مرینت و آدرین، دو کفتر عاشق
از زبا مرینت دینگ دینگ با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم تیکی هم با من بیدار شد مامانم صدام کرد رفتم زیر و صبحانه خوردم رفتم بالا آماده شدم تیکی رفت تو کیفم از مامان و بابام خداحافظی کردم و به سمت مدرسه رفتم دیدم آدرین با من رسید و گفت سلام مرینت دست و پام رو گم کرده بودم و گفتم سلوم اه یعنی سلام مثل گوجه قرمز شده بودم آدرین یه لبخند زد و بعد رفت منم رفتم و پیش آلیا نشستم
خانم بوستیه اومد و درست رو شروع کرد داشتم مینوشتم درس رو که یه دفعه یکی در رو باز کرد سرم رو بالا انداختم لایلا بود?رفت پیش آدرین و گفت سلام و لایلا بلند گفت خانم میشه من پیش آدرین بشینم خانم گفت بله نینو رفت ته کلاس نشست و لایلا نشست پیش آدرین جوش آوردم آلیا منو دید و گفت آروم باش دختر بعد از کلی صحبت های کسل کننده مدرسه تموم تو راه مدرسه بودم که یه دفعه
یه نفر شرور شده بود تیکی اومد بیرون بعد تغییر شکل دادم رفتن رو یه ساختمون که پیشی اومد و گفت سلام با نوی من گفتم کت نوار وقت نداریم بعد رفتیم سراغ شرور اون رو شکست دادیم آکوماش رو خنسا کردم بعد پیشی گفت لیدی من به نظرت خوبه که امشب شام رو دو نفره بیرون بخوریم قبول کردم گفت عالی پس امشب ساعت ۸ روی برج ایفل مثل همیشه میبینمت
رفتم خونه یه نفس عمیق کسیدم و روی تخت دراز کشیدم خوشبختانه فردا تعطیل بود و میتونستم استراحت کنم داشتم به آدرین فکر میکردم که خوابم برد?بیدار شدم ساعت ۷:۳۰ بود سریع تغییر شکل دادم و رفتم سر قرار با پیشی
از زبان کت نوار?
لیدی اومد و گفت خب شام آمادست گفتم بله یه میز خشکل ترتیب داده بودم نشستیم و غذا خوردیم بعد غذا گفتم بانوی من باید باهات صحبت کنم لیدی باگ گفت درباره چی
از زبان لیدی باگ?
بعد از غذا پیشی گفت که میخواد صحبت کنه گفتم درباره ی چی گفت یه موضوع مهم و شروع کرد به گفتن گفت که...
خب دوستان اینم از پارت اول من و میگم که من اسمم زهراست و ۱۰ سالمه
امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه نظرات به ۲۰ تا برسه پارت بعدی رو میزارم
عالیی ادامه بده
خوب بود.