
سلوم کیوتی ^-^ امیدوارم خوشت بیاد ^-^
پیش به سوی گذشته . . . ( یعنی یه هفته پیش ) آدرین داشت تو خیابون پیدا روی میکرد و محافظ هم دنبالش بود . ناتالی دوید که به آدرین کیف پولش رو بده ، چون تو خونه جا گذشته بود . وقتی دوید پاش گیر کرد به یه جایی و افتاد زمین . در همین لحظه معجزه گر طاووس افتاد .کمی بعد خانم بوستیه : این چیه ؟ فکر کنم یه سنداق شینه باشه . چقدر خوشگه 😃😘 بزار برش دارم »خانم بوستیه وقتی رسید خونه خواست معجزه گر رو امتحان کنه که یهو کوامی ازش اومد بیرون .
(خانم بوستیه ^ دوسو ° ) ^ وای ! تو چی هستی دیگه ؟^ ° وای خدایا ! من نجات پیدا کردم ! ° ^ چی ؟ ^ دوسو همه قضیه رو برای سارا ( خانم بوستیه ) تعریف کرد . سارا گفت :« خب پس حالا یعنی من باید برم پیش لیدی باگ و کت نوار و هویت حاک ماث رو بهشون بگم تا بتونن شکستش بدن ؟ » دوسو : دقیقا 👌😙 سارا : باشه پس ، فقط باید صبر کنم تا یه ابرشرور سر و کله اش پیدا شه ، اون وقت لیدی باگ و کت نوار هم سر کلشون پیدا میشه و میرم پیشون
در عمارت آگراست : ناتالی : گابریل ، من میخواستم یه چیزی بهت بگم . . . من . . . نمیدونم کی اما . . . اما . . . من . . . معجزه گرم رو گم کردم ! 😞 گابریل : چی ؟!؟؟ داری چی میگی ؟؟؟؟ ناتالی : ببخشید 😩 واقعا نمیدونم چطور عذر خواهی کنم 😳 همه جا رو زیر و رو کردم ، ولی پیداش نکردم💔 ببخشید گابریل : تو چیکار کردی ناتالیییییی 😠😠😠 ناتالی : م . . من . . واقعا معذرت میخوام 😢
ناتالی : م . . من . . واقعا معذرت میخوام 😢 گابریل : وای خدایاااااااا حالا اگه اون معجزه گر دست لیدی باگ یا کت نوار یا هر قهرمان دیگه ای بیفته چی ؟ ناتالی : ما . . . پسش میگریم 😦 گابریل : مسئله پس گرفتن نیست . . . مسئله سر اینه که دوسو هویت تو و من رو لو میدههه 😡😡 ناتالی : وای . . . اصلا حواسم نبود 😭. . . گابریل : ناتالی . . حالا من چیکار کنم ؟ هیچ کاری نمیشه کرد . . . دیگه کارمون تمومه ناتالی : میدونم همه ی اینا تقصیر منه 💔😭😭
گابریل : شکست در انتظاره 💔 همه چی تموم شد 💔 گابریل رفت پیش امیلی . . . نشست پیشش و گفت :« امیلی عزیزم 💓 منو ببخش 💓 من تمام تلاشم رو کردن ولی نتونستم موفق شم 😭 هر چقدر میتونستم تلاش کردم 💔 آدرین رو چند بار به خطر انداختم . . . خودمم همینطور . . . ناتالی هم . . . ولی نشد که نشد 💔 من فقط دلم میخواست یه بار دیگه صدای تو رو بشنوم 😭 هعی 💔 دلم اندازه تمام جهان برات تنگ شده 💖 دیگه نمیتونم 💔 نمیتونم دوام بیارم 💔 »
گابریل امیلی را ب*و*س*ی*د و بعد رفت کنار پله ها و خودش رو از پله ها به پایین پرت کرد . ناتالی به محض ( نویسنده ؛ امم . . . دیکته من افتضاحه یا درست نوشتم ؟😐) شنیدن صدای گومب رفت رو به آمبولانس زنگ زد . عصر همان روز . . . یه ساختمون آتش گرفته بود 🔥 لیدی باگ و کت نوار مشغول کمک کردن به آتش نشانان بودن . سارا بوستیه گفت : « حالا بهترین فرصته ! » و بعد از خاموش شدن آتش ، به سمت 🐞 و 🐾 رفت .
ولی دیگه دیر شده بود و 🐞 و 🐾 داشتن میرفتن خونه . سارا بوستیه دنبال 🐞 میدوید و صداش میکرد ؛ ولی 🐞 نمیشنید . لیدی باگ رفت و تبدیل به مرینت شد . سارا از دیدن اون لحظه خشکش زد .. . یعنی تمام مدت یکی از دانش آموزای من که فقط ۱۵ سالشه لیدی باگه ؟ 😱 . . . تو تمام اون هفته ، هر وقت سارا میومد با لیدی باگ حرف بزنه ، دیر میشد و لیدی باگ میرفت
زمان حال . . . بعد از تموم شدن مدرسه ، دوسو به سارا گفت : « اوه خانم شما خیلی مهربونید 😉 چقدر به مرینت کمک کردید 😇 » سارا گفت :« چون اون دختر یه فرشته هست 👼 اون همیشه جون همه ی مردم پاریس رو نجات میده 💖منم میخواستم بهش ثابت کنم که کار خوب کردن به آدم برمیگرده 😃» از زبون مرینت 🌸 \ لیدی باگ 🐞: بعد از تعطیل شدن مدرسه همش تو فکر اون مهربونیه خانم بوستیه بودم
بهو آدرین رو دیدم که داشت با نگرانی به آلیا و نینو میگفت :« پدرم دو هفته هست بیمارستانه 😢 حالش خیلی بده 😢 » آلیا :« خدا کنه زود خوب بشه » من رفتم جلو و گفتم :« آدرین اصلا نگران نباش مطمئن باش با دکتر های خوبی که داریم ، حتما حال پدرت خیلی خوب میشه . تازه اون یه طراح معروفه ، پزشک ها بهش اهمیت میدن 😊 » آلیا با تعجب بهم نگاه میکرد : فکر کنم از اینکه بدون لکنت با آدرین حرف زدم تعجب کرده بود 😀. آدرین با لبخندی قشنگ گفت :« ممنون مرینت 🌸❤ »
رفتم خونه . مامانم گفت : مرینت میشه بیای کمکمون کنی ؟ * وای نه دوباره ننهههه ! الان واقعا میخوام استراحت کنم ( تو ذهن مرینت ) * گفتم :« ببخشید مامان ولی من الان خیلی خستم . اشکال نداره یکم استراحت کنم ؟ » مامان گفت :« باشه عزیزم هر جور راحتی 😁 » رفتم تو اتاقم و یه نفس عمیق کشیدم . تیکی گفت :« آفرین مرینت ! کار درست رو کردی ،،،» یکم استراحت کردم . یه خواب خیلی عجیب دیدم .. .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عاااااالی❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
کوامی ها نمی تونن اسم صاحبشان رو بگن
موقع گفتن دهنش،ن حباب می کنه و بسته می شه 😑
خیلی خیلی خیلی خیلی داستانت محشره
مرسی خوشملم ❤
عالییییییییییییییییییییییی بود خیلی قشنگ بود لطفاً پارت بعدی رو زودتر بزار عزیزم
مرسی عشقم 💓
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دوست داشتم عالی بود 💖😍😍😍
ممنون 😁