ببخشید دیر شد ? امتحان داشتم ? ?نظر ها فراموش نشه لطفا نظر هاتون بگید
الیسا: موهای قهوی و چشم های قهویی . لوکاس: چشم های ابی موهای سفید پایینش یکم ابی هست. . کای:موهای سیاه(رنگ چشم اصلی قرمز)دروغی سیاه . ملیکا. : چشم های سبز موهای قهویی. . المیرا: موهای قویی چشم های بنفش. . عمه الیسا: چشم های قهویی. موهای قرمز. عینکی هست. . کلارا : موهای طلایی چشم های سبز. . ایدا :موهای کوتاه. سیاه و یکم بنفش. چشم های بنفش
داستان از زبون (الیسا)
هیچی یادم نمیاد فقط یادم میاد لوکاس منو گرفته کلارا میره و یک دفعه ??? یادم میاد لوکای منو بوس کرد ای بابا این ها چی هست من فکر میکنم وقتی بلند شدم کلارا اونجا منتظر بود هنه وسایل هارو جمع کرده بود و منتظر من بیدار بشیم بریم ? بیدار شدم لیاسم عوض کردم کلارا گفت وایسا بزار اول یه چیزی بهت بدم بخوری و باهم ماهی خوردیم??? و بعد حرکت کردیم رفتیم خونه عمم منظر بود و معلوم بود خیلی نگران بود وقتی اومدم محکم منو گرفت توی بغل تا اومدم بغلش کنم منو یه لو کوچیکی داد و یه سیلی بهم زد ??? تا اومدم بگم چرا یک دفعه
یک دفعه یکی اومد گفت چیکارش داری اون که قدرتش هنوز نمیتونه کنترل کنه دست خودش نیست که عمم باهاش دعوا کرد و راستش انقدر که دعواشون داشت زیاد میشد کلارا بی حوصلگی دستم گرفت رفتیم تو و ۴ ساعت بعد اونها تازه فهمیدن ما نیستیم??♀️? دیگه دعوا گذاشتند کنار. کلارا منم توی دلمون داشتیم منفجر میشدیم???
وقتی اون اقا رفت بالا دست عمم گرفتن گفتم اون کیه عمم گفت اون داییت هست که از بچگی دوستت داشت برای همین هست گفتم از بچگی. گفت اره قبل اینکه پدرت و مادرت فرار کنن یک روز ترو اوردن پیش ما ولی بعدش فرار کردن و فقط من با اونها در ارتباط بودم هرچند نفهمیدن ولی بازم گفتم اووو اوکی فهمیدم ? فقط داشتم فکر میکردم اون کی هست? که یادم اومد عمم گفت داییم هست که یک دفعه دیدم کلارا به داییم گفت بابا بزار منم بیام گفتم بابا؟ گفت اره ما فامیل هستیم ?? گفتم واقعا اصلا شما به ما شباهت اخ ندارید? گفت اره من به مادرم رفتم و داییم بلند داد زد بدو بیا کلارا کلارا خم از من خداحافظی کرد سوار ماشین شدن رفتند
کای با ماشینش اومد و گفت الیسا نمیای مدرسه گفتم اخ الان روز هست گفت اره گفتم من دیگه توی مدرسه انسان ها نیستما کای گفت میدونم گفتم پس چرا میگی بیا گفت از درس ها عقب میمونی بیا کمکت کنم یک دفعه همه علاقم دوباره برگشت با خجالت و باخوشحالی گفتم چشم ? و رفتم فرم عوض کردم و کیفم اوردم عمم اجازه داد برم سوار ماشین شدم رفتیم وقتی رسیدیم دانشگار کای داشت کل روز اونجا بهم کمک میکرد ساعت ۶ شده بود ماهم دیگه باید میرفتیم وز ساعت 12 تا6 ? خدایی خیلی اونجا بودیم
کای منو مرسوند خونه وقتی پیاده شدم ملیکا اونجا بود دستم گرفت برد یک طرف گفت خب چیشد چی گفتید چیکار کردید گفتن هیچی ما فقط درس خوندیم همین ملیکا هم گفت باشه? راستی چرا از مدرسه رفتی توی دلم گفتم چون خون اشام هستم و بعد گفتم عمم منو برد توی مدرسه دیگه منم نتونستم بهش چیزی بگم ملیکا هم با ناراحتی گفت اهان بد شد واقعا گفتم ببخشید و ملیکا هم با یه لبخند گفت عیبی نداره حالا بیخیال بیا بریم یا چیزی بخوریم گفتم باشه رفتیم توی رستوران که چیزی بخوریم یک دفعه
یک دفعه یکی اومد توی رستوران لباس های گرون شیک شاید باورتون نشه ولی انقدر اریش کرده بود که منو ملیکا توی دلمون داشتیم منفجر میشدیم???? و دقیقا نشست کناره منو ملیکا و گفت هری گفتم بهتر تو بری اینجا سر جایی ما هست گفت جوجه کوچولو زبون برای من نیار و برو ملیکا هم با عصبانیت دستم گرفت و منو برد گفتم بابا بزار میخواهم حالشو بگیرم گفت نمیتونی بعدا بهت توضیح میدم. دیگه داشت دستم کنده میشر از رستوارن هم بیروت رفتیم و خیلی دور شدیم نمیدونم چرا اینجوری میکنه اخ دستم واقعا از جاش کنده شد?? گفتم دختر چیشده ولی محل نمیزاشت فقط منو میکشوند ? یک دفعه وایسادم گفتم چشده دیگه خیلی دور شدیم دختر گفت وای ببخشید این دختر تازه اومد توی مدرسه نمیدونم ولی خیلی باهاش مشکل دارم همش نیخواهد پز جلوی من بده منو ادیت کنه ببخشید گفتم عیبی نداره بیا فعلا بریم یه رستوران دیگه انقدرم دستم نکش دستم کنده شد? گفت وای ببخشید باشه بریم
ببخشید من از قسمت ۱۱ پریدم به قسمت ۱۳ این اشتباه شد ? دیگه تکرار نمیشه
تا قسمت 15 خداحافظ
عالی خیلی قشنگه با اینکه کم بود ولی عالی بود ??????????داستانت عالیه
فقط بعدی رو کی میزاری درک میکنم خیلی سخته مخصوصا حالا که انلاین☹
خیلی مرسی
امروز گذاشتم به سلامتی دو روز دیگه تایید میشه
پس چرا نمیزاری ؟؟
?????
ببخشبد من 14 سالم درک کنید توب فضل امتحانات هستیم خیلی دارن امتحان میگیرن???????????????????? فردا میزارم لطفا صبور باشید
باشه عزیزم منم هم سن تو هستم والان فهمیدم که چقدر امتحان داری درکت میکنم که حتی هفته ای یدونه بیشتر ننویسی
ولی خوب داستانت انقدر قشنگ هست که نمیتونستم صبر کنم
ممنون
داستانت قشنگه ولی این پارت خیلی کم بود ?
اشتباه بجای 12نوشته13 ولی همون ادامشه
?خب دیگه اشتباهی خیلی کم نوشتم حالا بعدا جبران میکنم
خیلی خوب بود اما کم رود ولی میگم داستان ممکنه کسی که چشم های قرمز داشت اول داستان اون ممکنه ........باشه ? نمیدونم ممکنه خودش باسه لو نمیدمش ممکنه جز داستانت باشه اسم اون رو رو نمیدم شاید با داستانت ربز داشته باشه تا داستان بعدی بای منون میشم درمورد داستان من هم نظر بدی اسمش هست :
دبیرستان عشق و تنفر
چقدر کم