امیدوارم خوشتون بیاد🙂
😁😁اسلاید زیاده
اسلاید زیادههه😉
اسلاید بعد میزارم✋🏻
اون ها وارد شهر بازی شدن و خوب همه جا رو گشتن تا اینکه لیسا گفت:بچه ها زود باشید بیاید اینجا جنی و رزی و جیسو: باشه جیسو:چی شده لیسا:ببین این تابلو خیلی مشکوکه من که تا حالا یه تابلو که شکل سنگ های تزئین شده باشه ندیده بودم جیسو:این الان کجاش مشکوکه رزی: ساکت ، بیاید ببینم جنی داره چیکار میکنه جنی داشت تابلو رو برسی میکرد روی تابلو دست کشد و یهو دستش به یه دکمه مخفی خورد و یه راه رو باز شد جیسو خب دارم این تو شاید یه مدرک پیدا کردیم😃 رزی:متمئنی😬 الیسا: متمئانم از کارم پشیمون میشم ولی خب بریم😐 جنی:باشه🙄 جیسو:بریم دیگه اونا وارد غار شدن ۱ ساعت بعد از زبان جنی : بابا یه ساعته داریم میگردیم ولی هنوز چیزی پیدا نکردیم که یکدفعه یه صدایی اومد رزی:بچه ها این صدا مثل همون صدای تلپرت شدن اون موجود هست باید قائم شیم جنی:بد بخت شدیم لیسا:بچه ها این کمد چطوره جنی:از هیچی که بهتره رفتن داخل کمد که یکدفعه دیدن همون موجود عجیب کنارشونه اونا جیغ کشیدن و فرار کردن اون ها به خوشتون برگشتن تا چند روز از خونه بیرون نیومدن و گمراه بودن که آیا دوباره به اون مکان برگردیم یا نه
🌺🌺🌺🌺🌺🌺
لایک لطفا🙃
لایک کردم🤤✌🌸
میسی❤