
فالو کنید🤗 لایک کنید👍🏻❤ کامنت هم بزارید💬 باشه؟ افرین😇
برق های بیمارستان قطع و وصل میشد همه افرادی که اونجا بودن به جز بیمارها آمده بودند تو سالن اصلی و یه گوشه با ترس ایستاده بودن. هیچکس حاضر نبود به طبقه بالا بره در همان بین ساندایمه داشت برای رفتن به بیمارستان و مهار کردن چاکرای کیوبی آماده میشد.....چند دقیقه بعد.....ساندایمه اونجا بود و در حالی که همه مردم از ناروتو عصبانی بودن و در عین حال ترسیده بودند ساندایمه رفت به سمت اتاق و یک درصد هم او احساس ها رو نداشت
دم پنجم کیوبی در آمده بود، ناروتو کاملا بیدار بود ولی معلوم بود خودش نیست کیوبی آماده بیرون (اون لایه خون و چاکرا هم تکمیل شده بود مثل قسمت ۴۲ ناروتو شیپودن) کیوبی به محض دیدن ساندایمه بمب بیجو درست کرد و به سمتش پرتاب کرد همه جا خالی دادن ولی بمب بیجو باعث شد کل بیمارستان خراب شه پرستار ها و دکتر ها تند تند مریض ها رو میبردند بیرون مردم دیگه هم با عجله میومدند بیرون؛ خیلی ها از دکتر و پرستار تا مردم داشتند می گفتند : امیدوارم این دختره بر اثر بیماری بمیره...یا...امیدوارم ساندایمه بکشش و ما از شرش خلاص شیم
کوراما🦊میشنوی ناروتو ×چیرو؟ +همین صدا ها که میگن می خوان تو بمیری تا کی می خوای تحمل کنی بزار من بیام بیرون و انوقت از شر اینها خلاص میشی و تو میشی ملکه دنیای جدید ناروتو🍥بیراه نمیگه هرروز و هر شب تنهایی و بی توجهی وقتی برای زندگی شون به دست و پام بیوفتن میفهمن که من وجود دارم و قوی هستم (بچه ها این ایموجی یادتون باشه اینو دیدن بدونید نویسنده "خودم و میگم" حرف میزنه 💬)
💬 : کیوبی لبخند زد و گفت حالا شد و بعد دستش رو برد بیرون قفس و به ناروتو گفت روی دست من وایسا میبرمت بالا تو مهر و رو بردار ومنو آزاد کن، اونوقت من بهت کمک می کنم ناروتو رفت روی دست کیوبی؛ کیوبی اون رو برو بالا ناروتو مهر رو برداشت و گفت حالا آزادی کیوبی آمد بیرون و گفت عقب داری و یه تصفیه حساب با اینها دارم بعد به خدمت تو هم میرسم. بعد ناروت داشت ضعیف و ضعیف تر میشد (ذهن کوراما : باید قبل از مردنش برم بیرون) نفرت ناروتو زیاد بود پس دم ها سریع بیرون آمدند و تو یک چشم به هم زدن کیوبی روی اوار های بیمارستان ایستاده بود
ساندایمه و همراه هاشو تو دستش نگه داشته بود و با دست خالیش به خونه ها ضربه میزد؛ کیوبی رو به ساندایمه گفت شاهد مرگ اعضای خانواده ات باش. اما ساندایمه چیزی رد متوجه شده بود اینکه چون بدن ناروت ضعیف شده و کیوبی هنوز به ناروتو وصله قدرت زیادی نداره و میتونه شکستش بده ولی تو این وضعیت نمی شد ساندایم : ناروتو میدونم عصبانی هستی ولی با این کار به جایی نمی رسی... کیوبی نگذاشت حرف ساندایمه تمام شه و نعره بلندی کشید
اما ساندایمه کوتاه نیامد و بلندتر ادامه داد ناروتو برگرد خیلی ها بهت اهمیت میدن. ناروتو به کیوبی گفت : بهش بگو فقط داری برای نجات دهکده این ها رو میگی وگرنه تنها کسی که بهم اهمیت میداد ساسکه بود. کیوبی حرف های ناروتو رو تکرار کرد و قلب ناروتو یکدفعه درد شدیدی گرفت؛ کیوبی ساندایمه رو ول کرد و با دوتا دستش قلبش رو گرفت (توی دلش لعنتی الان وقتش بود؟) ساندایمه با خودش گفت الان بهترین فرصت هست و بعد چند تا جتسوی زد و ناروتو برگشت اما چهرش مثل مرده ها بود (ساندایمه تو دلش : عجیبه که تو این وضعیت انقدر دوام آورده ولی علائم حیاتیش تحلیل رفته امیدوارم کاکاشی و ساسکه زود تر برگردند)

در همین بین، چاکرای میناتو👱♂️خوبه که مجبور نشدم برم پیش ناروتو ولی این ناروتویی که من دیدم بیشتر تو این حالت میره امیدوارم حالا حالا ها این اتفاق نیوفته و اون روزی که ازش میترسم هیچوقت نیاد (میدونم الان دارید میگید ادامش کو ولی دیگه دستم شکست خداوکیلی)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییییی
مرسی از همه اون هایی که نظر میدن و فعال هستن شما انرژی میدین که من ادامه داستان رو بنویسم😍😍😍😍
داستان قشنگی هست
سلام عالی بود منتظر ادامه هستم
بسیارررررر زیبا
یکی دیگه رو هم گفتم سر بزنه
ولی سفر بود نت نداشت
وگرنه سر میزنه
مرسی، هانی بودی؟ من هر سری تست میزارم منتظرم تو اولین نفر کامنت بدی خیلی فعالی ممنون
آره درسته
من برگشتم تا حالا تو همه داستان ها هم نظر دادم 😉😉