خب دوستان این قسمت قسمته ویژه هستش و قرار هستش دلمون برای ادرین بسوزه
از زبان مرینت . دیگه می خواستم ادرین رو از خونه پرت کنم بیرون که دیدم یه گل بهم داد و گفت . بانوی من من همیشه دوست دارم این گل برای تو . من از روی تخت بلند شدم و گفتم ادرین . اون خوشحال شد و گفت بلخره حرف زدی . گفتم مسخره بازی رو بزار کنار گل رو ازش گرفتم و از بالکن پرت کردم پایین ادرین گفتش بانوی من اگر ناراحتت کردم ببخشید ولی ولی من که گفتم به کاگامی نگفته بودم . گفتم بسه ادرین بیا یکم از هم فاصله بگیریم . ادرین گفت چرا بانوی من من نمی خوام . گفتم ادرین منم نمی خوام ولی باید یکم یاد بگیریم که بدون هم زندگی کنیم . ادرین گفتش بانوی من باشه ولی من عاشقتم . ادرین اومد جلو تا منو به ب*و*س*ه ولی من دستم رو روی لبش گذاشتم و گفتم ادرین برا امشب دیگه خیلی همو دیدیم خدا حافظ . ادرین داره میره که . گفتم ادرین من می خوام برم به نیویورک . ادرین گفت بانوی من این کارو با من نکن باشه دیگه به کاگامی نگاهم نمی کنم وقت نرو اگر تو بخوای من الان می رم کاگامی رو همین الان می کشم وقت این کارو با من نکن گقتم شرمندم ادرین ولی یکم باید از هم فاصله بگیریم. ادرین با صورتی ناراحت رفتش و من هم رفتم و خوابیدم .
صبح فردا من رفتم به مدرسه ادرین رو دیدم و وقتی منو دید خیلی ناراحت بودش و سریع رفتش توی مدرسه تیکی از توی کیفم گفت مرینت خیلی بهش سخت نگرفتی گفتم نه تیکی باید یاد بگیره وقتی یکی رو دوست داره یکی دیگه رو دوست نداشته باشه مگه سر لوکا ندیدی چه بلایی سره من اورد تیکی گفت باشه مرینت ولی بازم سخت گرفتی .رفتم توی کلاس و خانم بوستیه گفتش بچه ها امروز اخرین روز برای تحویل رضایت نامه هستش من گفتم خانم بوستیه من رضایت نامه رو اوردم ادرین با چشماش می گفت نه بانوی من نه لطفا من رومو کردم اون ور و رضایت نامه رو دادم و گفت بچه ها فردا شب پرواز داریم و تا ۱ ماه می مونیم نیویورک من چشمام گرد شد و گفتم ۱ ماه تمام فکر کردم ۱ هفته من رفتم خونه داشتم ساکمو می بشتم که جولی صدام کرد گفتش مرینت اون دوستت نمی یادش گفتم کدوم دوستم گفتش همون پسره . گفتم نه ما یکم با هم به مشکل خوردیم گفتش معذرت می خوام . گفتم نه چرا معذرت می خوای ؟ رفتم بالا و ساکم رو بستم که ادرین اومدش من خودم رو زدن به خواب ادرین دید من خوابم و اومدش تو گفتش . من یه بانو داشتم که عاشقشم ولی اون منو دوست نداره من بخاطرش حاضرم ادم بکش ولی اون منو دوست نداره . ادرین اومدش نزدیک من و با دستش مو های مو رو ناز می کردش من می خواستم بغلش کنم ولی روم نمی شدش . ادرین گفتش . بانوی من می دونم صدام رو می شنوی ولی خواهش می کنم نرو و صورتم رو ب*و*س*ی*د و رفتش
فردا صبح فرودگاه من و بچه های مدرسه وایسا ده بودیم گه از یه گوشه ادرین داشت منو نگاه می کرد من از دور براش دست تکون دادم و با گوشیم براش نوشتم دوست دارم، و اونم نوشت من عاشقتم بانوی من سوار هواپیما شدیم من و الیا باید پیشه هم می شستیم هواپیما بلند شدش الیا و نینو از دور بهم نگاه می کردن و جولی و لوکا هم پیش هم نشسته بودن من حالم بد بودش و خودم رو زدم به خواب ولی واقعا خوابم بردش . وقتی چشمام رو باز کرده بودم رسیده بودیم ??? رفتیم سوار اتوبوس شدیم و رفتیم سمت هتل من گوشیم رو روشن کردم دیدم ادرین زنگ زدش (سلام بانوی من . سلام ادرین . رسیدی . گفتم تا از هواپیما پیدا شدم زنگ زدی . اره ببین چقدر دوست دارم . اره ولی باید این ۱ ماه از هم دور باشیم . باشه هی نگو دلم بیشتر برات تنگ میشه . ادرین من دیگه باید برم خدا حافظ . بای ) رسیدیم هتل من یکم خوابیدم
الیا بیدارم کردش گفت دختر پشو این دو روز مدرسه تعطیل هستش کل بچه های کلاس می خوایم بریم شهرو ببینیم می یای گفتم اره منم میام رفتم لباس پوشیدم تمام بچه های کلاس کنار هم بودم و من احساس تنهایی می کردم داشتیم همه قدم می زدیم الیا دسته نینو رو گرفته بودش و جولی دسته نینو رو من داشت کم کم اشک از چشمام می اوند پایین انگار خیلی تنها بودم که یک دفعه
که چنتا از بچه های مدرسه ترکیبی ما بودن که ما اومده بودیم که کلاسشون بین همشون یه پسر بودش که شبیه من بودش قد بلند چشم ابی موی مشکی وقتی چشم به پشماش افتاد چشمه دوتامون برق زد و گفتش . سلام م....ن جیمی هستم . گفتم سلام من م.....رینت هستم . گفتش می شه که یه چطوری بگم باهم قدم بزنیم . بعد سرخ شدش بعد گفتم نه یعنی اره دستش رو گرفتم و کنار هم راه رفتیم و خودمون رو به خودمون معرفی می کردیم که کی هستیم .
۱ هفته بعد . من و جیمی باهم دوست شده بودیم و انگار ازش خوشمم اومده بودش و انگار حسی که به ادرین داشتم رو به جیمی هم داشتم . امروز جیمی منو دعوت کرده برای شام و فکر کنم که این یه قرار هستش و داشتم یه لباس ابی خوشگل می پوشیدم بعد الیا اومدش تو گفت دختر داری کجا میری من گفتم هیچی دارم می رم رستوران گفتش باکی ؟. گفتم هیچکس خودم تنها دارم می رم بعد من رفتم سمت رستوران دیدم جیم خودش با استرس روی نیز نشسته من رفتم طرف و گفتش . سلام مرینت . گفتم سلام جیم . گفتش بفرما بشین اومد پشتم و صتدلی رو برام کشید عقب بعد من نشستم روی صندلی بعد صندلی رو حول داد جلو و بعد خودش رفت نشست.
بعد جیم گفتش مرینت یه چیز خیلی مهم رو می خوام بهت بگم من من چیزه من ( حرفشو از خجالت عوض کردش ) من می خواستم بدونم تا کی تو نیویورک می مونی گفتم هفته ی دیگه می ریم به پاریس من شکل صورتم یه جوری شدش انگار ناراحت بودم واقعا نمی دونم چرا ولی ناراحت بودم اون شب خیلی خوش گذشت بعد جیم منو رسوندش هتل ( راستی جیم هم پولدار هستش ) من رفتم توی اتاق الیا گفت دخت کجا بودی ساعت ۱۱ شب هستش گفتم ترافیک بودش خیلی دیر شد برسم اینجا الیا گفت باشه لباست رو عوض کن بخواب فردا کلاس داریم
فردا سر کلاس بودم که جیم یه جوری نگاهم می کرد انگار (ع*ا*ش*ق*م ) هستش بعد کلاس شروع شدش و دیگه داستانه باهم تموم شدش.
خب دوستان داستان تموم شد لطفا نظر بدید چون این بزرگ ترین حمایت از منه
خدا حافظ ??????
وای عالییی بود
داستانات رو خیییییییلیییییی دوست دارم ??????اکشنیته بای
سلام گلم پارت 2 رو گذاشتم برو ببین دیدی نظر بده
چشم همین الان می رم
عزیزم داستانت عالیه بزنید رو اسم من برید داستان paris رو بخونید من رز هستم ولی بهم میگن رزی لطفا داستان منو بخونید داستانات عالیه
به نظر من قشنگه داستانت و لی آدرین و مرینت برای هم ساخته شدن. این پسر جیمی رو لطفا نقششو کمتر کن
بابا یه بار بزار این ادرین و مرینت آروم رندگیشونو بکنن
اخه چرا جدایی میندازی بینشون
بچه ها جیمی نمی دونه مرینت عاشقه ادرینه و اصلا عاشقه کسی هست یا نه و جیمی تا قسمت ۳۰ هستش و در اواخر قسمتاهای فصل ۲ هم هستش
خیلی خوب بود لطفا داستان منم بخون میراکلس معجزه اسا
عالى بود ولى جیمى و بنداز بىرون??
کلا تو هر داستانى که من تا الان خوندم مرىنت کلى زور میزنه تا به آدرین برسه و وقتى بهش میرسه عاشق ىکى دیگه میشه واقعا چرا?فاز چیه ??
ولى به به هر حال عالى بود.قسمت بعد پلیز ??
دقیقا این فاز چیه که مرینت تا به آدرین میرسه یکی عاشقش میشه ??
والا من دو نفر یا سه نفر این جوری دیدم و من دلایلی خوبی گذاشتم مرینت عاشق یکی دیگه بشه و من حرفی که زدم ( عشق قوی ترین جادو هستش و برای رسیدن بهش خیلی باید تلاش کنی ) این کارا که مرینت کرده تا الان بچه بازی بوده
عالی بود ولی کم بود
بزن رو اسمم برو داستان رو بخون لطفا