سلام دوستان اینم پارت ۲ ، فقط یه راهنمایی کنم هر وقت من ____ میذارم شما اسم خودتونو اونجا تصور کنین
گوشی نامجون زنگ میخوره : نامجون : ناشناسه چیکار کنم جواب بدم یا نه ؟ جیهوپ : به نظرم جواب بده ولی حرف نزن اگه آرمی بود قط کن چون اگه نکنی و حرف بزنی شمارت پخش میشه . نامجون جواب میده، ناشناس : ( با یه صدا شبیه اون صدایی که توی بازی های ویدیویی میگه ردی، فایت ) چطوری نجات پیدا کردین ؟! ?? چرا زنده موندین ؟!???? نامجون میترسه و زود قط میکنه ، جیهوپ : وای خدا این دیگه چی بود ما قبلا هم کلی ساسنگ و هیتر داشتیم ولی تا الان هیچکدومشون زنگ نزده بودن ?????. شوگا : فکر کنم این یکی واقعا جدیه چون اونا تونسنتن با اسلحه و مخفیانه وارد کنسرت بشن ، فکر کنین دیگه چقدر خطرناکن? جین : به نظرتون به مسئولای امنیتی بگیم ؟! ? تهیونگ : آخه چی میخوایم بگیم ، اونا حتی از ماجرای حمله هم خبر ندارن، ? کوک : پس به دختره بگیم ؟! آر ام : فکر نمیکنم اون کاری از دستش بر بیاد درسته که اون قدرت داره ولی هنوزم فقط یه نفره?
جیمین : ولی به نظرم حتما باید به اون دختره بگیم ، فکر کنین اون تونسته بود از حمله اونا باخبر بشه درحالی که مسئولای امنیتی روحشونم خبر نداشت ، به نظرم فقط اونه که میتونه کمکمون کنه . آر ام : باشه بگیم ، ولی شمارشو از کجا پیدا کنیم ؟? جیهوپ : آه راستی بچه ها یادتونه اون روز یه دختر تو خیابون خورد به ما افتاد زمین ؟! این دختره همونه ? جین : خب چه فرقی به حال ما داره? تهیونگ : بچه ها من یه چیزایی داره یادم میاد اونروز که کیفش افتاد کارت یه هتل از تو کیفش افتاد بیرون ، روش نوشته بود هتل موارید؟ نه ، هتل دارموید ؟! نه بابا ، آهان !!!!! فهمیدم هتل مروارید اسمش این بود? کوک : خب پس بقیش با من ? کوک میره پای کامپیوتر و آدرس هتل مروارید رو پیدا کرد و گفت حاضر شید بریم . نامجون : کجا ؟ اون هتل که بریم ببینیم اون دختره کدوم اتاقش میمونه ?
بی تی اس حاضر میشن و ماسک و کلاه میپوشن و راه میوفتن به سمت هتل . در همون زمان : تو : گوشیت زنگ میخوره: لالالالالالالالالالاجیبولالالالالالالالالالالالالاجیبولالا(تیکه کلام جیمینه? ) تو : اههه کیه اسن وقت صب? گوشیو جواب میدی : ای بیشعوره بوققق ???? عه ???? چرا این وقت صب زنگ میزنی ؟? (بدترین فوش هایی که بلدینو بذارین جای اون تیکه ها که شکلک گذاشتم با بوق ) ناشناس : ( با همون صدا !) تو کی هستی ؟! ? چطوری بهشون کمک کردی ؟!?? گلوله ها رو چیکار کردی ؟!???? تو : تو ...... چطوری فهمیدی که من بهشون کمک کردم ؟!?? نک..کنه .....نکنه .....نکنه تو میوکی ؟!??? . بوق بوق بوق بوق . اون قط میکنه ، تو : وای خدایا اگه اون واقعا میوک باشه ، جون پسرا واقعا در خطره ??????? باید فورا بهشون خبر بدم ? . پس سریع اتاقو جم و جور میکنی شروع میکین حاضر شدن .
بی تی اس میرن به هتل ، به اون قسمتی که مردم اتاق میگیرن میرن و مشخصاتتو میگن و اتاقتو پیدا میکنن و میان به سمت اتاقت ، دیگه اومدن تو راهروی اصلی که تو هم از اتاقت میای بیرون و اونارو میبینی و میگی : شما ....... بی تی اسین ؟!? اونا ماسکاشونو میدن پایین تو ام برای اینکه کسی اونارو نبینه فوری میبریشون تو اتاقت ، میگی : شما ها دیوونه شدین ؟!? اومدین اینجا اونم تنها و بدون بادیگارد ؟!??? شما نمیدونین چقدر ساسنگ و هیتر اینجا ها هست ؟!!
بعد از اینکه یکم عصبانیتت فروکش کرد گفتی بشینن . تو : خیلی خب ..... برای چی اومدین اینجا ؟ مطمئنم باید مهم باشه . و یه لیان آب برمیداری و شروع میکنی به خوردن ، جیهوپ : راستش ، امروز صبح یه نفر به گوشی نامجون زنگ زد و گفت چطوری نجات پیدا کردین و ازین چیزا ?. آب میپره تو گلوت. تو : اهه اههه اهه . نامجون : حالت خوبه ؟ تو : آ ... آره ، میشه ... صداشو توصیف کنین ؟ . جین : یه صدای کلفتی دیجیتالی طور بود از اینایی که میذارن رو بازی ویدیویی ها . تو : وای خداا ، یا خودت بیا یا منو ببر ، الان من باید چه خاکی تو سرم بذیرم ?♀️ تهیونگ : عاااا، چی شده ؟!? تو : راستش اون امروز صبح به منم زنگ زد و گفت تو کی هستی و چطوری بی تی اسو نجات دادی . جیمین : ولی اون با تو چیکار داره ؟!? . تو : راستش ......
خیلی خب فقط تا وقتی تموم نشده چیزی نگین باشه ؟ . اعضا سر تکون دادن . تو : خیلی خب ببینین هر ۱۰۰ سال یکبار یه کسی مث من یه دنیا میاد که بهش میگن آمونیک ، همه ی آمونکا موقع تولدوشون لبخند میزنن ولی یه اتفاق نادر هست که هر ۲۰۰۰ سال یکبار یه آمونیک موقع تولدش گریه میکنه که از گریه ی اون یه میوک به دنیا میاد ، حالا میوک کیه ، ببینین وقتی یه آمونیک گریه میکنه ، کوچکترین قدرتش که متوقف کردن زمانه میرسه به نوزاد همجنس اون آمونیک که دقیقا در همون لحظه داره به دنیا میاد ، حالا مشکل اینجاست که زندگی اون میوک نابود میشه یعنی انواع و اقسام بلا ها سرش میاد ولی نمیمیره چون ۲ تا هدف داره ، ۱ کشتن ۷ تا از مشهور ترین آدمهای جهان ، ۲ کشتن آمونیکش ، خب مامان من میگه من موقع به دنیا اومدنم گریه کردم پس حدس میزنم اونی که میخواد مارو بکشه ، میوک منه و در این صورت گاومون ۱۰۰ قلو زاییده چون همه ی میوک ها خیلی خیلی باهوش میشن ?
اعضا همشون کپ کرده بودن ، باید یکی دهنشونو میبست ، تو : آمم ، چیزی شده؟!? شوگا : بگو از الان مردیم ? تو : دقیقا جیمین : خیلی خب همش قبول ولی ما اومدیم اینجا که ازت کمک بخوایم ، ولی مث اینکه خودتم مورد حمله قرار گرفتی ? تو : کی گفته اونی که خودش مکرد حملس نمیتونه کاری بکنه . میری گوشیتو بر میداری و به دوستت نیکیتا زنگ میزنی ، میگی : الو ، سلام نیکیتا ، خوبی ؟ ، منم خوبم ، ببین یه شماره بهت میدم هست و نیستشو در بیار ، ببین ماموریت مهمیه ها مربوط به بی تی اسه .. دروغم کجا بود آقا اصن بیا ویدیو کال . ویدیو کال میکنی و بی تی اسو بهش نشون میدی : میگی : بیا ، دیدی دروغ نیست ، حالا سر و ته این شماررو در بیار ، باشه ، خدافظ . آر ام : میگم خب حالا باشماره که نمیشه همه چیو فهمید . تو : کی گفت فقط با شماره کار دارم ؟ ? لبتابو مییاری و میشینی رو زمین ،با گوشیت به یه دوستت به اسم جولیکا زنگ میزنی و میگی : الو ، آره خوبم تو خوبی ، ببین من یه مورد اوژانسی برام پیش اومده ، اگه یه صدا رو برات بفرستم میتونی بگی با چه وسیله ای درست شده ؟ مرسی، خیلی خب الان برات میفرستم . به اعضا میگی : احیانا شما صدارو ضبط کردین ؟ جونگ کوک : آره ما همیشه تماسامونو ضبط میکنیم . تو : خیلی حب پس نامجون گوشیتو بده رمزشم بزن . نامجون گوشیشو میده تو عم اون صدارو میفرستی برای جولیکا . بعدش خودت میشینی پای لبتاب که جولیکا و نیکیتا هرچی فهمیدن و برات میفرستن : تو : آهان بفرما، هست و نیستش در اومد . تهیونگ : میگم الان تو دقیقا میخوای چیکار کنی ? تو : میبینی ، خیلی خوب . همه ی اطلاعاتی که برات اومده رو برای اعضا میخونی : خیلی خب ، ببینین این شماره ، شماره ی یه کسیه به اسم لیشا فارمل ، این یه باندی داره که گویا همیشه دنبال خراب کردن وجهه ی شما هفتا بودن ، گویا اون صدارو هم با یه دستگاهی به اسم phs درست کردن ( چیه ، خب چیز دیگه ای به ذهنم نیومد ) حالا ما رد این شماره تلفن که مال لیشافارملرو میگیریم و میوکمو پیدا میکنیم ، سوالی هست ؟ جین : دقیقا چطور پیخوای اونو پیدا کنی ؟ تو : هکش میکنیم ? تو : خیلی خوب جونگ کوک بیا اینجا ? کوک : من ؟! چرا من ؟!. تو : چون تو نسبت به بقیه بهتر با لبتاب کار میکنی . تو اون آدم و کل سیستمشو هک میکنی و میدی دست جونگ کوک که دنبال سابقش بگرده ولی خودت بهش میگی چیکار کنه . بعدش تو لبتاب یه برنامه ای نصب میکنی و صدا رو میذاری توش و مینویسی از دستگاه phs استفاده شده و اون برنامه یه صدای واقعی اورد که زنونه بود . پس میری بقیه ی تماس های اون زنه رو هم پیدا میکنی و صداشونو چک میکنی ، دقیقا همون صدای زنونس . رد اون زنه رو میگیری و یه انبارو پیدا میکنی . میگی : نامجون نامجون : بله تو : ببین یه آدرس میدم بهت ، میتونی یه طوری پیدا کنی که کجا باید بریم ؟ نامجون : آععع آره بده پیدا میکنم .
نامجون آدرس اونجارو درمیاره . میگی : خیلی خب ، حالا باید بریم آماده شیم . جیهوپ : یعنی چی آماده شیم ؟! ? تو : یعنی اینکه ما اگه همینطوری بریم سروقتشون ، شانسمون برای برنده شدن صفره ، مثلا الان به غیر از جونگ کوک که بکس بلده اونم فقط تفریحی ، کسی از شما یه ورزش رزمی بلده ؟ ( دوستان این داستانه و واقعیت نداره ، اگه یکی از اعضا واقعا مهارتی دارن لطفا تو کامنتا بگین چون من خبر ندارم اما تو داستان اینطوریه ) اعضا به نشانه نه سر تکون دادن . تو عم میگی بلند شید باید بریم ، اعضا :کجا ؟ تو : یه جایی که آماده بشیم ولی قبلش . میری تو دسشویی و یه جیغ بنفش میزنی و برمیگردی .
اعضا خیلی تعجب کردن . قیافه جین : ? نامجون : ? شوگا : ? جیهوپ : ? تهیونگ: ? جونگ کوک:? جیمین : ? ( میگن شایعه شده آدمای هتل اونور خیابون هم صداتو شنیدن﷼ تو : خب چیه ؟! یکم رعایت منم بکنینا منم مثلا آرمی ام ، اگه آرمی های دیگه اینجا بودن تا الان اونقد عکس گرفته بودین که گوشی ها هم اعتراض میکردن? . خیلی خب حالا بیاین بریم . جیهوپ : میگم احیانا ما نباید ماسک بزنیم ؟? تو : نه بابا ماسک برای چی ?. میری کلید اون خونه رو *( بعدا میفهمید کدوم خونه*) برمیداری و زمانو متوقف میکنی . میگی : خیلی خب حالا بیاین با خیال راحت بریم ?. شوگا : پس بریم? . با اعضا میرین به اون خونه و اعضا با صحنه ای که دیدن ، خیلی خیلی خیلی تعجب کردن .............
دوستان این پارت ۲ بود که سعی کردم یکم روند داستانو هیجانی تر کنم اما خب پارت قبل یکم نفس گیر تر بود ، امیدوارم خوشتون اومده باشه ? ، و اینکه من میخوام یه داستان جدید هم بنویسم که بازم درباره بی تی اس باشه ، خب من فکر کردم ژانرش عاشقانه باشه اما با توجه به اینکه یکم غیرقابل باور به نظر میاد نمیدونم بنویسم یانه ، و اینکه میخواستم درمورد لیدی باگ هم یه داستان بذارم ولی خب یکم تو ایدش مشکل دارم ، به هر حال کل حرفم اینه که لطفا تو کامنتا بگین در مورد لیدی باگ بذارم یا نه ، و اینکه آیا یه داستان عاشقانه با بی تی اس بذارم یا نه . ممنون به خاطر کامنت ها قشنگتون که تو پارت قبل گذاشتین ، خیلی بهم انرژی دادین??
عالی❤❤❤❤❤❤ بینظیر عاشق داستانت شدم
گفت عالی هر چند تست نبود کی میگه بابا من عاشقش شدم باید صد هزار تا لایک گیرت بیاد نه هم ۵ تا عزیزم داستان عاشقانه نزار این جور داستان ها خیلی قشنگ تر هستن تازه لیدی باگ تر از فازت کلا به بی تی اس میخوره عشقم کلا عالی بود داستانت یهویی پیداش کردم و خوندمش و خواستم هر جور شده نظر بدم
سلام کیانا چون نمی دونم کامنتم رو میخونی یا نه واسه همین تو همه پارتا اول اینو مینویسم بعد نظرم رو خوب من یلدام ملقب به کوئین من اوایل طرفدارداستانات بودم اولین نفری بودم که نظر میدادم و داستانت رو میخوندم ولی چند وقت بود که واسه درس و اینانمی اومدم تست چی ومیبینم خیلی از قسمت رو هارو از دست😐
تصمیم گرفتم یه مروری کنم واز اول همه داستانات رو بخونم😄
بازم مثل همیشه عالییییییی بود❤🤩😍🌸🌸🌸❤🤩🤩ذهن خیلی خلاقی داری و این خیلی خوبه😍🤩
بعضی از تست ها ممکنه طول بکشه تا سایت قبولشون کنه پس نگران نباش 😊
ولی همه ی تست های تو ارزش صبر کردن رو دارن😉🥰
ادامه بده موفق باشی⭐
هیچوقت تسلیم نشو 💮🍃
چقدر خفن شد یهو ماجرا بابا دمت گرم 👍✌❤💜
نظری نمی دم
( هر چند دارم نظر می دم 😅💜 )
خوشم نیومد .
یعنی خوب بود ها ! ...
ولی یه جوری نوشته بودی انگار بی تی اس بچه ده سالن هنوز هیچی نمی دونن و کم تجربن
فرض کن یه آدم روانی که کلی آدم داره و اسلحه داره میخواد تورو بکشه .
خبتو جای اونا بودی چیکارمیکردی 😐
چرا همه جا انرژی منفی میدی ؟! 😐💔
دوست نداری ، نخون!
ایزی ایزی تامام تامام
کسی مجبورت نکرده 🤷♀️💔
نه اتفاقا همیشه بمب انرژی مثبتم 😅
خب نظرم بود
این هم که می خونم از روی کنجکاویمه می خوام ببینم آخره دختره چی می شه
دوست دارم یه بلایی سرش بیاد 😆😂💔
جیمین تکواندو کاره
بی تی اس بزار
ادامه ادامه عاشق این داستانم
لیدی باگ نذار چون هم تکراریه هم من زیاد از لیدی باگ خوشم نمیاد
راستش من قبلا طرفدار پر و پا قرصش بودم ولی الان اصلا خوشم نمیاد چون خیلی روال تکراریه اما خب بگم من به کسایی که از لیدی باگ تست میذارن احترام اما خب آره به نظر منم تو تستچی پر شده از لیدی باگ دیگه داستان های متفاوت کم پیدا میشه ، ولی خب بگم من خیلی از یکی که طرفدار لیدی باگ بود دلخورم چون خیلی ها تو وبلاگ به تستچی گفته بودن از لیدی باگ نذار زیاده اون گفته بود نه قبلنا خیلی بیشتر بود الان بی تی اس و می تی اسو ازینا میذارن ، خیلی عصبانی شدم چون یه نوع توهین بود