش دادم تا خوب قاطی بشه و به سمت رز رفتم رز رو نشوندم بغلم و با شیشه شیر بهش شیر دادم
بعد اینکه شیرش رو دادم رفتم شام درست کنم رزي خیلی خسته بود بچه رو روی یکی از صندلی های آشپز خانه نشوندم و شروع به درست کردن غذا کردم بعد از درست کردن غذا به رزي گفتم تا بیاد و غذا بخوره خودمم رفتم و بچه رو خوابوندم بعدش اومدم و غذا خوردیم بعد رفتیم بخوابیم من توی اتاق مامانش قرار بود بخوابم و اونقدر به مسافرتمون فکر کردم که خوابم برد خواب عجیبی دیدم خواب دیدم یک پسر خیلی خوشگل و خفنی رو دیدم وسط خوابم یهو صدای گریه ی رز رو شنیدم رفتم و آرومش کردم و خوابوندمش ولی دیگه خودم تا صبح خوابم نبرد
صبحانه درست کردم و صدای گریه بچه بلند شد به سمت اتاق رفتم اما بچه نبود همه جا رو گشتم اما بچه نبود که نبود انگار آب شده بود رفته بود تو زمین یهو صدای خنده ی بچه رو شنیدم رفتم به سمت صدا دیدم داره دست و پا میره زیر مبل از رو زمین برش داشتم و شیر خوشک براش درست کردم بعد رفتم به رزي گفتم بیا صبحانه بخوریم بعد از خوردن غذا شروع کردیم با رز بازی کردن بعد گوشیم زنگ خورد مامانم بود کمی باهم حرف زدیم و من مشغول ظرف شستن شدم
داشتم ظرف میشستم که درو زدن رزي درو باز کرد مامان باباش بودن منم سریع ظرف هارو شستم وسایلم رو جمع کردم و ازشون تشکرو خداحافظی کردم و رفتم سوار ماشین شدم رفتم خونه لبتابم رو باز کردم وای خدا چقد پیام همه ی دوستام بهم پیام داده بودن جوابشون رو دادم اما اونقدر خسته بودم که خوابم برد با صدای در از خواب بیدار شدم ساعت 8 و نیم بود سریع درو باز کردم بله مامان و بابام اومده بودن اما یه چیز خیلی عجیب بود اینکه تافی پیش اونها بود و حالش بد بود از مامان و بابام پرسیدم که چی شده بابام گفت کمی حال تافی بد بوده به خاطر همون بردنش دکتر من بدون اینکه بفهمم اشک از چشمام سرازیر شد سریع تافی رو بغل کردم بابام گفت
خب تمام شد قانون هارم که بهتون گفتم چالش:به نظرتون باباش چی گفت
مرسی ممنونم که برام متشرش کردی بستگی به لایک ها و کامنت ها و مرتبه ها داره
بعدی رو زود بزار💜🧷
راستی من برات منتشرش کردم💜🧷
عالی بود💜🧷
مرسی آجی
سلام عاجی لایک کردم✨